eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
🔶اردویی بدون قاشق 🔹استاد پناهیان 👈لطفا مربیان مطالعه کنند 🔸گفتم: بیایید در اردو بدون کلاس آموزش بدهید بابا! کشتید این بچه‌ها را از بس سخنرانی و کلاس بردید، خفه شدند. 🔹گفتند چه‌جوری ما این کار را بکنیم؟ گفتم این کار را بکنید ببین شما یک شب آش به بچه‌ها بدهید بعد همچین که آش در اردو دادید یک‌دفعه‌ای بگویید که ببخشید! امشب قاشق نیست سرِ سفره باید دوستان زحمت بکشند بدون قاشق غذا بخورند، حالا هر کی یک عکس العملی نشان می‌دهد، آقا! شما هم اردو بلد نیستی بگذاری اردو نگذار دیگر، یک قاشق هم نتوانستید هماهنگ بکنید مدیریت ضعیف است. 🔸یکی می‌رود قاشقش را می‌آورد به بغل‌دستی‌اش می‌گوید هان! ببین من قاشق دارم بهت گفتم قاشق شخصی‌ات را هم بیاور، آن یکی می‌رود قاشقش را می‌آورد می‌دهد به بغل‌دستی‌اش می‌گوید بگیر عزیزم! تو بخور بعداً من می‌خورم اشکال ندارد، یکی برخورد قشنگ می‌کند می‌گوید آقا! حالا یک شب نتوانستند قاشق بیاورند دیگر اردو است دیگر، اردو که نیامدید میهمانی که عروسی که نیست اردو است بالاخره باید زجر می‌کشیدی حالا یک شب قاشق نداری. 🔹برخوردها که شد نصف سوپ را که خوردند و آش را که خوردند آخر آش بدون قاشق هم یک کمی سخت است خوردنش، بعد چیکار می‌کنی؟ می‌گویی قاشق‌ها را بیاورید، بعد می‌گوید قاشق‌ها اینجا پشت پرده بود خواستیم آنهایی که عکس العمل قشنگ نشان دادند ازشان تشکر کنیم، ده دفعه در اردو در مقاطع مختلف این بلا را سر بچه‌ها بیاورید بعد دیگر در اردو برق می‌رود بچه‌ها به هم نگاه می‌کنند به جای بد و بیراه گفتن می‌گویند این امتحان است ها! صبر کن الان الان یک چیزی می‌شود صبر کن. 🔸آخر اردو شرترین بچه‌ها که هیچی را نمی‌توانستند تحمل بکنند کفش‌شان را دمِ نمازخانه برمی‌داشتند بعد می‌گفتند کفشت را بردند می‌گفت نه! حالا حتماً یک امتحان است، آرام می‌شد، آرام شد دیگر، فهمید همه‌اش امتحان است، می‌گفتند آقا! این هدیه اینجا بود مثل اینکه مال شماست، دیگر برنمی‌داشت می‌گفت نه! این امتحان است الان من این را بگیرم می‌گوید مال تو نبود، همه‌اش امتحان است. 🔹یک اردوی سرگرم کننده، پرمحتوا، به جای اینکه هِی کلاس بگذاری، با زبان عمل بهش بگو این امتحان است، همه چیز در آن اردو امتحان بود، همه چیز در آن اردو نقشه بود، همه چیز برنامه بود، نه برنامه‌ها و نقشه‌هایی که اذیت بکند، خیلی‌هایش هم شادی‌آفرین بود، خیلی‌هایش هم صفا می‌داد، دقت فرمودید؟ 🔸گفتم به دوستان یک غذای خوشمزه ببرید بعد از یک مقداری گرسنگی بعد بچه‌ها می‌گفتند ببین! این غذا زیاد هم دارند غذا می‌دهند این یک امتحان است ها! فکر کنم امشب می‌خواهند سحر بردارند ببرند کوه، آقا! بچه‌ها با احتیاط غذا را می‌خورند می‌گفتند همه چیز در این اردو امتحان است. 🌸یک مربی https://eitaa.com/zandahlm1357
⬛️ جایگاه تشکیلات در درمان بیماری های جامعه 🔸آیت الله شاه آبادی (ره) در کتاب شذرات المعارف ، امت اسلام را مبتلا به سه بیماری مهلک می داند : ۱. بیماری انتشار عقاید باطل ۲. بیماری انتشار رذائل اخلاقی ۳. بیماری انتشار اعمال خلاف شرع (افعال قبیحه) ایشان علت اصلی این بیماری ها را کنار نهادن قران کریم می دانند 🔸 لیکن برای جاری و ساری کردن کرامات قرانی در سبک زندگی افراد ، علاج کار تشکیلاتی است تشکیلات می تواند با توسعه اجتماعات مذهبی احیای تفکر حقیقی قرآن ، به عنوان عنصر اصلی و نقطه وصل افراد مذهبی شمرده شود و معارف دینی را گسترش دهد برای مقابله با بیماری های جامعه 🔸 مرحوم آیت الله شاه آبادی تنها راه بازگشت به مرام حقیقی اسلام را استحکام روابط مذهبی می داند و برای آن دو شرط اصلی بیان می نماید: ۱. بسط معارف دینی ۲. توسعه اجتماعات مذهبی وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ....... و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام) چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت داد، آنگاه به (فضل) نعمت او برادر (یکدیگر) شدید، و شما بر لبه گودالی از آتش بودید، (او) شما را از آن نجات داد. این گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می سازد، باشد که شما راه یابید. (آل عمران، ۱۰۳) ▫️ با توجه به بندهای بالا ،ضرورت وجود تشکل ها و اجتماعات اسلامی به آن جهت که استحکام بخش روابط مذهبی خواهند بود غیرقابل انکار است ، لیکن تشکل ها بایستی به دنبال گسترش روابط مذهبی باشند زیرا بدون این روابط ،راهی برای بازگشت به اسلام ناب و درمان جامعه نیست. https://eitaa.com/zandahlm1357
https://eitaa.com/zandahlm1357
🌿🌿🌸🍃🍃 ✨﷽✨ 🌸با دیگران بالا برویم 🌿🌿وقتی در مسیر کمال قرار داری، برای بالا رفتن چاره‌ای نداری جز آنکه دیگران را بالا بکشی. ☘اگر می‌بینی که در فکر پایین نگه داشتن دیگرانی باید به مسیری که در آن قرار داری شک کنی، چرا که حتما در مسیر انحطاط هستی! https://eitaa.com/zandahlm1357
هرشب انس با قران ..... https://eitaa.com/zandahlm1357
008 khiyalat batell yahod.mp3
3.5M
#لالایی_خدا #قصه ۸ #اسم_قصه: خیالات باطل یهود #محسن_عباسی_ولدی https://eitaa.com/zandahlm1357
#رمان_علمدار_عشق #نویسنده_پریسا_ش بامــــاهمـــراه باشــید🌹 https://eitaa.com/zandahlm1357
.......: بسم رب العشق هشتاد و ششم - علمدارعشق# یک ماهی میشد مرتضی تو بیمارستانه رفتم نماز خونه نمازمو خوندم و برگشتم وارد اتاق شدم که خانم دکتر ارغوانی دیدم -سلام خانم دکتر ~~سلام عزیزم داشتم به آقامرتضی میگفتم که دیگه مرخصه -إه چه عالیه ممنونم بابت زحماتون ~~وظیفه ام بوده به مرتضی کمک کردم لباساشو پوشید سوار ماشین شدیم داشتم ماشینو روشن میکردم که مرتضی گفت سادات لطفا زنگ بزن مائده سادات و زینب سادات بیان خونه ما تا هم امانتی هادی بهش بدم هم سفارشو فقط بگو دم غروب بیاد قبل از خونه هم برو مزار هادی -چشم قربان به سمت قزوین حرکت کردیم ورودی شهر ردکردیم ماشینو به سمت مزارشهدا کج کردم میدونستم مرتضی میخاد الان تنها با هادی سایر همرزماش باشه تو اون عملیات ۱۳۰نفر از سراسر کشور شهیدشدن که ۱۰تاشون قزوینی بودن یادمه تو اون هاله زمانی ما هرروز شهید داشتیم البته من به خاطر مرتضی فقط تو مراسم برادرزاده جوانم حاضر شدم نزدیک مزارشهدا که شدیم به مرتضی گفتم من میرم پیش شهیدم تو راحت باشی +ممنونم یهو باد وزید همزمان که چادرم به بازی گرفت ومن فکرمیکردم قشنگترین صحنه دنیاست آستین خالی مرتضی تکون خود، دلم خالی شد چه ابوالفضلی شده آستین خالی بوسیدم گفتم بوی حضرت عباس میدی آقا ازش دورشدم یه نیم ساعت بعد رفتم پیشش چونـ ممکن بود هیجانی بشه و این براش خیلی ضرر داشت -آقا بریم خونه ؟ +بله بی زحمت برو خونه الانا دیگه مهمون کوچولومون میرسه وارد خونه مرتضی اینا شدیم صدای زهرا و علی آقا بلندشد خوش اومدی فرمانده مرتضی خندید گفت شرمنده اخوی من حاج حسین علمدار نیستم خطات قاطی کرده برادر بعد رو به زهرا گفت مجتبی کجاست؟ به مادر زنگ زدی کربلا رسیدن یا نجف اشرف هستن؟ زهرا:مادراینا که هنوز نجف اشراف هستن مجتبی هم رفته سپاه ببینه با اعزامش به سوریه موافقت میشه +صبح زنگ زدم به یکی از بچه ها گفت به احتمال ۹۹درصد یه هفته دیگه بعنوان معاون تیم پزشکی اعزام بشه -خب خداشکر آقامجتبی هم داره به عشقش میرسه مرتضی جان یه ذره استراحت کن تا سادات اینا بیان +چشم فرمانده 😍😍 یه نیم ساعتی میگذشت صدای زنگ در بلندشد سلام عزیزعمه زینب ماشاالله بزرگ شدی @@(مائده سادات ): سلام عمه آره دیگه دخترم الان ۲ماهه ۷روزشه -بیا تو عزیزم @@‌عمه آقا مرتضی کجاست؟ - تو اتاق الان صداش میکنم در زدم وارد اتاق شد - إه بیداری بیا سادات اینا اومدن همسری +الان میام مرتضی زینب سادات به سختی بغل گرفت بعداز احوال پرسی نشست +مائده خانم من لایق شهادت نبودم موندم تا عکسای رفقام و جای خالیشون دلم آتیش بزنه هادی وقتی میخاست بره شناسایی منقطه مسکونی حمص این انگشتر داد تا بدم به شما و گفت هروقت ساداتش بزرگ شد اینو بدید بهش و بگید بابا خیلی دوست داشت ازم خاست بهتون بگم مراقب چادرتون باشید و زینبشو واقعا زینب تربیت کنید مائده خانم هادی حتی لحظه آخرم به یاد شما بود اینم انگشتر امانتی سیدهادی با اجازتون @@‌آقا مرتضی هادی من چطوری شهیدشد؟ چرا نذاشتن در تابوت باز کنم +مثل سیدالشهدا 😔😔😔 چون تو اون تابوت فقط یه سر بود برای همین اجازه ندادن اومدم پشت مرتضی برام اتاق که گفت لطفا تنهام بذار سادات با زهرا به سمت مائده دویدیم مائده انگشتر به سینه اش چسبونده بود هادی خیلی بی انصاف من انقدر بد بودم که حتی بهم اجازه ندادی لحظه آخر ببینمت بی انصاف منو با یه بچه ۷تنها گذاشتی رفتی پیش عممون هادی دلم برات تنگ شده من میترسم نتونم زینب خوب بزرگ کنم هادی دوماهه ندیدمت نمیخای بیای خوابم بی معرفت پاشد زینب سادات بغل کرد -مائده کجا داری میری عزیز عمه 😭😭😭 @@میخام برم پیش هادی باشه صبرکن خودم میبرمت تو حالت خوب نیست زهراجان مراقب مرتضی باش سر کوچه یه ماشین شبیه ماشین پسرعموم دیدم -مائده اون ماشین پسرعمو بود @@نمیدونم عمه من حواسم نشد مائده بردم مزارشهدا وای که حرفای این دختر دل آتیش میزدا دست میکشید رو مزار هادی میگفت درد نداشتـ لحظه ای سرتو بریدن مادرمون اومده بود پیشت سرتو به دامن گرفته بود -مائده پاشو بسه دختر خودتو اذیت میکنی ببین زینب ترسیده بیا بریم خونه داداش اینا تو بذارم اونجا خیالم راحته مائده گذاشتم خونه برادرم خودم برگشتم خونه مرتضی اینا زهرا با قیافه بهم ریخته در باز کرد -زهرا چی شده ""زن عموت اینجا بود به داداشم زخم زبون زد داداش هم تا مجتبی اومد گفت منو برسون تهران الان که به مجتبی زنگ زدم گفت خودش داره برمیگرده داداش برای اهواز بلیط گرفته -میدونم کجا رفته الان میرم به سیدمحسن میگم منو برسونه تهران نویسنده بانو.....ش بامــــاهمـــراه باشــید🌹 https://eitaa.com/zandahlm1357
۰ 🌷میان آرزوی تو و معجزه خداوند دیواریست بنام اعتماد.. ✨پس اگر دوست داری به آرزویت برسی، با تمام وجود به او اعتماد کن.. ✨هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نیست..!! ✨زیرا به مهربانی مادرش اعتماد دارد، ✨ای کاش ایمانی از جنس کودکانه داشته باشیم، ✨ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﮐﺎﻧﺲ ﺷﺎﺩﯼ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ ﺗﺎ ✨ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯿﺪ. ✨ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ.. 🌷ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﺪ، ✨ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﯾﺪ.. ✨ﺍﮔﺮﺻﺪﺍﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﺪ، ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ﺑﺎﺷﯿﺪ.. ✨ﺍﮔﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯿﺪ، ✨ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ.. ☘ﺩﻧﯿﺎﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ " ﭘﮋﻭﺍﮎ " ﻧﯿﺴﺖ. 💕🌿💕🌿💕🌿💕
سوره مائده (آیات ۹۹-۱۰۰) مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ (٩٩) پیامبرص جز رسانیدن پیام (الهی) ندارد؛ (و مسؤول اعمال شما نیست). و آنچه را آشكار، و آنچه را می‌دارید می‌داند. قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَآ أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (١٠٠) بگو: «(هیچ‌گاه) ناپاك و پاك مساوی نیستند؛ هر چند فزونی ، تو را به شگفتی اندازد! از (مخالفت) خدا بپرهیزید ای صاحبان خرد، شاید شوید! https://eitaa.com/zandahlm1357