در سرم نیست دگر ، غیر تو رویای کسی ؛
من که هرگز نشدم اینهمه شیدای کسی ( :
و کلمات چه بیهوده خواهند بود ؛
اگر نتوانم رو به رویت بایستم و
فریاد بزنم که ، دوستتدارم . .
حُفرهای بود پر از خون ، وسط سینهی من ؛
مهرت افتاد به قلبم ضربان شکل گرفت . . ( :