《صم بکم عمی》 رو امروز به چشم دیدم
وقتی ساعتی قبل چندتن از نزدیکانم از ترس انفجار دم گوششان به خانهی ما پناه آوردند و تا نفسشان بالا آمد ابراز شادمانی کردند از شهادت آقای ما و دستبوس ترامپ برای این عملیات نجاتش!
میگفتند دبستان میناب کار خودشان است و جملات دیگر که از آن بیپدرهای تلآویونشین شنیدیم
بهت زده نگاهشان کردم. انگار غریبهترین آدمها را میدیدم. شیطان بر گوشها و چشمها و حنجرهشان بوسه زده که لرزش و فرو ریختن شیشههای خانهشان،آگاهشان نکرد.
از این حجم بلاهت نفس کم آوردم و به بهانهای از خانه بیرون زدم و به آسمان چشم دوختم.دماوند شفاف از مرکز تهران مشخص است.
غم نبودش بغض تا ابد من خواهد شد اما باید بمانیم شبیه به این دماوند تا این جماعت شاد از نبود قائدمان،اشک شود چشمهایمان
به ولله که ما در آخرالزمانیترین روزهای بشر زندگی میکنیم.
سیدمان گفت 《 اگر مقاومت کردید روز ظهور را خواهید دید》
داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم
چرا که ما امت آخرالزمانیم...
ما را این گمان نبود که
بعد از او بمانیم،
اما
او رفت
و زمین ماند
و ما نیز بر زمین، در این پهنه بیمنتهایی که عقل راه به جایی نمیبرد.
یک بار دیگر این رسول اکرم است که از دنیا رفته است،
یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است،
یک بار دیگر این فاطمه است و حسن است و حسین است که ما را داغدار کرده اند،
یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.
شهیدسیدمرتضی آوینی
سختترین افطار عمرم برای امروز بود
وقتی که لقمهی اول با بغض تشنگی و گرسنگی روزهدار شهیدمون همراه شد
سیدعلی خامنهای باید به دست بدترین و شقیترین مردمان جهان به شهادت میرسید
برای همین هم از ترور ۶ تیر ۱۳۶۰جان سالم به در برد
او باید میماند تا یک امت بسازد.از شرق تا غرب عالم،آزادگان جهان را گرد هم بیاورد تا چشم بدوزند به فرمان او.
او باید چهار دهه رهبری میکرد تا ذات استکبار و استعمار را به جهانیان نشان دهد و آخرسر به دست پستترین مردمان جهان شهید شود.
این مسیری بود که او در اوایل جوانی آغاز کرد آنجایی که در مسجد کرامت و امام حسن مشهد از عاشورا گفت و مسیر قیام اباعبدالله
او در همان ایام مهر تاییدی گرفت از صاحب امر که خونش جریان ساز شود شبیه به خونهای کربلا
حالا به جهان نگاه کنید؛ به صورتهای سرخ آزادگان به بغض فروخوردهی عاشقان به ساختمانهای به آتشکشیدهی حرامیان
اینها شروع جریانیست که صبح ۱۱ رمضان ۱۴۴۷ با شهادت سیدعلی خامنهای آغاز شد و با ظهور پایان مییابد
نمیشناختمت؛ تو برای من دیکتاتور ۸۸ بودی و در ذهن نوجوانانهام حک شده بود که باید از تو متنفر باشم
اصلا قرار بود تا ابد از تو بدم بیاید پس چه در دل من انداختی تا بنشینم پای کلماتت؟ اصلا چرا در ۲۱ سالگی باید به دیدارت میآمدم؟اصلا چرا باید از تو قرآن به یادگار میگرفتم؟ من و تو که نسبتی نداشتیم پس چه شد که انقدر بیتابت شدم؟
چه با دل من کردی که ساعتها پای سخنانت بنشینم و خط به خط با آنها جلو بروم تا از میانشان راهی برای خودم پیدا کنم.
اصلا من سر به هوای دستبند سبز به مچ بسته را چه به فدایی سیدعلی شدن.
من باید مقابلت میایستادم اما تو مرا به کنار خودت کشاندی.
اگر آن روزها مرا با خودت آشنا نمیکردی امروز این چنین بیتاب نبودم.
ولی خدا خیرت دهد که اسمت را سر زبانم انداختی. برکت روضهی مادر بود که مهر پسرش را به دلم انداخت و شکر در مسیر درستی قرارم داد
شاید همه چیز از همان خواب شروع شد؛ سید تو در خواب انگشتر در نجف به من هدیه دادی.یادت هست؟ مرا صدا کردی که به صف اول نماز بیایم. پس چه شد تحقق این رویا؟
آری از همان خواب به بعد بود که دیگر از تو متنفر نبودم و پای کلماتت نشستم
هر سخنرانیات را چندبار مرور کردم.
راستی؛ از این به بعد که دیگر سایت به روز نمیشود چندبار باید سخنان گذشتهات را مرور کنم برای دیدار دوبارهات؟
مردم تهران هنوز توی خیابونند
هوا سرده و خستهاند و داغدار
اما از غروب دیروز اومدند کف خیابون و ایستادند که یه عده مزدور خیال برشون نداره کشور رو میتونند بهم بزنند
آقامون رو زدید اما علمداریش رو بین همه تقسیم کردید
حرامزادهها دم آتش بس گرفتهاند و خودشان را به مظلومیت زدهاند که ای داد ایران بر علیه ما فلان موشک را زده یا فلان جا را به آتش کشیده.
به خیالشان بعد از ترور آقایمان دست و پایمان میلرزد و سلاح زمین میگذاریم
خبر نداشتند حتی وقتی خود سیدعلی بود هم راهبری به دست صاحب الزمان بود چه رسد به حالا
باید بدانند تا امروز هم آقایمان بود که با سعهی صدر جلو آمدیم بعد از این باید با خونخواهان در سراسر جهان سروکله بزنند
از کتابخونهام تعدادی از کتابهای آقا رو آوردم جلوی چشمم تا دوباره بخونمشون اما نیم ساعت گریه کردم کهچرا خیلی از کتابها رو طی این دوسال بخشیدم به رفقا که بخونند
رفتم توی سایت تا چند بیانیه آخر رو پرینت بگیرم و دقایقی گریه کردم که چرا طی این دوماه فقط از روی سایت سرسری خوندمشون
میدونم من از این به بعد قراره خیلی گریه کنم.بعد هر بار که میخوام کتابهاش رو بخونم هربار که سایت رو چک کنم برای حرف جدید
چقدر بار و غم روی دوشمون اومد طی ۲ روز ....
یه کاری که ازم برمیاد برای این روزها اینه که شروع کنندهی یه همخوانی از کتابهای آقا باشم
اولین کتاب هم که مناسب این روزهای ماست 《اندیشهی مقاومت》هستش
اگر کتاب رو ندارید از لینک زیر میتونید
[اندیشهی مقاومت](یه کاری که ازم برمیاد برای این روزها اینه که شروع کنندهی یه همخوانی از کتابهای آقا باشم
اولین کتاب هم که مناسب این روزهای ماست 《اندیشهی مقاومت》هستش
اگر کتاب رو ندارید از لینک زیر میتونید تهیه کنید
اندیشهی مقاومت
یا میتونید بگردید که آیا نسخهی الکترونیکیش هست یا نه
روزانه ۳۴ صفحه ازش رو مطالعه میکنیم و من نکات مهمش از نظر خودم رو به اشتراک میگذارم.