eitaa logo
‌°رَفیقـِRafighـچادُرے°
1.2هزار دنبال‌کننده
21.2هزار عکس
9.4هزار ویدیو
783 فایل
«بسم رب الحسین^^» 《نَسل مآ نَسلِ ظُهور اَست اگَر بَرخیزیم》 کپۍ؟!حلالت نظرتون↶ @Zvjfyid |♡| @ain_sh_g مقصد درحال طیـ » ¹.³k..✈️..»
مشاهده در ایتا
دانلود
-تُویۍ‌بهانہ‌ے‌آن‌ابرها‌ڪہ‌مۍگریند بیاڪہ‌صاف‌شود‌این‌هـواےبارانۍ..!💛
یَارَفِیقَ‌مَنْ‌لارَفِیقَ‌لَہُ ای‌رفیقِ‌کسی‌کہ‌رفیقی‌ندارد🖤!'!
أشکۍالفرَاق‌إلك،أنامشتاق‌إلك.. ازجدایی‌پیشت‌گلایہ‌میکنم‌،دلم‌برات‌تنگ‌شده💔:) ‌ '!
یِه‌هَنذفرۍ یه‌ڪنج‌حَـرم یه‌چَفیه‌مُتبرڪ ویِه‌دل‌عـٰاشق!💔 این‌هَمون‌حِـسیه ڪہ‌آرزوداشتَم یڪبـٰارتَجربه‌ش‌ڪُنم:)) بشینم‌یِه‌گوشه‌توشلوغۍ گِریه‌ڪنم‌بَرات‌و به‌زائرات‌نِگاه‌ڪنم🙂 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مسیر زندگیمو روضه هات عوض کرد_۲۰۲۳_۰۷_۲۹_۱۸_۴۷_۱۹_۷۵۵.mp3
6.88M
آلوده تر از من نبود بر درت ولی... آقا تر از آنی که مرا برانی حسین 🖤
حاج‌حسین‌یڪتا : رزمنده‌ای ‌ڪه در فضایِ‌سایبری و‌ مجازی‌میجنگی... برای فشردن‌کلید‌ها ودکمه‌هایِ کامپیوتر و موبایلت وضو بگیر... و با نیت‌ "قربةً‌إلےالله‌" مطلب ‌بنویس‌
... 💅همه ی دغدغه اش شده بود ظاهرش... 👇🏻
💅همه ی دغدغه اش شده بود ظاهرش. 👧🏻دختر کوچکش می گفت: مامان میای فقط یه کوچولو با هم بازی کنیم؟ اما مادر... سه ساعت بود که جلوی آینه مشغول آرایش بود، آخر قرار بود یک ساعت برود بیرون! می گفت: یک لحظه آرام باش! مگر نمی بینی دارم آرایش می کنم؟! مدتها بود که همسرش میخواست ماشین قدیمی اش را عوض کند، اما نمی توانست، چون او حتماً باید هر ماه به آرایشگاه می رفت و خرج های آنچنانی می کرد. هر هفته سر این موضوع با همسرش دعوا بود. همین چند وقت پیش ابرویش را یک مدلی زده بود ولی حالا باید می رفت آرایشگاه و عوضش می کرد، چون مدل دیگری مد شده بود. یک روز نبود که به شکل بینی اش فکر نکند. همه ی فکر و ذکرش شده بود اینکه یک جوری پولی جور کند تا بتواند عملش کند. حاضر نبود حتی یک بچه ی دیگر بیاورد، چون شنیده بود "با هر بچه زیبایی آدم کم می شود". زیبایی برای زندگی بود، اما او زندگی می کرد برای زیبایی. ⏱️اما زمان را نمی توان با لوازم آرایشی نگه داشت. یک روز که بین همه ی این هیاهو ها رفت جلوی آینه، دید هر کرم پودری می زند، هر چقدر رژ را روی لبش خالی می کند، هر خط چشمی که می کشد... آن آدم قدیم نمی شود. یک دفعه به خودش آمد و تازه فهمید چه اتفاقی افتاده... ۶۰ ساله شده بود . .  . لب و لوچه اش آویزان شد... از آینه کمی فاصله گرفت. تک دخترش دیگر نیازی به همبازی نداشت و حالا سر زندگی اش بود. همسرش پیر شده بود و دیگر حرفی از ماشین جدید نبود. خبری از سر و صدای نوه ها و عروس ها و داماد ها هم نبود. آری آخر "با هر بچه از زیبایی آدم کم می شود"... یاد نماز هایش افتاد... نماز هایی که هر بار به یک بهانه آنها را نخوانده بود. یک بار به خاطر پودر ها و کرم های روی صورتش، یک بار به بهانه ی لاک ناخنش، یک بار... نگاهش از توی آینه افتاد به کتاب های دست نخورده ی توی قفسه. 📖و بعد نگاهش خورد به قرآن. اشک توی چشم هایش جمع شد... یاد روزی افتاد که آیه ی عفاف را دیده بود، همان آیه ای که تویش خدا با مهربانی گفته بود زن‌ها زینتهایشان را آشکار نکنند... یک لحظه به فکر فرو رفت. معلوم نبود با آرایش هایش برای نامحرمان، چند زندگی را سرد کرده بود. معلوم نبود. به مد های روز که روزی همه ی دنیایش بودند فکر کرد. یک لحظه حالش از فکر کردن به کلمه ی "مد" بد شد. اصلا چه کسی مد ها را تعیین می کرد؟ چه کسی برای ۳۰_۴۰ سال از زندگی او تصمیم گرفته بود؟ چرا باید به حرفِ کسی که نمی دانست کیست، دست توی ظاهر خدادادی اش می برد؟ چرا وقتی برای علم و اندیشه اش نگذاشته بود؟ چرا از زیبایی اش به جای خانه برای بیرون از خانه استفاده کرده بود؟ پس چرا برای زیبا کردنِ "روحش" کاری نکرده بود؟... 🪞دوباره در آینه به خودش نگاه کرد. او تمام زندگی اش را برای زیبایی گذاشته بود و حالا زیبایی از دستش رفته بود. راه توبه همیشه باز بود. اما با خودش گفت:... کاش این ۶۰ سال زندگی ام را کمی بیشتر صرف "زندگی کردن" می کردم! ✍دختران چادری ؟
🔥عنایت به دختر دانشجو 🔻در محل کار نشسته بودم که دختر دانشجویی وارد شد و انتظار کمک داشت. 🔻متوجه شدم او در جریان ارتباط با یک پسر، علاوه بر اینکه دچار نوعی کلاهبرداری مالی، ضرب و شتم شده بود؛ در لبه آسیب های اخلاقی هم قرار گرفته و با برخی اشتباهات دیگری که انجام داده بود، کارش به کمیته انظباطی هم رسیده بود. 🔻احساس کردم از لحاظ «خانواده‌» در رده سطح بالای اقتصادی است ولی به لحاظ امور دینی چندان پشتیبانی نمی شود؛ به عنوان مثال با رفتن دانشجو به سفر کربلا همراهی نشده و او‌ به سفر به برخی کشورهای دیگر ترغیب شده بود. 🔻مشکلش را پیگیری و او را به مشاوره و بخش های مرتبط راهنمایی نمودم و در ضمن با توجه به وضعیت سخت روحی او به وی پیشنهاد کردم علاوه بر توسل به اهلبیت (ع)، قدری و خصوصا دعای بیستم را بخواند... 🔻بعد از مدتی متوجه شدم او نه تنها خودش صحیفه سجادیه را می خواند، بلکه یک صفحه از دعای بیستم را به تعداد زیاد پرینت گرفته و پرس نموده و به درب اتاق های دانشجویان در خوابگاهی که ساکن بود می رود و خواندن صحیفه را به ایشان پیشنهاد می کند!! 🔻دختر دانشجو با لطف امام سجاد توانست در مدتی کوتاه خود را از آن بحران نجات دهد و در مسیر معنویت و پیشرفت موفقیت های خوبی کسب نماید و تا حدی که اطلاع دارم در مقاطع بعدی ادامه تحصیل داده و حتی شغل مناسبی را دارد. ✍حمیدرضا ابراهیمی
اگه لوازم آرایشی و نمایش بدن از سلیطه‌های ززا گرفته بشه، چند تا فالوور براشون می‌مونه؟😆 +نزدیک صبح