ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
این شام صبح گردد و این شب سحر شود
- خواجویکرمانی
پلکی زد و گفت: من هم همینطور،
من هم دلم کسی را میخواست که بتوانم همهچیز را برای او تعریف کنم..
«هر صبح،در آئینهی جادوییِ خورشید
چون مینگرم،او همه من، من همه اویم🪴.»
- فریدونمشیری