نکات کلیدی زندگی موفق در جز بیست و دو قرآن کریم💜💙
2️⃣4️⃣ جز
https://eitaa.com/mahwnm
کانالمون
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨«غوغا کنید امشب»✨
ما اگه بخوایم میتونیم یک شبه ظهور رو رقم بزنیم...
صیحه آسمانی در ۲۳ ماه رمضان که شب جمعه است شنیده میشه...
این کلیپ رو 🚫جدی🚫بگیرید، حتما ببینید و #منتشر کنید
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انیمه ی پاکستانی ها
برای دختران میناب
کپی؟ حرام❌
شبتون شهـבایی 🌱
نـ؋ـستون حیـבری 💚
ذکرتون یا مهـבی🌼
مهرتون ؋ـاطمی🌙
عشقتون حسینی 🫀
ححابتون زهرایی 🌸
صبرتون زینبی🤲
قلبتون رضایی🌹
غیرتتون عباسی🌕 https://eitaa.com/mahwnm خانـہ ے مهـدی
کپی ؟ ❌ حرام❌
در هر شرایطی ، حتی اگه گذاشته باشی و برش داری
حرام و حلال نمیکنم
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی از پله ها میای پایین
و چادرتو بالا میگیری :
پرنسس پرنسس^^💕👛🌸🎀💅🏻
بچه ها چالش داریم
نوعش:علمی
وایبش:🤍
تعداد نفرات : ۵ نفر
کی انجام میشه ؟ ساعت ۴:۵ صبح
چندتا سوال : چهارتا
یه نکته❌ بعد از چالش پیام هاتون رو پاک کنید
@zahrAmm313
آیدی
https://eitaa.com/mahwnm
خانه ی مهدی
داستان: شب خستگی تجمعات
باد سردی از کوچه میوزید و صدای شعارهای مردم هنوز از دور میآمد
چند شب بود که سارینا همراه بقیه مردم در خیابان ایستاده بود؛ زیر باران بعد از افطار با چهرههایی خسته اما پر از خشم و امید همه حس انتقام داشتند حس ایستادگی اما خستگی هم کمکم خودش را نشان میداد
آن شب سارینا تصمیم گرفت برای اولین بار نرود تجمع به خودش گفت:
«دیگه بقیه هستن... من نباشم فرقی نداره باید یه شب استراحت کنم.»
رفت خانه گوشی را برداشت و در گروه نوشت:
«دوستان خستهایم؟ بخدا همهمون نیاز به استراحت داریم امشب شما بریدتجمع فردا منم دوباره میام.»
فردای آنروز صدایی لرزان در همان گروه پیچید:
«وای خدایا... صدای چیه؟ مگه موشک خورد به شهر ما؟!» اما نه خبری از موشک نبود
بعد پیام پشت پیام آمد، مردم یکییکی نوشتند که نیروهای تروریست به شهرشان رسیدند درگیریهای داخلی شروع شده مأموران شهید شدند آخه اونشب همه مثل سارینا خسته بودن و تجمعات و رها کردندو شهر به دست تروریست ها افتاده بود😔
سارینا با دستان لرزان پرده را کنار زد و از پنجره بیرون را دید نور آتش از انتهای خیابان بالا میرفت نفسش بند آمد
صدای فریاد از خانه همسایه آمد بعدنوبت خودش شد صدای کوبیدن
درو باز کن! وقتی سارینا در را باز نکرد آنها در را شکستند چهرههایی ناشناس و خشن روبهرویش بودندگروهی بیرحم صورتهای پوشیده اسلحههای سیاه
سارینا فریاد زد:
شما کی هستید؟ از خونه من برید بیرون لطفا!
اما کسی پاسخی نمیداد به التماس های سارینا فقط صدای شلیک آمد...
صبح که شد کوچهها ساکت بودند خونهها تاریک پیامهای گروه دیگر سبز نمیشدند مردم یکییکی خاموش شده بودند در همان خانههایی که فکر کردند نبودشان فرقی ندارد
و آن شب شهر فهمید خستگی گاهی آغاز فاجعه است
اگر هرکس فقط یک شب بگوید «من نباشم مهم نیست» فردا را شاید دیگر نبیند
و خدا این روزها مومنین را امتحان میکند
بااین باران الهی و برف و کولاک و حتی این بمباران های دشمن
اگر میدان را خالی نکنیم پیروزی برای ماست ان شاءالله این خوشبینانه ترین قسمت داستان بود و همه دوستان اطلاع دارند اگر دست این تروریست های جانی بیفتند چه اتفاقی برایشان خواهد افتاد که حتی فکر کردن بهش سخت و جرعت نوشتن هم نبود 😔
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سه چیزی که تو زندگیت قرار نیست ببینی😵💫😵💫