eitaa logo
خانواده بهشتی
5.3هزار دنبال‌کننده
27.1هزار عکس
16.1هزار ویدیو
153 فایل
مدیریت؛ @mosafer_110_2 تبلیغ بانوان؛ eitaa.com/joinchat/638124382Cd9f65b52cc تبلیغ مذهبی،خبری،بانوان؛ eitaa.com/joinchat/2836856857C847106613b
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️🍃❤️ 🎧 #صوت 🎀 آرامش بخشی، #ویژگی_مردمقتدرامن #دکترحمید_حبشی 👈 عالی و کاربردی حتما گوش کنید 💕💕💕http://eitaa.com/joinchat/766377995Cae42414a21 #زندگی_عاشقانه👆
❤️🍃❤️ #سیاست_های_خوب_همسرداری 👈🙏قدردانی از کارهای کوچک و معمول در خانه معجزه میکند👇👇 👗چه لباس قشنگی 💃چه آرایش موی قشنگی 🍧چه دست پخت خوبی 🙏از این که بچه را نگه داشتی ممنون 🙏🌷متشکرم که آشغال ها را بردی 💕💕💕http://eitaa.com/joinchat/766377995Cae42414a21 #زندگی_عاشقانه👆
❤️🍃❤️ #خانم_وآقای_خونه؛ رمز نزول #برکت ، در خانه شما " #همدلي " شماست.❤️ 👈🌷درهای برکت؛ بروی یک خانواده همدل غیر مومن ، بیشتر باز است، 👈‼️تا خانواده مومنی، که باهم #اختلاف دارند. @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
❤️🍃❤️ #همسرداری 👈❌بی‌توجهی رفتاری و عاطفی به زن 👈❌حتی از درگیری لفظی و فیزیکی ازار دهنده تر است 👈‼️و زن رانسبت به مرد سرد می کند. 👈 #زن همچون #گلی_است🌷 که باید به آن #توجه_کرد 👉 http://eitaa.com/joinchat/766377995Cae42414a21 #زندگی_عاشقانه👆
تربیت فرزند، مانند جراحی قلب مشکل است. هیچکدام از ما با هر تهدیدی حاضر نمیشویم قلب بیماری را جراحی کنیم چون تخصص نداریم در تربیت فرزند هم باید مهارت بیاموزیم و متخصص شویم. 👬👨‍👩‍👧‍👦👭👨‍👩‍👦‍👦👫 با تنبيه‌هاي رواني و بکار بردن الفاظ منفی توانايي ها و نقاط مثبت فرزند شما به فراموشي سپرده مي‌شود و كم كم نقاط منفي جايگزين شده، به صورت پر رنگ تر خود را نشان مي‌دهد... @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
به👈 نشاط آور ✅ بوییدن هر نوع به نشاط‌آور است 🌱 در صورتی که شربت آن را با شربت به_لیمو ترکیب کنید برای نشاط و تقویت_قلب نظیر ندارد ‎‌‌‌‌‌‌‌@tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
✨﷽✨ ✨ از سختی ها نترس.↯ سختی آدم را سرسخت می کند، ⇦میخ‌‌هایی در دیوار محکم‌تر هستند که ضربات سخت‌تری تحمل کرده باشند. @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
یک هفته از اقامت ویکتوریا و آلن تو خونه ی تایماز می گذشت . تایماز طبق قولی که داده بود سعی می کرد حریم من رو رعایت کنه و در عوض منم وقت خواب مثل یه همسر واقعی با شوهرم می رفتم تو اتاقش و تا وقتی از خوابیدن اونا مطمئن نمی شدم ، تو اتاق تایماز می موندم . تو اون فاصله هم هر دو یا کتاب می خوندیم یا راجع به مسائل روز صحبت می کردیم تا وقت بگذره. ویکتوریا هم ظاهرة من رو به عنوان همسر تایماز پذیرفته بود . ولی حس می کردم اگه پاش می افتاد دو شقم می کرد . با وجود اینکه می دونست من همسر تایماز هستم ، از ريختن هیچ عشوه ای کم نمی ذاشت و منم که حرفاشو متوجه نمی شدم بیشتر دیوانه می شدم . شده بود به مزه ای بپرونه و تایماز رو بخوندونه .اینطور صحنه ها عصبیم می کرد. خیلی از این آلن هم خوشم نمی اومد . بد نگاه می کرد . یه چند باری نگاه بدش رو رو خودم دیده بودم که چندشم شده بود . ویکتوریا جلوی تایماز ، آلن و حتی استاد ، بد لباس می پوشید و سرلخت می گشت که این موضوع عصبیم می کرد . البته تو کوچه خیابون ، بدن خانومهایی که حجاب درست و حسابی نداشتن و چادر چاقچور رو گذاشته بودن کنار . اما محجبه ها تعدادشون می چربید به اینا. من جلوی تایماز از اینطور بد لباس بودن ویکتوریا خجالت می کشیدم . با خودم می گفتم ؛ چه فرقی می کنه ، اونو که می بینه انگار من رو می بینه و شرمم می شد اون شب از عصر تایماز کلافه می زد . هي اسمم رو صدا می کرد بعد می گفت هیچی. بلاخره طاقت نیاوردم و گفتم : چی می خوایین بگین؟ اتفاقی افتاده ؟ کلافه نگام کرد و گفت : | چیزی نیست!!! يه کم کارم زیاد شده خستم . گفتم : شما می خوایین یه چیزی بگین اما نمی دونین چطوری شروع کنین. بگین چی شده ؟ لبخند کم جونی زد و گفت : تو هم باهوشی ها !!! گفتم : طفره نرین !!! از پشت میزش بلند شد و رفت کنار پنجره . دستش رو کرد تو جیب شلوارش و نفسش رو با صدا بیرون داد و گفت : نمی دونم مطرح کردنش درسته یا نه !!! با استیصال برگشت طرفم و گفت : به چیزی می خوام بهت بگم اما نمی دونم چطوری بگم و از کجا شروع کنم. می ترسم از دستم دلخور بشی. اضطراب پیدا کردم . نمی دونستم چی می خواد بگه ! هنوز رو به پنجره ایستاده بود. ناگهان برگشت طرفم و نگاه نگرانم رو غافلگیر کرد . اومد نزدیکتر و جلوی پای من نشست رو زمین. دیگه داشتم پس می افتادم. این چش بود؟ با تشویش و اضطراب گفتم: تو رو خدا بگین چی شده ؟ چرا اینجوری می کنین ؟ تایماز گفت : نه نه نگران نباش . چیز بدی نیست . راستش.... راستش...ام...خوب من به سفر کاری در پیش دارم و شاید به ده روز نباشم. اصلا دوست ندارم وقتی اینا اینجا هستن تو رو تنها بذارم . اما مجبورم . مطمئن بودم داره دروغ می گه . ته چشاش دروغ موج می زد . این برنامه ی سفر همین دو دقیقه پیش به ذهنش رسید . بی تفاوت نگاهش کردم و گفتم : همين ؟ من کم مونده بود روبه قبله بشم ! آخه خبر په سفر و اینجوری می دن ؟ از عصر تا حالا اونقدر نگران نگاهم کردین و هی این پا و اون پا کردین ، فکر می کردم حتما حامل خبر ناگواری هستین . شما موظف نیستین از بغل من جم نخورین که مثلا مسئولین . باید به کار و زندگیتون برسین . اینا هم که با من کاری ندارن . می رن می بان . چیکار من دارن ! اطمینان داشتم، یه چیز دیگه هم ته دلش مونده که نگفت : هنوز چشماش حرف داشت . با تردید پرسیدم : بازم چیزی هست ؟ همونطور که میخ صورتم شده بود و پلک نمی زد گفت : نه نه چیزی دیگه ای نیست . همین بود . بعدم بی هوا بلند شد و رفت رو تختش نشست . بلند شدم از اتاق بیرون رفتم و به سر وگوش آب دادم . ظاهرا خوابیده بودن این فرنگیا . ------------------- ••••●❥JOiN👇🏾 @tafakornab @shamimrezvan
💕 💕 🆔 @zendegiasheghaneh💟 از کجا‼️ پیداشدی اینگونه درگیرت شدم💞 من هوادار✌️و هواخواه و غزل‌خوانت شدم🎼 از کجا پیداشدی😕 مَه پاره‌ءشیرین سخن💙 کین چنینم 😞عاشق و دیـوانه رویـت شدم💖 http://eitaa.com/joinchat/766377995Cae42414a21 👆
❄️پــروردگــارا ⭐️در این شب دل انگیز ❄️آنچه را که بیصدا ⭐️از قلب عزیزانم گذر کرده ❄️در تقدیرشان قرار ده ⭐️تا لذتی دو چندان را ❄️برایشان به ارمغان بیاورد ⭐️شبتون بخیر و شادی @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸 پروردگارا ! به هر چه بنگرم... تـو در آن آشکاری .. 🍃 و چه مبارک است روزی که با نام زیبای تو‌‌‌ و با توکل بر اسم اعظمت. آغاز می گردد ای صاحب کرامت 🌸 بسم الله الرحمن الرحیم 🍃الهی به امید تو ... پناهمان باش ای بهترین ‎‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️امام صادق (ع) ؛ 🌺دعا را با صلوات آغاز کن چراکه صلوات همواره پذیرفته است و خدا برتر از آن است که بخشی از دعا را پذیرفته و بخشی را رد کند.🌺 📚 امالی ۱۷۲ ‎‌‌‌‌‌‌