هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مردهاند...
https://eitaa.com/zandahlm1357
نام : حسین
نام خانوادگی : مشتاقی
نام پدر : محمدعلی
تاریخ تولد : ۱٣۶۴/٢/٢
محل تولد : شهرستان نکا
تاریخ شهادت : ١٣٩۵/٢/١۶
محل شهادت : خان طومان، حلب
نحوه شهادت : درگیری با گروههای تکفیری
محل مزار شهید : گلزار شهدای شهر نکا
فرازی از وصیت نامه شهید:
📝پدر و مادر عزیزم خیلی به شما زحمت دادم و میدانم که این چند سال چقدر برایم غصه خوردید که من ناراحت نباشم امیدوارم حلالم کنید و از دست من ناراحت نباشید . دوست دارم مرا ببخشید .
نميدانم چگونه از این دنیا میروم ولی آرزویم جان دادن در راه خداست. اینکه در جوانی بروم خوشحال باشید. در جواب مردم بگویید که خونش از خون حضرت علی اکبر (ع) سرخ تر نیست بگویید که جوانتان را در راه امام حسین (ع) فدا کرده اید و دوست دارم که مثل حضرت زینب (س) با بینش کامل به این مساله نگاه کنید.
#شهید_حسین_مشتاقی #مدافع_حرم_مازندران
#ره_توشه_عاشقی
.......:
@zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢وقتی عنوان می شود کاری را برای رضای خدا انجام بدهید یعنی همین ؛ به تکرار کلمه خدا در سخنان این شهید مدافع حرم دقت کنید...👌
.......:
@zandahlm1357
هدایت شده از #مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
آیا میدانید؟
https://eitaa.com/zandahlm1357
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
📣 با پول یک بسته سیگار تو کشور استرالیا چه چیزهایی میشه خرید!
🔻قیمت بسته سیگار: ۵۶/۹۵ دلار
قیمت کل اجناس خریدادری شده: ۵۶/۸۵ دلار
🔻حداقل حقوق هر ساعت کار در استرالیا: ۱۹/۴۹ دلار
🔻دولت این کشور با افزایش نرخ دخانیات مردم را برای ترک سیگار تشویق میکند. سازمان بهداشت جهانی هم مالیات بر تنباکو را به دولتها توصیه میکند. مجله “اکونومیست” در یک بررسی جهانی روی قیمت سیگار نتیجه گرفته که هیچ جای دنیا مثل استرالیا سیگار گران نیست.
.......:
@zandahlm1357
ماشینهای پُرکن و فروش خودکار مواد شوینده که عملا باعث شدهاند تا نیازی به خرید بطری پلاستیکی جدید نباشد و مشتری بتواند بطری قبلی خود را مجددا پر کند !
.......:
@zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📣 تصاویر پهپادی از شهر قرنطینهشده «ووهان» چین!
شبیه شهر مردگان شده :((
🔻چین اعلام کرد مسئولانی را که در انجام وظیفه خود برای مبارزه با شیوع این ویروس جدید کوتاهی کنند، به شدت مجازات خواهد کرد.
🔻سازمان بهداشت جهانی به تمام دولتها هشدار داده که در حالت آمادهباش باشند.
🔻حداقل ۱۶ شهر چین که مجموعا جمعیتی ۵۰ میلون نفری دارند، در قرنطیه کامل و منع ورود و خروج قرار گرفتهاند
.......:
@zandahlm1357
به مناسبت معامله قرن ترامپ و نتانیاهو
پيام هيتلر به خط عربى به اعراب، هنگام شروع مهاجرت يهودى ها بعنوان مهاجر به فلسطين:
"هر درهمى كه يهودى ها از شما سود ميكنند، فردا با اين درهم ها سرزمين هاى شما را خواهند خريد!"
.......:
@zandahlm1357
یک کشتی با شش هزار مسافر که ۲۵ ژانویه بعد از سفری به فرانسه و اسپانیا به سواحل ایتالیا رسیده بود، به ظن ابتلای یکی از مسافران در همان جا متوقف و قرنطینه شده است.
همان روز ۲۵ ژانویه، خانمی ۵۴ ساله اهل جزیره ماکائو در چین در این کشتی با علائم بیماری شبیه به آنفولانزا مواجه شد و مقامات ایتالیا همراه با شرکت صاحب کشتی همه ۶۰۰۰ مسافر داخل کشتی را قرنطینه کردهاند.
.......:
@zandahlm1357
یافته جدید درباره کرونا: کودکان مبتلا نمیشوند!
▫️کرونا تا به حال هیچ کودکی (تا ۸ سال) را مبتلا نکرده است و کوچکترین فرد دچار به این بیماری ۱۴ سال دارد
کرونا درمان ندارد. مقابله با کم آبی و اکسیژن رسانی به بیماران در بیمارستان های چین به کار بسته شده است
بیشتر قربانیان کرونا بالای ٤٠ سال سن و سابقه بیماریهای حاد عفونی، ریوی و قلبی دارند
.......:
@zandahlm1357
#شهید_میشم...:
#از_بیت_الاحزان_من_تا_فردوس_تو
قسمت شصت و هفتم
🔻یک سالی میشد که از شهر قبلی نقل مکان کرده بودیم و واسه همیشه برگشتیم شهری که اقوام و فامیلای بابا اکثرا اونجا بودن با اینکه اینجا محل تولدم بود اما چون خیلی توش زندگی نکرده بودم احساس تعلق چندانی بهش نداشتم؛ خصوصا که قشر مذهبی اینجا شدیدا تعصب گرا بودن و این اصلا به نفع من نبود چون بابا الان بیشتر از همیشه با این آدما نشست و برخاست داشت و چون نزدیکِ هم بودن، خونمون پاتوقی شده بود واسه مهمونی های شلوغ و سنگینی که هر هفته و گاها چند بار در هفته برگزار میشد و درون مایه ای جز رواج تعصب و توهین و اتهامهای ناروا به تابعین قرآن و سنت نبود.
😔مهمونی هایی که من میزبانش بودم و باید ریخت پاش آدمایی رو میشستم و میروبیدم که جز ناروایی کمتر پیش میومد حرف حقی بزنن و حرفاشون مثل خنجری در قلبم بود؛ بااینکه من عقیدم رو از بابا پنهان میکردم اما هنوز اون حرفا و اتفاقات تو ذهنش مونده بود و همیشه سعی میکرد تو مهمونی ها توجه من رو جلب حرفایی بکنه که جز مشتی اتهام و برداشتهای نادرست از عقیده اهل سنت و جماعت چیز دیگری نبود به این امید که اگه ذره ای از حب این آدما و عقیدشون تو دلم مونده اونم برداره و حس تنفر رو تو دلم بکاره اما چون الله تعالی هدایتم رو اراده کرده بود این موقعیت نمیتونست باعث گمراهیم بشه شرایط واسم غیر قابل تحمل بود چون این آدما خیلی رو بابا تاثیر منفی داشتن و باعث شده بود زوم کنه روم
از چیزایی ایراد میگرفت که اصلا ایراد نبودن کار به جایی رسید که به نوع پوشش و حجابم که چادر و روسری بود گیر میداد و میگفت من یه وقتی میگفتم چادر سر کن گوش نکردی الان چرا چند ساله چادر میپوشی؟
❗️از کی دستور میگیری؟ اگه حتی کتابی عادی مطالعه میکردم حتما در غیاب خودم جویا میشد ببینه چی دارم میخونم! گاها خود بخود اعصابش خورد میشد که تو اتاق مشغول قرآن خوندنم داد و هوار راه مینداخت و میگفت تو همه نوع جنایتی میکنی الکی قرآن نخون قرآن روی کسی که بغض اولیا تو دلشه و عقیدش بده تاثیر منفی داره اینطورم نبود همش سوءظن هایی از جانب شیطان لعین بود
😔وگرنه من تاآنجایی که روا بود باهاشون کنار میومدم و اصلا به کسایی که اونا براشون قابل احترام بودن توهین نکرده بودم و همیشه سعی میکردم نقاط مثبت کاراشون رو درنظر بگیرم؛ بعد از مدتها جریان خواستگاری مجددا مطرح شد اما اینبار از جایی بود که خودمون خبر نداشتیم و این مثل یک معجزه میموند چون مونده بودیم اینبار از چه طریقی اقدام کنیم مثل همیشه پای تصمیمم وایسادم اما باز بابا مخالفت کرد و دعوای سنگینی راه انداخت که به ریزو درشت همه چیز گیر داد حتی چادرم رو پاره کرد و از خونه بیرونم کرد تاخونه مامان خیلی فاصله بود و نمیتونستم راحت برم پیشش واسه همین خواستم برم خونه مادربزرگم بابا میدونست جز اونجا جایی رو ندارم که برم واسه همین ترسید که عموهام بفهمن و ازش ایراد بگیرن، زنگ زد و با تهدید ازم خواست برگردم اما من تو راه بودم و داشتم میرفتم بابا ولکن نشد و فرشته و نامادریمو مجبور کرده بود که هر طور شده برم گردونن اونام با خواهش و التماس و گریه مجبورم کردن که وسط راه پیاده شدم.
😔جایی که پیاده شدم یک ساعت از خونمون دور بود و به تاکسی و ماشینای عمومی دسترسی نداشتم خیلی سخت بود وسط راه به هرکسی اطمینان کنم و سوارشم شارژ گوشیمم داشت تموم میشد و مثل ابربهار اشک میریختم
😔از سر ناچاری سوار ماشینی شدم که دوتا مسافر داشت هردو مرد بودن سریع اشکامو پاک کردم طوری که نفهمن و بعد رفتم جلو نشستم و باچادرم بیشتر صورتم رو پوشوندنم که نیت بد به دلشون نیفته و بدونن اهل هیچی نیستم الحمدلله نه تنها هیچ سوء قصدی بهم نشد بلکه تا رسیدن به مقصد هیچ کس یک کلام حرف نزد و آهنگی هم که موقع سوار شدن روشن کرده بودن فورا خاموش کردن وقتی رسیدم نامادریم اومده بود سر خیابون دنبالم گفت از بابات قول گرفتم کاریت نداشته باشه برگرد برگشتم اما این اتفاق باعث شد چند ماه دیگه با بابا حرف نزنیم، بااینکه این مواقع بابا کمتر گیر میداد اما خیلی درناک بود زیر یک سقف سر یک سفره باهم بودیم و مدتها حرف نمیزدیم، من یا میرفتم سرکار یا تو اتاق بودم و فقط واسه ضرورت بیرون میومدم باباهم مثل همیشه دلسوز بود و هوامو داشت اما طوریکه خودم نفهمم
الحمدلله بعد از مدتی کمی از غربت در اومدم و با خواهرایی آشنا شدم که مثل خودم بودن و گاها که سرکار میرفتم میدیدمشون واین خیلی جای شکر داشت چون از دلتنگی داشتم خفه میشدم و اینطوری کمی دلگرم شدم
😔خونده بودم یکی از علمای قدیم موقعی که زندانیش کرده بودن تا از دعوت و دین دست برداره فرموده بود:
♥️اینان فکر میکنن مرا در بند کرده اند غافل ازینکه بهشتِ من با من است و آن عبادت و ذکر الله است و هرجا بروم با من است
سبحان الله ازین سخن که مدتها مرهم دلم بود و هنوزم هست
ادامه دارد