eitaa logo
#مجله_مجازی_تازنده ایم_ رزمنده ایم
1.4هزار دنبال‌کننده
49.8هزار عکس
36.4هزار ویدیو
1.7هزار فایل
#نذر_ظهور ارتباط با ما @Zh4653 @zandahlm1357 سلام خدمت بزرگواران این کانال پیروفرمایشات امام خامنه ای باب فعالیت درفضای مجازی ایجاد شده ازهمراهی شما سپاسگزاریم درصورت رضایت ؛کانال را به دیگران معرفی بفرمایید🍃🍃🍃🍃https://eitaa.com/zandahlm1357
مشاهده در ایتا
دانلود
.......: که در محبت او کافر شدند و یهود او را دشمن داشتند به گونه ای که در بغض او کافر شدند. [۱] ۳۹. و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت نمود که فرمود: حسن و حسین برترین اهل زمین هستند بعد از من و بعد از پدرشان، و مادر آن دو برترین زنان اهل زمین می‌باشد. [۲] ۴۰. و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت نمود که فرمود: یا علی! تو و دو فرزندم انتخاب شده ی خدا هستید از خلق او. [۳] ---------- [۱]: عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۶۳، ح ۲۶۳. [۲]: عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۶۲، ح ۲۵۲. [۳]: عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۵۹، ح ۲۱۸. روایت کرد که فرمود: من فاطمه را (به علی) تزویج نکردم مگر به جهت دستوری که خداوند در مورد ازدواج او به من داد. [۱] همچنین از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرد که فرمود: همانا فاطمه پاکدامن بود و خداوند فرزندان او را بر آتش حرام کرد. [۲] حضرت رضا (علیه السلام) از امام علی (علیه السلام) روایت کرد که فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود یا علی! مردانی از قریش در مورد فاطمه مرا سرزنش کردند و گفتند ما او را خواستگاری کردیم و تو ما را محروم و او را به علی تزویج کردی، من به آن‌ها گفتم: به خدا سوگند من شما را محروم نکردم و او را به علی تزویج نکردم، بلکه خداوند متعال شما را محروم و علی را تزویج کرد. پس جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند - جل جلاله - می‌فرماید: اگر علی را نمی آفریدم، بر روی زمین، از آدم گرفته تا دیگری برای دخترت فاطمه، همتایی نبود. [۳] ---------- [۱]: عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۵۹، ح ۲۲۶. [۲]: عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۲، ص ۶۳، ح ۲۶۴. [۳]: عیون اخبارالرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۳. 📚حکایت آفتاب نگاهی به زندگی امام رضا علیه السلام https://eitaa.com/zandahlm1357
12.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ماجرای شعار مرگ بر ویکتاتور!🎙 استاد رحیم پور ازغدی
9.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مغول‌ها ۹۰٪ را با عملیات روانی گرفتند 🔸مغول‌ها چه شهرهایی را نتوانستند بگیرند؟ 🔸آمریکا چگونه از عملیات روانی استفاده می‌کرد؟ 🔸مواظب جوّ رسانه‌ای دشمن باشیم! https://eitaa.com/zandahlm1357
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هنر آن است ڪه بمیرے پیش از آنڪه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند ڪه چنین مرده‌اند... .......: @zandahlm1357
.......: درست يكسال بعد از خيبر، عمليات بدر به وقوع پيوست. در [ صفحه ۱۱۰] عرض اين يك سال، عمليات‌هاي مختلفي طرح ريزي مي‌شد و بلافاصله لغو مي‌گرديد. روي همين حساب برخي از فرماندهان چندان كار آماده سازي بدر را جدي نمي گرفتند. بعد از خيبر، فرمانده گردان علي اكبر شده بودم و عليرضا جبلي هم جانشين گردان بود. در منطقه هور [۴۸] در حال آماده سازي گردان بوديم. آقا مهدي گفته بود كه امكانات و وسايل لازم را بگيرين و چادر بزنين و... منتهي هنوز كسي پيدا نشده بود كه به ما چنين امكاناتي را بدهد. توي سنگر گردان بودم كه يكي از بچه‌ها آمد و گفت: «آقا مهدي اومده دنبال شما! » از سنگر زدم بيرون و آقا مهدي را پيدا كردم. پس از احوالپرسي گفت: «بيا تو قايق كارت دارم» با يك قايق موتوري آمده بود. سوار شدم و رفتيم وسط جزيره. روي آب يك قطعه پل كائوچويي ديده مي‌شد؛ از همان‌ها كه در عمليات خيبر استفاده شده بود. گفت: «محمدرضا! برو رو پل» از قايق پريدم روي پل. آقا مهدي از من فاصله گرفت و سپس به سرعت با قايق آمد به طرف من. ديدم اگر همين جور بايستم كائوچو واژگون مي‌شود و مي‌افتم توي آب. با دستم از ني‌ها گرفتم و بطور مايل ايستادم كه موج ايجاد شده از زير كائوچو عبور كند. آقا مهدي چند بار با قايق دور زد و آمد از كنارم رد شد در حالي كه موج‌هاي محكمي را ايجاد مي‌كرد. هر چه در توان داشتم تلاش كردم كه پل واژگون نشود. حدس مي‌زدم آقا مهدي از روي حكمتي اين كار را مي‌كند و براي من كه فرمانده گردانش بودم خيلي بد بود كه پل زير و رو [ صفحه ۱۱۱] شود و بيفتم توي آب. چند بار دور زد و بالاخره ايستاد كنار پل و گفت: «بيا بالا! » احساس كردم از امتحان قبول شده ام. دستش را انداخت به بند فانسقه‌ام و محكم تكانم داد. انگار خواسته باشد از خوابي سنگين بيدارم كند، گفت: الله بنده سي! چرا نمي خواي باور كني كه عملياتي در پيش داريم. گفتم: آقا مهدي! من كه حرفي ندارم. ولي كسي هم نيست كه به ما امكانات بده... گفت: امكانات هم مي‌دن، فقط گردانت رو آماده بكن. خداحافظي كرديم و رفت مأموريت گردان علي اكبر (عليه السلام) در عمليات بدر تصرف خط دوم جبهه عراقي‌ها بود. در نقشه هوايي محل مأموريت ما، همه جا گل آلود ديده مي‌شد، سياه و لكه دار. آقا مهدي گفته بود: «بايد يك راهي پيدا كنين كه قبل از رفتن گردان به منطقه، اطلاعات دقيقي به دست بيارين. پيشنهاد دادم كه دو نفر از نيروهاي گردان ما، به همراه نيروهاي خط شكن بروند و اطلاعات منطقه را بياورند. آقا مهدي هم قبول كرد و گفت: «راه حل خوبي است. همين كار رو بكن» دو تن از بچه‌هاي فرز و آماده را فرستادم؛ محمدحسن صادقي [۴۹] و رضا لطفي. عمليات شروع شده بود و نوبت گردان ما بود. از خط اول رد شديم و رسيديم به سيم خاردارهاي جلوي خط دوم دشمن. بچه‌هاي تخريب را صدا زدم و آمدند معبر باز كردند. تا پايمان رسيد آن طرف خط، رضا لطفي جلويم سبز شد. خوشحال گفت: [ صفحه ۱۱۲] - برادر بازگشا! هيچ خبري از گلي بودن منطقه نيست همه جا خشكي يه. يك گروهان را به فرماندهي عليرضا جبلي فرستادم سمت چپ و دو گروهان ديگر را هم با حاج رحيم اميني [۵۰] فرستادم سمت راست. [فرمانده يك گروهان مجروح شده بود]. ساعت ۱۲ شب بود كه عليرضا جبلي با بي سيم تماس گرفت و گفت: ما اومديم موقعيت خودمون مستقر شديم؛ اما از گردان قاسم خبري نيست. [قرار بود گردان قاسم به گروهان جبلي الحاق پيدا كند. ] گفتم: بچه‌ها را با فاصله مستقر كن و منطقه رو خوب پوشش بدين. اونا هم انشاءا... مي‌رسن. تماس‌هاي ما با عليرضا تا ساعت ۱۲ ظهر روز بعد ادامه داشت و هنوز از گردان قاسم خبري نبود كه نبود. عليرضا اين بار كه تماس گرفت گفت: فشنگ‌هاي ما تموم مي‌شه پس چي شد نيروي كمكي. گفتم كه سعي كن كه با رمز صحبت كني، اين بار با كد گفت كه مهمات نداريم. كمبود نيرو و مهمات از طرف و از طرفي هم فشار دشمن باعث شده بود كه قيد و بندها در تماسهاي بي سيمي رها شود و الا عليرضا از فرماندهان لايق جنگ بود. يك بار ديگر نيز صداي جبلي در گوشي بي سيم پيچيد: بازگشا! پس اين گردان قاسم چي شد؟! خيلي معصومانه و در عين حال با طعنه پرسيد. جوابي نداشتم. دست به دامن آقا مهدي شدم. آقا مهدي گفت: «مقاومت كنين، مي‌رسن. » من هم به جبلي گفتم تو راه هستند. اما فشار دشمن زياد [ صفحه ۱۱۳] بود و قدرت دفاعي بچه‌ها هم كم شده بود و غريبانه مي‌جنگيدند، بيشتر نيروهاي عليرضا جبلي شهيد شده بودند؛ قادر طهماسبي و... عراقي‌ها به همه بچه‌ها تير خلاص زده بودند. فقط حاج رضا داروئيان [۵۱] كه زير چند جنازه مانده بود از مهلكه جان سالم به در برده بود. گردان قاسم هنوز به موقعيت خود نرسيد، توي مسير حركتشان با عراقي‌ها درگير شده بودند و فرمانده گردان هم زخمي شده بود. پاتك‌هاي سنگين دشمن، هماهنگ عمل نكردن برخي يگان‌هاي خودي، ما را در موقعيت سختي قرار داده بود. آقا مهدي به من بي سيم زد
و گفت: «بازگشا! برو كنار دجله. » دور و برم را نگاه كردم چند نفر بيشتر نبوديم. گفتم: آقا مهدي ۶ - ۵ نفر بيشتر نيستيم! https://eitaa.com/zandahlm1357