eitaa logo
شهید سجاد زبرجدی
3.5هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
88 فایل
ارتباط با ادمین کانال شهید سجاد زبرجدی @Majnone_roghaye_315 کپی آزاد با یک صلوات به استثنای برشی از کتاب شهید زبرجدی کانال دیگرمون: https://eitaa.com/ShahidAbdali
مشاهده در ایتا
دانلود
زمستان هنوز بارش را نبسته بود که رفتند تمرین راپل. خط هایی از برف روی زمین جاخوش کرده بود. دور هم نشسته بودند کنار ماشین ها. شاهین بود و سید مصطفی میرنعمتی و چند نفر دیگر. یکی از بچه ها چندتا عکس گرفت. صبحانه، نان سنگک تازه بود با شیرو خرما. سجاد تی شرت مشکی پوشیده بود با خط های قرمز و سفید دور یقه اش. چفیه سیاه و سفید چهارخانه را انداخته بود روی پایش. داشت لیوان شیر را به سید مصطفی تعارف می کرد که تصویرش توی قاب دوربین ماندگار شد. وقتی رسیدند بالای کوه، یاد سفارش حاج مجید افتاد. کارگاه را بست. اول خودش رفت پایین. بعد هم بچه ها را فرستاد. نزدیک ظهر بود. باید وضو می گرفتند برای نماز. سجاد و سید مصطفی از برفی که توی شیار، آب شده بود وضو گرفتند و همان جا ایستادند به نماز..... شهید سید مصطفی میر نعمتی و شهید سجاد زبرجدی https://eitaa.com/joinchat/1889992988Ca793390ccc
۶ خرداد ۱۴۰۲
25.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌ گفتی که : در فراقم زحمت کشیده ای تو مُردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد...؟ https://eitaa.com/joinchat/1889992988Ca793390ccc
۶ خرداد ۱۴۰۲
یک جاهایی از قصه شهدا را که مینویسی، خودت می‌نشینی اول سیر گریه میکنی. آن وقت حالا حالاها نه یادت می رود نه دلی که سوخته است آرام می‌شود. وقتی قصه سجاد را می‌نوشتم خیلی جاها همین حال آمد سراغم. یک بارش وقتی بود که خاطره حرم امام رفتن سجاد و خواهرش فیروزه را می‌نوشتم. اصلا دلم خیلی گرفت. از تنهایی بچه ها. اما از این که سجاد چه خوب تکیه گاهی بود در این پیاده روی دو نفره، آرام گرفتم و اقتدارش را توی دوازده سالگی ستودم.... شاید مشتاق شدید شما هم بخوانید.... 🌱🍃☘🌱🍃☘🌱🍃☘ https://eitaa.com/joinchat/1889992988Ca793390ccc
۶ خرداد ۱۴۰۲