eitaa logo
🌍زندگی رنگی🎨
48 دنبال‌کننده
263 عکس
52 ویدیو
2 فایل
زندگی انگار طیفی است از رنگها؛گاهی سبز گاهی زرد گاهی سیاه و... تا دنیا دنیاست، بالا و پایین هم هست ، مهم اینست ماچه گونه می بینیم؟👓 @zendegi_rangiiii
مشاهده در ایتا
دانلود
شیشه رو دادم پایین و سعی کردم از اطرافم وبادی که به صورتم میخوره لذت ببرم☺️... باهرتکون ماشین تو سرعت بالا هی بخودم میگفتم نترس ! تا خدا نخواد چیزی نمیشه وذکرِ پراید وسیله اس رو باخودم تکرار میکردم😂... تازه تصورکنید باد شدیدی هم شروع کنه به وزیدن ، حس میکنی سوار هواپیمایی شدی که هی میفته تو چاله های هوایی!😅 یادِ کارای اشتباهم میفتادم و بدرگاه الهی توبه کردم خلاصه هروقت خواستین خالصانه خدا را صدا کنید ودعا کنید🙏 سوارِ پراید بشین چنان حالِ معنوی بهتون دست میده که هیچ جا گیرش نمیارین!😅😂
به بهانه امروز... کاش من هم به‌لطف مذهب نور تا مقام حضور می‌رفتم کاش مانند یار صادقتان بی‌امان در تنور می‌رفتم علم عالم در اختیار شماست جبر در این مسیر حیران است چشم‌هایت طبیب و بیمارش یک جهان جابربن حیان است روز و شب را رقم بزن آخر ماه و خورشید در مُرکّب توست ملک لاهوت را مراد تویی آسمان‌ها مرید مذهب توست قصه تکرار می‌شود یعنی باز هم در مدینه عاشق نیست کوچه در کوچه شهر را گشتم هیچ‌کس با امام، صادق نیست خواب دیدم که پشت پنجره‌ها روبه‌روی بقیع گریانم پابه‌پای کبوتران حرم در پی آن مزار پنهانم گریه در گریه با خودم گفتم جان افلاک پشت پنجره‌هاست آی مردم ! تمام هستی ما در همین خاک پشت پنجره‌هاست (برقعی)
0514 88 88 ألو سلام آقاجون تولدت مبارک🌸🌸🌸 اگه دلتنگی بسم الله...
وای فک کن امتحان داشته باشی! بعد هی زنگ بزنی به شیش تا تاکسی تلفنی و اسنپ وفلان ولی ماشین گیر نیاد😣 ساعت ۴ شروع امتحانِ ولی تازه یه ماشین داغون که یه پیرمرد رانندشه پیدا کنی بعد باسرعت ۶۰تا بره ازش خواهش کنی تندتر بره چون عجله داری اونوقت لج کنه وبا سرعت ۴۰تا بره!!😳😒 آدم گاهی وقتا هرچی هم حرص میخوره شرایط بدتر میشه از یه جایی به بعد اوضاع مثل طنز میشه وخنده دار ! بعدم ده دقیقه بعدِ شروعِ امتحان که رسیدی شماره صندلیو اشتباه بخونی🤕 و مراقب که خندش گرفته بود از حال داغونت😏 (نفس نفس زنون گیج بین صندلیا وایسادی🙃) صندلیتو نشونت میده و تازه اول ماجراست دوتااز سوالا از اونجایی بود که نخوندی😶.... خلاصه بعداز امتحان ترجیح میدی پیاده بری تا خونه تا هوای این اتفاقا از سرت بپره!!😇😎😌
13.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواننده آمریکایی بود...(خودش میگفت تجربه همه چیز را داشتم...)اما یک روز یک کتاب مسیر زندگی اورا تغییر داد...حالا بازهم میخواند اما خواندنش رنگ وبوی دیگری دارد...بنظرشما چه کتابی بوده؟ برای اینکه بفهمید داستان بسیار جذاب زندگی عرب را در کتاب بخوانید...
شد سرود رو لبامون.mp3
5.81M
خوشحالی یعنی آهنگِ ماشین عروسیت این مولودیِ خوشگل عروسیِ حضرت زهرا س و حضرت علی ع باشه... 😍 سالگرد ازدواج این دو حضرت عشق مبارک🌸🌸🌸❤️❤️❤️
گاهی درهیاهوی سختی ها فشارها گرانی ها دل‌نگرانی ها ظلم‌ها یادی از خدای بزرگ بکنیم و بدانیم تمام این اتفاقات روبروی چشمان خداونداست اوهست ومی‌بیند تادلهایمان آرام بگیرد 《اَلابِذکراَلله تَطمئن القلوب》
اهالی روستا گفتند: امروز آب نداریم! به احترام عاشورای حسین ع از چاه آب نمیکشیم...
میریم کنار دریای زیبای خزر از اومدن موج روی شنای ساحل لذت میبریم وصدای قشنگش بهمون آرامش میده ....نمیدونستیم برا این همه آرامشِ آبیِ لذت بخش چه خون ها ریخته شد روی همین شنها چه قدر هم وطنای عزیزمون از گرسنگی وظلم خبیث آواره شدن نمیدونستیم کوچک_خان_جنگلی عزیزمون همراه یارانش چه سختی هایی کشیدن .... کاش قدر این و روبدونیم.... کاش به این کشواری ظالم دیگه اعتماد نکنیم !!!
بعد از کلی انتظار رسیدیم پایانه مهران باورکردنی نبود...از همون ابتدا صدای مداحی حس و حالِ عجیبی به آدم میداد. انگار وارد اتمسفر جدیدی شدیم که رنگ وبوی همه چیز یهو فرق کرد خادمان با لبهای خندون وچهره مهربون با سلام و صلوات و قرآن گرفتن بدرقمون میکردن...محو تماشای این صحنه ها بودم که یهو یه جوون سر کالسکه رو محکم گرفت صورتشو کج کرد وبا نگاه ولحنی پراز التماس خواهش کرد که بریم موکبشون پذیرایی بشیم...تا عمر دارم اصرارش و اوج تواضعش یادم نمیره...خدای من این همه لطف برای این بود که ما قراره زائر امام حسین (ع) باشیم ... لا یوم کیومک یا اباعبدلله استقبال از ما کجا و استقبال شامیان از خواهرتان کجا!...
کودکش دیگر خسته شده بود ، خودش هم دیگر توان قدم برداشتن نداشت...انگار گرمای سوزان آفتاب مثل پتک به سرش میخورد ،چشمانش سیاهی میرفت...بالاخره ماشین که نه یک کامیون پیدا شد! تا دویست ستون رفتن هم غنیمت بود درآن اوضاع.کالسکه را سوار کردند، مرد هم رفت بالا ...زن لحظاتی غرق تحیر شد که چه گونه از این ارتفاع بالا برود؟! ناگهان با صدای مرد بخود آمد :خانم دستمو بگیر بیا بالا، با کمک همسرش بالاخره سوار شد...اما حالش دگرگون بود بغض گلویش را میفشرد. ...لایوم کیومک یا اباعبدلله! زینب جان قربانت خانوم چه حالی داشتی وقتی میخواستی بدون عباس سوار ناقه شوی.‌‌..چه گذشت بر دلت بانو...