ما به دوستانى نياز داريم كه در هنگام درد، همسفرمان باشند دلگيرى هايمان را تحمل كنند و اجازه دهند مدتى در خود فرو برويم تا بتوانيم دوباره روى پاهاى خود بايستيم.
همه کسانی که به شما نزدیک میشوند
دوستتان ندارند؛
بعضیها نمیتوانند از دور شلیک کنند همین.
میدانی بیشتر از همه چه چیزی قلبم را شکست؟
اینکه رفتارهای تو مرا گیج میکرد؛
نه میدانستم دوستم داری و نه میدانستم احساسی به من نداری، همین سردرگمی، پاسخ تمام سوالهای بیجواب بود و هست.
هدایت شده از ژیپسوفیلا؛
خسته ای ، غم زده ای ، مثل منی ، میفهمم ؛
دوست داری ز خودت دل بکنی ، میفهمم .
ژیپسوفیلا؛
بعد به خودت میآیی میبینی آنقدر کسی که عمیقا دوستت داشت را شکستهای، که اندازه قرنها از تو فاصله گرفته و دیگر بودنت را نمیخواهد.
اینکه تو به من دروغ گفتی، مرا آزار نداد
اینکه من دیگر هیچوقت تو را باور نخواهم کرد، آزارم میداد.