ـ ز کدام رَه رسیدی ز کدام دَر گذشتی ؛
که ندیده دیده ناگَه به درون دل فتادی 🫀؟
ژیپسوفیلا؛
چنانتنھاۍتنھایم،ڪہحتےنیستمباخود
نمیدانمڪہعُمرۍرا،چگونہزیستمباخود(:
ژیپسوفیلا؛
غمی افتاده بر جانم که درمانش نمیدانم ؛
دلم را برده یاری که وصالم را نمیخواهد ..
ژیپسوفیلا؛
خسته ای ، غم زده ای ، مثل منی ، میفهمم ؛
دوست داری ز خودت دل بکنی ، میفهمم .
ژیپسوفیلا؛
مهتاب تویی ، برکه منم ، فاصله را باش ؛
دیدارِ تو هرشب شده با حسرت و ای کاش .
ژیپسوفیلا؛
خواهم كه به خلوتكده ای از همه دور
من باشم و
من باشم و
من باشم و
من...!
ژیپسوفیلا؛
بمان که عشق
به حال من و تو غبطه خورد
بمان که یار توام،
عشق کن که یار منی!
ژیپسوفیلا؛
چیزی که روابط آینده رو برام ترسناک میکنه اینه که وقتی به گذشته نگاه میکنم آدمهایی رو میبینم که مطمئن بودیم تا ابد تو زندگی هم میمونیم، ولی اینطوری نشد .
ژیپسوفیلا؛