۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
⭕️وزیر دارایی فرانسه: نمیخواهیم بنده آمریکا باشیم/ تجارت با ایران را ادامه میدهیم
🔸"برونو لو مر" وزیر اقتصاد فرانسه امروز جمعه در ارتباط با ایران اعلام کرد کشورهای اروپایی متوجه شده اند که دیگر نمی توانیم زیر بار تصمیمات آمریکا برویم.
🔹این مقام فرانسوی در جریان تماس تلفنی با «استفان منوچین» وزیر خزانهداری آمریکا از وی خواسته است که برای شماری از شرکتهای فرانسوی مدت زمان بیشتری برای خروج از بازار ایران در نظر بگیرد و یا اینکه در مورد آنهااستثنا است
Https://eitaa.com/Aghygh
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
⭕️زارعی: عملیات سوریه درجولان واکنش محدودی به جنایات رژیم صهیونیستی بود
🔸کارشناس مسائل بینالملل در سخنان پیش از خطبه نماز جمعه تهران: رژیم صهیونیستی فکر کرد با حمله به جولان، «جنگ آخر» آغاز شده و قرار است طومار این رژیم درهم بپیچد به همین علت به روسیه گفت مانع اقدام ایران شود. آنچه اسرائیل دید واکنش محدود علیه جنایاتش بود.
🔹در این حمله مراکز اصلی جمعآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل اسرائیلیها کاملا نابود شد و دهها عضو موثر آن به هلاکت رسیدند و سیستم اطلاعاتی این رژیم در برابر سیستم حفاظت اطلاعات جبهه مقاومت ناکام ماند.
🔹زمان اخراج آمریکا از منطقه فرا رسیده است و این امر به زودی محقق میشود و منطقهای آباد و آزاد خواهیم داشت.
Https://eitaa.com/Aghygh
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
nmae55:
دروغ_های_مادرم
قسمت_دوم
به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام میرسید.
اصرار کردم که مادرم با من بیاید.
من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.
موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم.
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد.
در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم.
مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می گفت.
نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:
"پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.
•┈••✾📚 🌹🌹🌹🌹🌹 📚✾••┈•
بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوهزنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانه او قرار گرفت.
می بایستی تمامی نیازها را برآورده کند.
زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم.
عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما.
غذای بخور و نمیری برایمان می فرستاد.
وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود.
امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:
"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.
•┈••✾📚 🌹🌹🌹🌹🌹📚✾••┈•
درس من تمام شد و از مدرسه فارغالتّحصیل شدم.
بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید.
سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی توانست به در منازل مراجعه کند.
پس صبح زود سبزیهای مختلف می خرید و فرشی در خیابان می انداخت و می فروخت.
وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفه من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:
"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازه کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.
ادامه دارد...
🔮 دعوتید به عقیق
https://eitaa.com/Aghygh
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷