.......:
.......:
‼️ #آقایان محترم این نکته را #فراموش نکنید!
💠هیچ وقت نگید من دارم #کار میکنم و خانمم داره اینو میبینه و باید بفهمه این یعنی #دوست داشتنش
💠خانم شما به #شنیدن واژههای دوست داشتن و #ابراز علاقه و محبت #کلامی و رفتاری نیاز داره!
💠و این مساله همچون نیاز به آب خوردن نیازی #همیشگی است.
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
💠گاهی بدون اینکه بدانید، رفتارهایی نشان میدهید که باعث ناراحتی همسرتان میشود مثل #صمیمیت بیش از حد با #جنس_مخالف.
💠شاید برایتان سرگرم کننده باشد که با اقوام یا همکارتان شوخی کنید و سر به سر آنها بگذارید، اما #افراط در این کار میتواند اثرات #منفی زیادی را بر رابطه عاطفیتان بگذارد.
💠 افراد متاهل باید #محدودیتها و خط قرمزهای اخلاقی وشرعی را بشناسند.
https://eitaa.com/zandahl
.......:
❤️🍃❤️
#هردو_بخوانیم
🔵بی توجهی و بی اعتنایی به صحبت ها و نیاز های همسرتون فقط شرایط رو بدتر می کنه.
👈 ریشه اکثر #مشکلات همسرتون در #رفتارها و #سیاست_های_غلط شماست!
❌👈 اجازه ندید کنار هم بودنتون عادی وروزمره بشه،
چشم هاتون رو ببندید
#عشق رو حس کنید و به اون روزها فکر کنید،
❤️روزهایی که همه دغدغه شما کنار هم بودن بود،
🔴نه تربیت بچه ها،❗️چک،
‼️اجاره خونه و...
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
.......:
#خانواده_موفق👨👩👧👦
قسمت 1⃣
🌺 مهمترین بنا پیش خدای مهربان، بنای خانواده هست.
💖 پیامبر عزیزمون میفرماید:
هر کسی میخواد به ملاقات خدا برسه حتما باید با همسرش بره پیش خدا...
🔹بدون خانواده نمیشه به خدا رسید....
❤️ مجردهای عزیز حتما ازدواج کنید و تشکیل خانواده بدید.👌🏻
🍃🍃🌺🌹🌺🍃🍃
🌷 زیربنای هر فضیلتی آرامش هست.
🌹اگه زن و شوهری میخوان خونهای پر از محبت و عشق و صمیمیت داشته باشن،
✔️اولین و مهمترین چیزی که باید برای به وجود آوردنش تلاش کنن،
"آرامش" هست. 💖🌷
🚸 بدون آرامش به هیچ لذت و عشقی نخواهید رسید.
🌺 زن و شوهر مهمترین وظیفه خودشون رو آرامش دادن به همدیگه بدونن😌💖
شما به این موضوع دقت دارید؟!🙄
☘🍁🌹
✅ ادامه دارد...
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
.......:
💑 #خانواده_موفق
قسمت 2⃣
✅ "تصحیح یه نگاه غلط"
🌺 خداوند حکیم می.فرماید:
ما زن و مرد رو به صورت زوج قرار دادیم تا به آرامش برسن.
☺️همه اینو میدونن اما جالبه همه اشتباه متوجه میشن این آیه رو!😊
چطور؟!🤔
😇 ببینید زن باید به جای اینکه منتظر بشینه که شوهرش بهش آرامش بده
🤔 خودش باید دست به کار بشه و طبق انواع فوت و فنها به شوهرش آرامش بده.
آقا هم همینطور.
😥 اگه هر کی بشینه تا طرف مقابل بهش آرامش بده
این وسط هیچ آرامشی نیست که با هم تقسیم کنن🙃
👆🏻👆🏻👆🏻⛔️
✅ اما اگه قرار شد زن و شوهر همش دنبال آرامش دادن به طرف مقابل باشن
این وسط کلی آرامش هست که با هم تقسیم کنن😊😌
💝❣💖💗💓
🔺 خب حالا شما منتظری همسرت بهت آرامش بده
یا تو به همسرت آرامش بدی؟!😊
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.......:
.......:
❣ چگونه اجازه ندهیم بحث بینمان بالا بگیرد؟
#کلیپ
#کاربردی
#انیمیشن
جالبه لطفا ببینید👆
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
.......:
.......:
#رفع_اختلاف_زن_و_شوهر
💠 از #امام_رضا علیهالسلام روایت شده:
برای رفع #اختلافات در #زندگی و ایجاد #همدلی و مهربانی میان #همسران هزار و یک مرتبه این اسم ( #یاوَدُود ) را بر #مویز یا #خوراکى دیگر با نیّت خالص و توجّه به خدا و معناى آن بخواند و مرد و زن هر دو از آن بخورند.
📚 خواصّ آیات قرآن کریم ص۷۷
📚 بحرالغرائب، ص ۱۰۵
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
داستان واقعی از شهید ایمانی
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
.......:
💐🍃💐🍃💐
🍃💐🍃
💐🍃💐
🍃
💐
⚡️ادامه داستان واقعی ✅🌷 #آرزوی_بزرگ 🌷✅
💠 #قسمت_پنجاه_و_سوم : دنیای بدون مرز
کم کم داشتم فراموش می کردم ... خطی رو که خودم وسط اتاق کشیدم از بین رفته بود ... رفتار هادی، اون خط رو از توی سرم پاک کرد ... .
هر چه می گذشت، احساس صمیمیت در وجود من شکل می گرفت ... اون صبورانه با من برخورد می کرد ... با بزرگواری اشتباهاتم رو ندید می گرفت ... و با همه متواضع بود ... حالا می تونستم بین مفهوم صبور بودن با زجر کشیدن و تحمل کردن ... تفاوت قائل بشم ...
مفاهیمی چون بزرگواری و تواضع برام جدید و غریب بود ... برای همین بارها اونها رو با ترحم اشتباه گرفته بودم ... سدهایی که زندگی گذشته ام در من ساخته بود، یکی یکی می شکست ... و در میان مخروبه درون من ... داشت دنیای جدیدی شکل می گرفت ...
با گذر زمان، حسرت درون من بیشتر می شد ... این بار، نه حسرتی به خاطر دردها و کمبودها ... این حس که ای کاش، از اول در چنین فرهنگ و شرایطی زندگی کرده بودم ... این حس غریب صمیمیت ...
دوستی من با هادی، داشت من رو وارد دنیای جدیدی از مفاهیم می کرد ... اون کتاب های مختلفی به زبان فارسی بهم می داد ... خنده دار ترین و عجیب ترین بخش، زمانی بود که بهم کتاب داستان داد ... داستان های کوتاه اسلامی ...
و بعد از اون، سرگذشت شهدا ... من، کاملا با مفهوم شهادت بیگانه بودم اما توی اون سرگذشت ها می تونستم بفهمم ... چرا بعد از قرن ها، هنوز عاشورا بین مسلمان ها زنده است ... و علت وحشت دنیای سرمایه داری رو بهتر درک می کردم ...
کار به جایی رسیده بود که تمام کارهای هادی برام جالب شده بود ... و ناخودآگاه داشتم ازش تقلید می کردم ... تغییر رفتار من شروع شد ... تغییری که باعث شد بچه ها دوباره بیان سمتم و کم کم دورم رو بگیرن ... اول از همه بچه های افغانستان، من رو پذیرفتن ... هر چند، هنوز نقص زیادی داشتم ... تا اینکه ... آخرین مرز بین ما هم، اون روز شکست ... .
هادی کلا آدم خوش خوراکی بود ... اون روز هم دیرتر از همه برای غذا رسید ... غذا هم قرمه سبزی ... وسط روز چیزی خورده بودم و اشتهای چندانی نداشتم ...
هادی در مدتی که من نصف غذام رو بخورم، غذاش تموم شده بود ... یه نگاهی به من که داشتم بساط غذام رو جمع می کردم انداخت ... و در حالی که چشم هاش برق می زد گفت ... بقیه اش رو نمی خوری؟ ...
سری تکان دادم و گفتم ... نه ... برق چشم هاش بیشتر شد ... من بخورم؟ ... بدجور تعجب کردم ... مثل برق گرفته ها سری تکان دادم ... اشکالی نداره ولی ... .
با خوشحالی ظرف رو برداشت و شروع به خوردن کرد ... من مبهوت بهش نگاه می کردم ... در گذشته اگر فقط دستم به ظرف غذای یه سفید پوست می خورد ... چنان با من برخورد می کرد که انگار آشغال بهش خورده ... حتی یه بار ... یکی شون برای اعتراض، کل غذاش رو پاشید توی صورتم ... حالا هادی داشت، ته مونده غذای من رو می خورد ... .
⬅️ادامه دارد...
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃