ولی نبودنت خیلی واسمون بد شد
خیلی بد شد
تازه بعد رفتنت فهمیدیم چه به روزمون اومده بی تو حاجی
همه سرک میکشیدن
میگفتن پس چرا نمیارن حاجی رو
رو پا بلند میشدن
به عقب نگاه میکردن
همه چشا پر بود
غلغله بود
ما وسط بلوار پیامبر اعظم ایستاده بودیم
حاجی رو برده بودن حرم
منتظر بودیم ما که حاجی رو بیارن سمت جمکران ماهم بریم باهاشون
ولی گریه هایی که فایده نداره که مرحم نمیشه
میسوزونه
مثل گریه های ما
هرچقدرم اشک بریزیم که دیگه نداریمت که
دیگه نیستی که
حواست بهمون هست
میدونم
اما خودت رو نداریم