نمیشناختمت؛ تو برای من دیکتاتور ۸۸ بودی و در ذهن نوجوانانهام حک شده بود که باید از تو متنفر باشم
اصلا قرار بود تا ابد از تو بدم بیاید پس چه در دل من انداختی تا بنشینم پای کلماتت؟ اصلا چرا در ۲۱ سالگی باید به دیدارت میآمدم؟اصلا چرا باید از تو قرآن به یادگار میگرفتم؟ من و تو که نسبتی نداشتیم پس چه شد که انقدر بیتابت شدم؟
چه با دل من کردی که ساعتها پای سخنانت بنشینم و خط به خط با آنها جلو بروم تا از میانشان راهی برای خودم پیدا کنم.
اصلا من سر به هوای دستبند سبز به مچ بسته را چه به فدایی سیدعلی شدن.
من باید مقابلت میایستادم اما تو مرا به کنار خودت کشاندی.
اگر آن روزها مرا با خودت آشنا نمیکردی امروز این چنین بیتاب نبودم.
ولی خدا خیرت دهد که اسمت را سر زبانم انداختی. برکت روضهی مادر بود که مهر پسرش را به دلم انداخت و شکر در مسیر درستی قرارم داد
شاید همه چیز از همان خواب شروع شد؛ سید تو در خواب انگشتر در نجف به من هدیه دادی.یادت هست؟ مرا صدا کردی که به صف اول نماز بیایم. پس چه شد تحقق این رویا؟
آری از همان خواب به بعد بود که دیگر از تو متنفر نبودم و پای کلماتت نشستم
هر سخنرانیات را چندبار مرور کردم.
راستی؛ از این به بعد که دیگر سایت به روز نمیشود چندبار باید سخنان گذشتهات را مرور کنم برای دیدار دوبارهات؟
مردم تهران هنوز توی خیابونند
هوا سرده و خستهاند و داغدار
اما از غروب دیروز اومدند کف خیابون و ایستادند که یه عده مزدور خیال برشون نداره کشور رو میتونند بهم بزنند
آقامون رو زدید اما علمداریش رو بین همه تقسیم کردید
حرامزادهها دم آتش بس گرفتهاند و خودشان را به مظلومیت زدهاند که ای داد ایران بر علیه ما فلان موشک را زده یا فلان جا را به آتش کشیده.
به خیالشان بعد از ترور آقایمان دست و پایمان میلرزد و سلاح زمین میگذاریم
خبر نداشتند حتی وقتی خود سیدعلی بود هم راهبری به دست صاحب الزمان بود چه رسد به حالا
باید بدانند تا امروز هم آقایمان بود که با سعهی صدر جلو آمدیم بعد از این باید با خونخواهان در سراسر جهان سروکله بزنند
از کتابخونهام تعدادی از کتابهای آقا رو آوردم جلوی چشمم تا دوباره بخونمشون اما نیم ساعت گریه کردم کهچرا خیلی از کتابها رو طی این دوسال بخشیدم به رفقا که بخونند
رفتم توی سایت تا چند بیانیه آخر رو پرینت بگیرم و دقایقی گریه کردم که چرا طی این دوماه فقط از روی سایت سرسری خوندمشون
میدونم من از این به بعد قراره خیلی گریه کنم.بعد هر بار که میخوام کتابهاش رو بخونم هربار که سایت رو چک کنم برای حرف جدید
چقدر بار و غم روی دوشمون اومد طی ۲ روز ....
یه کاری که ازم برمیاد برای این روزها اینه که شروع کنندهی یه همخوانی از کتابهای آقا باشم
اولین کتاب هم که مناسب این روزهای ماست 《اندیشهی مقاومت》هستش
اگر کتاب رو ندارید از لینک زیر میتونید
[اندیشهی مقاومت](یه کاری که ازم برمیاد برای این روزها اینه که شروع کنندهی یه همخوانی از کتابهای آقا باشم
اولین کتاب هم که مناسب این روزهای ماست 《اندیشهی مقاومت》هستش
اگر کتاب رو ندارید از لینک زیر میتونید تهیه کنید
اندیشهی مقاومت
یا میتونید بگردید که آیا نسخهی الکترونیکیش هست یا نه
روزانه ۳۴ صفحه ازش رو مطالعه میکنیم و من نکات مهمش از نظر خودم رو به اشتراک میگذارم.
این روزها لشکر شیاطین رو میشه توی شر حضورشون رو حس کرد
از قرآن غافل نشیم و زیاد بخونیم.مدام ذکر بگیم چون ممکنه یهو این وسط ببینیم چپ کردیم و نفهمیم چطور
یک ویدئو دیدم که طرف در لحظهی برخورد موشک داره با ذوق حرف میزنه که دوباره زد و بالاخره به آرزوت رسیدی.
چندشم شد از شنیدن صداشون.شنیدن این حرفا به زبان فارسی واقعا تهوع آوره.امیدوارم دفعهی بعد قراره موشکی فرود بیاد روی سر این چندنفر باشه
خوب به این تصویر نگاه کنید
۱۶۵ را فریاد بزنید
۱۶۵ فرماندهی سپاهی که به ده سالگی هم نرسیده بودند
این یادگار همان کسانی است که از چهل هزار نفر ساختگی گفتند. همانهایی که از گورهای دستهجمعی گفتند اما هیچوقت عکسی و نه سندی از حرفهایشان منتشر نکردند
خوب به این آرزوهای پیچیده در کفن نگاه کنید.این دستپخت مزدور و اجنبی است
همانهایی که قرار بود آزادی به ارمغان بیاورند اما تنها سوغاتشان داس مرگ بر حنجر مردم این خاک است.
آنها ما را مرده میخواهند.
حرامزادهها دوباره بیت رو زدن.
چه کینهای از سیدعلی دارید که این جور از خرابهی اونجا هم میترسید