شب،شبِتوبهس
بیاییدامشببرگردیمسمتامامِمون
بیاییدامشبمثل'حُرّ'ادببهخرجبدیمو
مؤدببرگردیمسمتامامِمون
مابراپسرتخیلیغُصّهخوردیمیازهرا
مابراپسرتنفسامونبنداومدهوسینهداغکردیم
منتسرمونبزاریازهرامنتسرمونبزار
ماشاگردایمکتبقاسمابنالحسنهستیم
ماازمرگنمیترسیم
ماشاگردایمکتبیهستیم
کهمرگبراششیرینترازعسله
وازاونجاییکه
براینصرتبایدمنتبکشیموالتماسکنیم ..
بایستیمثلقاسمپسرِحسن
بهدستوپایامامزمانمونبیفتیم
کهآقاتوروخدابزارمابیاییمتوصحنه
آقابهخدامابرایاونمرگِشیرین
نهتنهانمیترسیموعقبنمیکشیم
بلکهلحظهشماریمیکنیموذوقِ
فداشدنتوراهشماروداریم