eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
داستان شب https://eitaa.com/zandahlm1357
...: قسمت پنجاه و پنجم بعدازظهری بود بابا زنگ زد و گفت قبل از رفتنت به خوابگاه باید برگردی خونه اینجا یه سری کارای اداری مربوط به شناسنامه ها هست که لازمه خودتم باشی فرهادم از خدا خواسته به بابا زنگ زد و گفت من برش میگردونم با ماشینِ خودم بابا اول رضایت نداد بعدا که به عمو گفتیم ، به بابا زنگ زده بود و گفته بود چه اشکالی داره بزار فرهاد برش گردونه شب که شد بابا خودش به فرهاد زنگ زد و گفت مشکلی نداره باهم بیاید 🔸فرداش ساعتای نزدیک به نُهِ صبح بود که راه افتادیم. از مادربزرگ گرفته تا عمو و زن عمو و بقیه همگی کلی سفارش کردن که فرهاد عجله نکنه و بین راه استراحت کنیم آخه از اینجا تا خونه ی ما چهار ساعتی راه بود و تقریبا طولانی بود تو راه کلی بگو بخند و خوشی کردیم و هر جا که منظره ی قشنگ داشت چند دقیقه ای پیاده میشدیم من خیلی از رانندگی و ماشین میترسیدم چون تو بچگی تصادف کرده بودم و خاطره ی خوشی ازش نداشتم فرهادم اصرار میکرد چون جاده خلوته بشینم پشتِ فرمان و خودشم مواظب باشه که اتفاقی نیفته اما اصلا جرات نکردم بشینم پشتِ فرمان فرهاد حافظ 25جز قران بود تو مسیر که میومدیم خیلی جاها قرآن میخوند؛ صدای فوق العاده قشنگ و حزینی داشت حتی خیلی وقتا واسه مراسمای مذهبی دعوتش میکردن قرآن و سرود بخونه 😔نمیدونم چرا یه غم بزرگی رو دلم سنگینی میکرد گفتم فرهاد دیگه قران نخون خیلی حزینه دلم تنگ میشه یا حداقل یه جور دیگه بخون خندید و گفت مشکل از حزینیه صدام نیست از فکر خودته 😏نگاش کردم فکر کردم جدی میگه زد زیر خنده و گفت باهات شوخی کردم اینطور نگام نکن از دعوا کردنات واقعا میترسم گفتم فرهاد حالا جدی جدی نمی خوای برم دانشگاه؟؟ گفت خود دانی اما من نظرم اینه اگه دانشگاهت با پسرا باشه نری اگرم رشته ای قبول شدی که دانشگاش دخترونه بود که چه بهتر برو گفت راستش من واسه بعدِ ازدواجمون برنامه زیاد دارم اگه خودت بخوای کمکت میکنم بشین قرآن حفظ کن حرف از حفظِ قرآن که زد باز دلم لـــــــرزید. میدونستم واسه خیلی چیزای دیگه هم نقشه داره تو کلَش که منو بکشونه طرف خودشون و حفظ قران یه مقدمه ست گفتم ان شاءالله خدا بزرگه، حالا ما که فعلا عقدمون ثبت نشده کجا با این عجله تا بعدِ ازدواج گفت راستی فردوس این خیلی ذهنمو درگیر کرده باید زودتر ثبتش کنیم که نتونن به این راحتی ازهم جدامون کنن من فکر میکنم بابات منتظره ازهم جداشیم واسه همین نمیزاره عقدمون ثبت بشه راستم میگفت بعدا فهمیدم این تو ذهنِ بابا بوده جاده خلوت بود‌ به قسمتی داشتیم نزدیک میشدیم که جاده ش پهنتر بود و ماشین راحت میتونست دور بزنه. شبیه اتوبان بود و اتوبانم نبود فرهاد گفت فردوس بازوهام عجیب درد میکنه اینجا ماشین رو چند دقیقه ای پارک میکنم. نمیدونم چیشد که چند بار چشماشو بازو بسته کرد مثل اینکه دیدش تاره شده باشه هول شدم گفتم فرهاد بزن کنار اما انگار نمیتونست 😔انگار فرمان تو دستاش سفت شده بود که زورش بهش نمیرسید ماشین تو سرعتِ بیشتر از صد بود صدای لاستیکا اینقد شدید بود که فکر کردم از زیرِ ماشین دررفتن اونقد ترسیده بودم که نه دیدم و نه یادمه که اون لحظه چیشد. اما یادمه خودم رو اماده ی مرگ کردم نه جیغ، نه فریاد، نه هوار، نه سر و نه صدا. فقط تونستم بازوی فرهاد رو بگیرم، سَرمو کشیدم کنار و محکم چشمامو بستم کاملا آماده ی مرگ شدم و فقط نگرانِ این بودم که اگه نمیریم تا آخر عمر ذلیلِ روی تخت میشیم از فلج شدنی که تو فیلما دیده بودم خیلی میترسیدم ماشین کاملا از کنترل فرهاد خارج شده بود و نمیتونست کاری بکنه. بدلیل سرعتِ زیادش، چندین بار دورِ خودش چرخید چون چشمام بسته بود فکر کردم داریم پایین میفتیم تا اینکه صدای برخورد ماشین به چیزی شبیه تخته سنگ بزرگی اومد، از جلو جمع شد و کاملا واژگون شد. از خدا می‌خوام این هول و هراس نصیب هیچ مسلمانی نشه چشمایی که بسته بودم دیگه باز نشد تا نوزده روزِ بعد . چشمایی که بستم دیگه هیچوقت فرهاد رو ندیدن حتی جسدِ بی روحش رو سبحان الله نوزده روز تو کُما بودم بدونِ هیچ گونه شکستی و آسیب جدی از اون تصادفِ هولناک و کشنده تنها جاهایی از بدنم کبود شده بود و دلیل کُما رفتنم به گفته ی پزشکا به علت ترس و شُک زیادی بود که بهم وارد شده بود و گفته بودن جزِ موارد نادره ؛ اما خودم میدونم دلیل کما رفتن و بی خبریم از دنیا، اونم نوزده روز! تنها به واسطه ی حکمت و رحمت الله بود که شاهد عینی مرگِ فرهاد نباشم چون اگه بودم و میدیدم از فرطِ ناراحتی بلایی بدتر ازین سرم میومد از لطف الله بود که شاهدِ این اتفاقات نبودم وگرنه هیچوقت فراموش نمیکردم و ضربه ای کاری به ذهن و روحم وارد میشد. بیچاره خانواده هامون چه زجری کشیده بودن 💛ادامه دارد... https://eitaa.com/zandahlm1357
••♥️•• ✍‏خودش گفته:«یَداللَهِ فَوقَ أَیْدِیهِم» ‏یعنی بنده‌ی من ‏نگران فردایت نباش ‏از اَفعال آدم‌ها دلگیر نشو ‏کاری از آنها ‏برنمی‌آید دستت را به من بده. ‏تا من نخواهم برگی از درخت نمی‌افتد!!! •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• @zandahlm1357
💠 دوستان عزیز انقلابی ، علیکم بالمتون ، لا بالحواشی 🔰 عزیزان ، بیایید بنشیتیم و سخنان حضرت آقا را تحلیل کنیم و خودمان را آماده اجرای دستورات کنیم ✳️ چرا مدام داریم سراغ حاشیه ها می رویم؟؟؟ اینکه یکی زودتر از آقا بلند شد و رفت که نشد کار 💠 اصل را فراموش نکنیم نگذاریم سخنان آقا ، در غبار حاشیه ها گم شود... 👈 چیزی تا دهه فجر و انتخابات نمانده. چقدر بلدیم از تاریخ پهلوی و تاریخ انقلاب برای دفاع از شبهات؟ چقدر بلدیم دفاع از شورای نگهبان و روشنگری درست برای جهت دهی رای مردم؟؟؟ 🔰 اصول فراموش نشود 🔰 ✍️ احسان عبادی @zandahlm1357
1.45M
💠 پاسخ به #شبهه ای مهم که بعد از بیانات رهبری معظم در نماز جمعه ، توسط ضد انقلاب مطرح شده است. 🎤 با توضیحات #استادعبادی از اساتید #مهدویت کشور و پژوهشگر تاریخ معاصر @zandahlm1357
💕✨💕✨💕 قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ حضرت موسی گفت ✨گفت: خدایا من بر خود ستم کردم، مراببخش ✨و خدا او را بخشید که او بسیار آمرزنده و مهربان است. 💕 سوره قصص✨ آیه 16💕 •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• @zandahlm1357
مصطفی اسماعیل .mp3
132.5K
سوره احزاب (آیه ۴۸) وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا (٤٨) @zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
💠☀️💠☀️💠☀️💠 ☀️اخلاق مهدوی ☀️ 6⃣1⃣ قسمت شانزدهم ⬅️این روایت اوج رحمت خدا را می رساند، آدم گاهاً این
💠☀️💠☀️💠☀️💠 ☀️اخلاق مهدوی ☀️ 7⃣1⃣ قسمت هفدهم 📜روایت داریم بهشت به هشت نفر حرام است:👇👇 ⚠️1- مداومت کنند بر خوردن شراب. کسی که اصرا بر خوردن شراب داشته باشد و توبه هم نکند. ⚠️2- اصرار کننده بر گناه رابطه ی نامشروع ⚠️3- سخن چین ⚠️4- بی غیرت. مردی که زنش بی حجاب بیرون می رود و طرف خیلی راحت.. ⚠️5- لشکر پادشاه ظالم، یک پادشاهی ظالم است، آنهایی که سربازش هستند می دانند که او ظالم است و از زیر دستش نمی روند. ⚠️6- مخنث، برای کار رابطه نامشروع مورد جور می آورد یا دو نفر را وادار به کار رابطه نامشروع می کند، بعضی ها مخنث را به این تعبیر کرده اند. ⚠️7- کسی که قطع صله رحم می کند. سر هیچ و پوچ خانه ی فامیل نمی رود.. ⚠️8- آن کسی که با خدا عهد ببندد و به عهد خودش وفا نکند. ❌اینکه می گویند بر هشت نفر حرام است یعنی سخن چین تا ابد در جهنم می ماند؟؟ می گوییم نه! تا زمانی که این صفت سخن چینی در وجود او هست عذاب می شود وقتی که پاک شد بعدا به بهشت می رود. سخن چین بدبخت است و در بین مردم آبرویی ندارد. 🔹ادامه دارد .... 💽برگرفته از سخنرانی"اخلاق مهدوی" فایل شماره (2) 🎤استاد احسان عبادی 17 💠☀️💠☀️💠☀️💠 ______________ https://eitaa.com/zandahlm1357