یکی از دانشجویان دانشگاه علوم تحقیقات تهران به فواحش زن زندگی آزادی اقتدا کرده و مثل حیوانات برهنه شده
بعد که میگیم اینا از آزادی چیزی جز زیر شکم نمیفهمن یه سریا تعجب میکنن
پ.ن
فاز جدید جنگ ترکیبی شروع شد...
استارت آن هم در دانشگاه زده شد...
آقایان خودشان را به خواب زده اند
و نمیخواهند بفهمند که کشف حجاب سر ، اولین مرحله از شروع ناامنی اجتماعی بود و از این پس از برهنگی سر عبور کرده و به عریانی تن روی خواهند آورد...
اگر کسی هم برخورد کند، قطعا بلوایی مثل مهساکومله را بپا خواهند کرد منتها این بار با حمایت قاطع خیل کثیری از مسئولان حامی جنبشززآ که در دولت پست گرفته اند...
فقط امیدوارم اینبار برخی مسئولین اینها را دختران خود خطاب نکنند که بدجور میشه داستان...
#زهیرمعصومی
@zohe72.کانال کمیل
🚨🚨🚨
#فوررری_مهم/آکسیوس: تحرکات نظامی و جابجایی لانچرهای موشکی به طور گسترده در 68 نقطه ایران مشاهده شده است‼️‼️
🚨🚨🚨
#فوررری | فوری/منابع داخلی: طرح حمله به اسرائیل آماده شد و بزرگترین عملیات علیه اسرائیل در راه است🔥‼️
🚨🚨🚨
#فوررری | منبع عبری خبر از جا به جایی موشک های ایرانی در مرز عراق سوریه خبر میدهند.‼️‼️
🚨🚨🚨
#فوری | کانال ۱۲ اسرائیل: ایران میخواهد انتقام سختی بگیرد.
🚨‼️خبرنگار خبرگزاری فرانسه :
❓ این احتمال وجود دارد که پاسخ ایران به اسرائیل فردا عصر باشد.
🚨🚨🚨
#فورری | ارتش اسرائیل : طبق تحقیقات اطلاعاتی ما گویا ایران قصد حمله دارد...
@zohe72.کانال کمیل
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت خیابانهای سنندج
پ.ن
جناب اژه ای
جناب سردار رادان
آیا طبق قانون و دستور ولی جامعه نباید با رواج این بیبندوباری ها برخورد کنید؟!
ترک فعل شما هم خیانت است و هم نفرین خانواده شهدا را در پی خواهد داشت...
تا دیر نشده با این تهاجمفرهنگی برخورد کنید...
#زهیرمعصومی فرزند شهید
@zohe72.کانال کمیل
#پدرم_سالروزشهادتتمبارک
✍باز آبان و روزهای سرد پائیزی و
والفجر ۴ و شبهای استخوانسوز کانیمانگا و یاد فرماندهای شجاع و تنها و مظلوم بر فراز ارتفاعات ۱۹۰۴ آن...
۴۱سال گذشت...
اما امسال حال و هوایی دیگر بر دلم حکم فرماست...
با دیدن لحظهی شهادت آن فرمانده غیور اما مظلوم و تنهای جبهه مقاومت #فرماندهسنوارعزیز همینطور که محو در رشادت توامان با ایمان راسخ این مرد بزرگ تاریخ بودم ، اشک چشمهایم مرا به ۴۱ سال قبل برد...
بر فراز قله های کانیمانگا...
به آن شب سرد با گلوله های داغ...
شب ۱۴ آبان سال ۶۲
به جایی که نه دوربینی بود که تصویر بگیرد و نه چیزی که ضبط کند...
تا بود رشادت بود و گلوله بود و بوی باروت و خونثاراللهی دلیر فرمانده گردانکمیل...
فرمانده ای که به دستور فرمانده اش-حاج همت ، حتی خود را از دیدن تنها دختر چندماهه اش-محروم ساخت تا این عملیات را فرماندهی کند...
فرماندهی که با سمتی که در تیپ عمار داشت خود را در قامت فرمانده گردان آورد تا هم دستور حاج همت عزیزش را مطیع بوده باشد و هم گردان خط شکن کمیل را جلودار باشد و هم این عملیات را...
گردانی که همیشه خط شکن بود و فرماندهاش پیشرو در هر نبرد...
فرمانده ای شجاع اما مظلوم...
فرمانده ای که به اذعان تیربارچیاش در آن شب از والفجر۴ آنقدر از سلاحش گلوله شلیک کرده بود که لوله آن سلاح سرخ شده بود اما فرمانده دوشادوش بلکه جلوتر از کل گردان در آن قله ها حرکت میکرد...
فرمانده ای که به گفته روحانی گردان حاجیپروازی ، مثل بازِشکاری دور بچه های گردان میگشت و ابراهیم وار به همه روحیه میداد...
ابراهیمی که وقتی به فتح آن ارتفاع نائل آمد ، باز به دنبال فتح الفتوح ارتفاعی بالاتر بود...
و در آن هنگام که گلوله های آهنین دشمن برای پرواز به عالیترین ارتفاع بشری به سراغش آمد ، اراده الهی او را با اسارت در حال مجروحیت شدید طوری که همه فکر کرده بودند شهید شده ، خواست که بالا و بالاتر ببرد و بعد از چندین هفته اسارت و جراحت زیاد ، با_زنده به گور شدن ، به اوج تمام ارتفاعات عالم پرکشید و جاودانه شد...
آری پدرجان؛
امسال سالگرد شهادتت برای فرزندت رنگ و بوی بیشتری گرفته...
رنگ و بوی مظلومیت توامان با شجاعتی که هرگز به تصویر کشیده نشد...
هرگز نفهمیدیم در آن بلندای قله چه گذشت بر تو و پیکر تو...
چه گذشت بر فرمانده لشگر حاج همت وقتی که از بیسیمچی تو شنید که "حاجی! معصومی شهیدشد..." که بلافاصله طبق روایت همرزمانت ،
حاج همت گفت "برگردید... معصومی رفت دیگه برگردید, نمیتونیم بریم جلو دیگه..."
چه گذشت بر اکبرحاجیپور فرمانده دلاور تیپ یکم عمار که رفیق گرمابه و گلستان و تمام لحظاتت بود که باشنیدن خبر شهادتت و جا ماندن پیکرت ، آنقدر گریست تا بعد از کمتر از ۸ساعت در همان عملیات به هم ملحق شدید...
و اما چه گذشت بر همسرت که جز تو کسی را نداشت...
چه گذشت وقتی خبر شهادتت را از رادیو شنید و چه گذشت به دل مادرمان ؛ پدر...
مادری که ۴۱سال برای ما هم پدر بود و هم مادر...سوخت و ساخت و دم از نامردیهای روزگار نزد...
و ما نیز بزرگ شدیم اما با داغی بر دلمان که هرچه میگذرد تازه تر از تازه جگرمان را میسوزاند...
داغ ندیدن و نداشتن آن پدر شجاع...
آن فرمانده غیور...داغ روزهای بدون پدر در مدرسه...
و داغ نداشتن پدر در شب ازدواج...
و بماند داغهایی که برخی همرزمان و هم لباسانتان ، بر دل ما گذاشتند...
با بیمهریهایشان...
باخیانتهایشانبهخونپاکتان...و...
بماند برای قیامت...
که اگر شما و امثال شما که در آن یکی دوسال به شهادت رسیدید ، الان "بودید ؛ قطعا اوضاع کشور ما و حال خودما ، بهتر از این بود...
قطعا دیگر جایی برای خیلی از درجه داران و سرداران و... فعلی باز نبود تا بر کرسیهای خود تکیه بزنند و از شهدا دم بزنند و عکس شهدا را بالای سرشان بگذارند و "عکسشهدا عمل کنند..."
و شاید باجرات بتوانم بگویم خوشبحالتان که رفتید و این روزهای کشورمان را ندیدید...
و با جراتتر بگویم کاش بودید و نمیگذاشتند اشباحالرجال رهبرمان را بیازارند و آقایمان تک و تنها بیایند وسط میدان نبرد و خطبه بخوانند...
کاش بودی پدرجان، کاش...
اما باتو عهد بسته ام که تا آخرین نفس و با بذل مُهجه ، راهت را ادامه دهم و به وصیتت که همیشه در نامه هایت برای مادرم مینوشتی عمل کنم و "سربازولایت" باشم...
و در آخر...
بابای عزيزم...
امسال هم فقط میتوانم بیایم سرمزارت و بگویم #شهادتتمبارک...
و به امید دیداری سرخ...
پسرت #زهیر...
@zohe72.کانال کمیل