eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
33.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👁📹🎞 🖤🌹🖤 ☑ روضه خوانِ حضرت زهرا سلام الله علیها☑️ 😞😔😞 🔳❕سردار❕دلهاِ
🦋قلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ 🌺🌿بگو: «ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از خداوند ناامید نشوید، چرا که خداوند همه گناهان را می آمرزد؛ زیرا اوست آمرزنده و مهربان». 🔹سوره مبارکه زمر، آیه 53 ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 فبأی آلاء ربکما تکذبان ... ✅ قطعه بسیار معنوی و شدیدا غمناک و تأثیرگذار باصدای اسطوره ای استاد عبدالباسط محمد عبدالصمد (ره) 🌟 سوره رحمان 📢 حتما گوش جان بسپارید...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هر روز با امام رضا @zandahlm1357 @HashtominEmam آرشیو مطالب صفحه هرروز با امام رضا (ع)
راوی : حجت الاسلام قرائتی تازه ازدواج کرده بودم ، با همسرم عازم مشهد الرضا شدیم و روزهای آغازین زندگی خود را در این شهر مقدس بگذرانیم ایام شلوغی مشهد بود و جا برای سکونت پیدا نمی شد . پس از ساعت ها پرس و جو ، بالاخره به حضرت رضا ع متوسل شدم و عرض کردم : آقا نمی توانید یک اتاق برای ما پیدا کنید ! گفتن همان و رسیدن به مسافرخانه ای که یک ساعت قبل هم رفته بودیم همان . صاحب مسافرخانه تا مرا دید گفت هنوز هم اتاق می خواهید ؟ گفتم : بله . بلافاصله کلید ۔ اتاق را به من تحويل داد من هنوز تجربه زیادی در مسافرت نداشتم و در چند روز اول پول ها را بی ملاحظه خرج کردم تا این که یک روز متوجه شدم حتی برای گرفتن نان هم پول ندارم . دست به جیب هایم کردم دیدم نه ! هیچ خبری نیست . رفتم صف نانوایی ایستادم تا از نانوا به نسیه نان بگیرم بعد با خود گفتم اگر نوبت من شد و نانوا نان نداد ، چه ؟ از صف خارج شدم به ذهنم رسید که فرش جانمازی خوبی دارم از مسافرخانه بر می دارم و می فروشم . به مسافرخانه رفتم و آهسته فرش را برداشتم ، خواستم خارج شوم که همسرم متوجه شد ، گفت : جانماز را کجا می بری ؟ شرم کردم چیزی بگویم ، گفتم : هیچی ! فرش را زمین گذاشتم و از مسافرخانه خارج شدم . با خود اندیشیدم که به حرم می روم و برای چند نفر زائر زیارت نامه می خوانم حتما پولی خواهند داد . با همین نیت به حرم رفتم و به هر کس گفتم : برایت زیارت نامه بخوانم ، قبول نکرد . تسبیح چوبی خوبی داشتم به ذهنم گذشت که آن را به هر قیمتی که خواستند بفروشم . با یکی پیشنهاد کردم ، گفت : لازم ندارم ! دیگر هیچ راهی به نظرم نرسید رو به قبر مطهر امام رضا ایستاده عرض کردم : آقا ! .. نوکر بد هم نوکر است . دلم شکست و قلبم لبریز غم شاد ، طاقت نیاوردم ، از حرم بیرون آمدم و داخل مسجد گوهرشاد شدم . بلافاصله یکی از آشناها را دیدم ، او بدون مقدمه گفت : قرائتی پول نمی خواهی ؟ من امروز عازم قم هستم و پول اضافه دار ما در جا خشکم زد ، رو به امام عرض کردم : از اول هم باید خدمت خود شما می رسیدم ، آقا مرا ببخشید ، من بی ادبی کردم و توجه به عنایات شما نداشتم https://eitaa.com/zandahlm1357