eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
درسنامه ۱۱ https://eitaa.com/zandahlm1357
.......: ۱۱ ✳️ وای بر منادیان منکر و ناهیان از معروف ✳️ 🌺 قال الإمامُ الصّادقُ علیه السلام 🌸 الإمامُ علیٌّ علیه السلام: وَیلٌ لِمَن یَأمُرُ بِالمُنکَرِ و یَنهى عَنِ المَعروفِ! 🌺امام صادق علیه السلام فرمودند🌺 ✅ واى بر کسى که به زشت کارى فرمان مى دهد و از خوبیها باز مى دارد!😐 📚الزهد للحسین بن سعید: ۱۰۶/۲۹۰📚 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 ویژه دوره عمومی آموزش و 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 https://eitaa.com/zandahlm1357
درسنامه ۱۲ https://eitaa.com/zandahlm1357
.......: ❌ نهی از منکر باید جوری باشه که طرف مقابل باور کنه قصدت باز کردن زنجیر از دست و پاشه. نه این که فکر کنه قصدت بستن زنجیر به دست و پاشه! 👈 درست نهی از منکر کنیم تا شیرینی اونو بچشیم😍🌹 https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تصور درست از امر به معروف و نهی از منکر! تصوری که 99 درصد ماها نداریم... https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅پرسش: خواستم بپرسم من يکبار ازدواج کردم جداشدم اگربايک پسرمومن ازدواج کنم بعدها به مشکل برنميخورم درظمن خودم هم محجبه هستم 🌸☘☘☘☘☘🌸 🌺پاسخ: تور ماهی گیری ، شبکه های است که از پیوند و گره خوردن نخ یا سیم هایی به همدیگر به وجود می آیند. تور وقتی تور است که پیوندش از هر جهت با قسمت های مختلف برقرار باشد. افراد جامعه هر کدام مانند این تور هستند و با اقوام و والدین خود گره خورده است. بنابراین شما ممکن است در عالم ذهن خود را جدای از خانواده تصور کنید و بگویید کاری به آنها ندارم ولی خانواده ها با هم کار دارند. در عرف ما ازدواج با یک خانم بیوه برای اغلب مادران که سال ها منتظر داماد شدن فرزندشان بوده اند پذیرفتنی نیست. اگر چنین ازدواجی اتفاق بیفتد این عروس تازه وارد است که مورد تحریم عاطفی خانواده داماد قرار می گیرد و به او مستقیم یا غیرمستقیم برچسب های مختلفی می زنند. و او را فریب کار یا فردی در نظر می گیرند که فرزندشان را چیز خور کرده یا او را سحر کرده است. این عروس با این نگاهی که خانواده به او می کنند هر چند که نازک نارنجی نباشد بالاخره یک جایی صبرش لبریز می شود و از خانواده شوهر فاصله می گیرید و آنها را به شیوه های مختلف تلاش می کند به حریم خصوصی خود راه ندهد و اینجاست که بیشترین فشار بر داماد بینوا وارد می شود. چون هم می خواهد خانواده را داشته باشد و هم می خواهد همسرش را داشته باشد. انگیزه های نادرست انگیزهایی مثل رشد معنوی، پول دار شدن، و ترحم و...انگیزه های است که نمی توان روی آنها حساب باز کرد ساختمان ازدواج نیاز به فنداسیون وپی هایی دارد که ضد زلزله باشد تجارب نشان می دهد که این انگیزها عمیق نیست و افراد را نمی توانند در کنار هم قرار دهد. تناسب ها تناسب ها عامل انسجام است. هرچه تناسب رعایت نشود احتمال ریزش دیوارهای خانواده بیشتر وجود دارد. فردی که تجربه ازدواج را دارد خود را بسیار با تجربه تر از شوهرش می داند و همین امر ممکن است سبب شود که اقتدار و مدیریت مرد را نپذیرید به خصوص که اگر سنش هم بالا باشد. شنا بر خلاف جهت آب ازدواج پسر مجرد با یک خانم بیوه در فرهنگ ما مانند شنا برخلاف جهت آب است. یعنی چون در جامعه این امر متداول نیست فرد همیشه احساس فشار می کند و گاهی از نگاه های غیر مستقیم و مستقیم اطرافیان در فشار است و همین امر می تواند به طور غیر مستقیم سبب چالش ها، بهانه گیری ها و...شود. باید بسیار مراقب بود که با حس ترحم سبب سنگدلی نسبت به یک خانم نشوید. بنابراین در کل چنین ازدواج هایی به احتمال زیاد پر چالش خواهد بود. اگر فردی بخواهد به هر دلیلی چنین ازدواجی کند لازم است حتما زیر نظر مشاور ازدواج باشند. نیز جلسله ای نیز مادر و پدر داماد هم در مشاوره حاضر شوند. نیز توصیه می شود در ازدواج عجله نشود تا زوج همدیگر (خصوصیات اخلاقی و شخصیتی و....) بشناسند. https://eitaa.com/zandahlm1357
مستند کف خیابان با ما همراه باشید👇👇👇👇👇 https://eitaa.com/zandahlm1357 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
الْحَمْدُلِلّٰهِ رَبِّ الْعالَمین: 97 وقتی 233 داشت از جون و سر ابوالفضل محافظت میکرد تا ضربه مغزیش نکنند، اون طرف تر داشتن بنزین میریختند روی موتور ابوالفضل... موتور هم به 233 و ابوالفضل نزدیک بود... آتیشش زدند... خود موتور هم بنزین داشت... یه انفجار هم به خاطر باک موتور رخ داد... دود و آتش و سوختن و قتلگاه و یه زن و یه ابالفضل و عمود و میلگرد و چشمای نامحرم و ........ یاحسین... میلگرد، حکم عمود آهنین میکنه... معمولا برای شکستن اجسام سفت و سخت هم استفاده نمیشه... چون میلگرد وقتی به چیزی برخورد بکنه... زبونم لال... ببخشید... ببخشید... اگه به چیزی برخورد بکنه، به صورت نامنظم متلاشی میکنه... جوری که بعدا نشه جمعش کرد... بعدا نشه حتی تیکه تیکه هاش را... اصطلاحا میگه میپکونه... میترکونه.... سایه یه وحشی عقده ای پشت سر 233 ... مادر دو تا بچه زبون بسته... بهترین نیروی زن کف خیابون گردان پیاده که تا حالا دیده بودم... سایه ای که معلوم بود اومده کار را تموم کنه و بره... معلوم نبود چی خورده بود که اینجوری مست توحشش شده بود و میخواست به جون یه زن بیفته... زنی که در اون شرایط، خم شده بود و اجازه نمیداد که کسی به سر ابوالفضل ضربه ای بزنه... سایه ای که وقتی به کفتارهای اطراف 233 و ابوالفضل رسید، ازش ترسیدن و واسش کوچه باز کردن که بیاد وسط قتلگاه و کار را تموم کنه... حتی خودشون هم از ژست و توحش اون سایه نامرد ترسیدند ... اما ... 233 نترسید و سر ابوالفضل را ول نکرد... همه بچه ها داشتن با صدای بلند داد و بیداد میکردن و مادر را صدا میزدند... یا فاطمه زهرا... یا زینب کبری... کفتارهای دور و بر 233 و ابوالفضل یه کم با فاصله ایستاده بودن و تماشا میکردن... میون اون همه تماشاچی یه نفر نبود که بگه آخه نامرد، مگه زنی که سر یکی را توی آغوش گرفته که نکشیدش، گناهش چیه که الان باید با میلگرد آهنین سفت و سنگین تاوونش را پس بده؟! داشتیم میدیدم... بعضی از بچه ها چشمشون را بستن تا نبینن... اما من دیدم... با چشم گریه دیدم... حتی اشکمو پاک کردم که درست ببینم... دیدم اون نامرد دستشو برد بالا... خیلی بالا برد... طوری که اطرافیان ترسیدن و خودشون را بیشتر عقب کشیدن... برد بالای بالا... وای مادر ... وای مادر... جوری شتابان و با سرعت و سنگینی خاصی روی بازوی 233 زد که دیگه 233 تعادلش بهم خورد و از پلو به زمین خورد... اما دست بردار نبود... بازم خودشو کشوند روی ابوالفضل بیهوش غرق به خون... دیدند 233 دست از سر ابوالفضل برنداشت... اون نامرد میخواست کارو تموم کنه تا لابد جلوی رفیقاش سرزنش نکنند که حریف یه زن نشده! دوباره برد بالا... میدیم که 233 داره توی خون خودش و ابوالفضل دست و پا میزنه اما اجازه نزدیک شدن به ابوالفضل را به کسی نمیده... اون نامرد... همینطور که میلگرد را بالا نگه داشته بود... چرخید و رفت به طرف جلوی اونا... ینی جوری که میخواست ابوالفضل جلوش باشه... اما 233 باهاش میچرخید و نمیذاشت اون نامرد بتونه ابوالفضل را به راحتی ببینه... داشت دیرش میشد... چون دیدیم که از طرف دوربین های ضلع شرقی و غربی، بچه های ضد شورش و بسیجیا دارن معبر باز میکنن که بتونن به ابوالفضل و 233 برسن... اون وحشی صفت... معطلش نکرد... لا اله الا الله... میلگرد را بالاتر برد... جوری که وقتی میخوان با تبر، هیزم سفت و سخت را تیکه تیکه کنند... دید سر و گردن 233 مزاحمشون هست تا ابوالفضل را نبینند... فقط اینو بگم و رد بشم........ سر و با گردن متلاشی کرد... زدش... جلوی چشم همه زدش... زنی را زدن که حتی تروریست های انگلیسی و پاکستانی و قاتلین شهید شاهرودی هم نتونسته بودن یه تار مو ازش کم کنند... اما الان... وسط میدون... توی تهران... کف خیابون... غرق به خون... متلاشی... به هم ریخته... شورشیا داشتن در میرفتن... چون صدای حیدر حیدر گردان ضد شورش و بسیجیا داشت میومد... میدونستن که حریف حیدری ها نمیشن... در رفتن... میدیدم که وقتی میدون خلوت شد و بچه های خودمون رسیدن بالای سر 233 و ابوالفضل... تازه روضه از اونجا شروع شد... هاج و واج مونده بودن که چیکار کنند... در حالی که افتاده بودم کف زمین اتاق دوربین... و همه داشتن دورم بال بال میزدن... نزدیک بیهوشی بودم... و خون زیادی ازم رفته بود ... اما درکشون میکردم... با چشمای نیمه باز میدیدم که بچه ها وقتی رسیدن بالای سر 233 و ابوالفضل، نمیدونستند از کجا شروع کنند... از کجا جمع کنند... کف خیابون... جنازه نامنظم 233 ... یا حسین......... ادامه دارد... دلنوشته های یک طلبه 💟 @Mohamadrezahadadpour https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا