در آخرین پیامش برای او نوشت:
آخرین امیدی که به تو داشتم هم دودِ هوا شد، حالا طوری میروم که هیچوقت حتی گذرمان هم به همدیگر نیفتد.
به من بگو همهی آن وقتهایی که از دلتنگیِ
تو روبه جنون بودم، تو به یاد چه کسی لبخند میزدی؟
کمی برای ماندنم اصرار کن! نه آنقدر که بمانم؛
آنقدر که بفهمم رفتنم چیزی را از جهان تو کم میکند.
من خیلی وقته قبول کردم انسانها ناامید کننده هستن اما نمیدونم از کی قراره بابتش ناراحت نشم.
خدایا من سکوت کردم و دور شدم،
اما نبخشیدم، توام نبخش...
نزار فکر کنن دنیا بی صاحابه:)!