6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨 توطئه بزرگ "ماموگرافی رایگان" برای بانوان ایرانی
از آخرین باری که سیستم تجاری پزشکی خدمات رایگان به ملت ارائه کرد( وا.کسیناسیون کرونا) مدت زیادی نمیگذرد، آیا نتیجه آن چیزی جز سونامی انواع بیماریها مثل سرطانها، سکته ها، ایدز، زگیل تناسلی و ... و دست و پنجه نرم کردن با مرگ بود؟
چقدر دیگر باید آسیب ببینیم و دچار مصیبت بشویم تا نسبت به این سیستم آگاه شویم؟!!
🔴 بانوانی که تصمیم دارند برای ماموگرافی اقدام نمایند قبل از آن نکات زیر در خصوص ماموگرافی را ملاحظه بفرمایند:
✅ 50 تا 60 درصد نتایج ماموگرافی "مثبت" نادرست است!!
بنابراین، تشخیص "سرطان سینه" در 50-60٪ موارد، معلوم می شود که اصلا وجود نداشته است!!
✅در حین معاینه سینه با وزن زیاد 10 کیلو پاسکال (1019 کیلوگرم بر متر مربع) فشار داده می شود و سپس بافت غده شیری سالم و بسیار حساس توسط اشعه های رادیواکتیو بمباران می شود!!
✅ تحریک رشد تومور و گسترش متاستازها!!
✅مطالعه انجام شده بر روی 690000 پرونده نشان داد که زنان کاملا سالم پس از معاینه ماموگرافی در تعداد زیادی به سرطان سینه مبتلا شده اند!!
@zohe72.کانال کمیل
هدایت شده از کانال کمیل.زهیر معصومی
#پدرم_سالروزشهادتتمبارک
✍باز آبان و روزهای سرد پائیزی و
والفجر ۴ و شبهای استخوانسوز کانیمانگا و یاد فرماندهای شجاع و تنها و مظلوم بر فراز ارتفاعات ۱۹۰۴ آن...
۴۱سال گذشت...
اما امسال حال و هوایی دیگر بر دلم حکم فرماست...
با دیدن لحظهی شهادت آن فرمانده غیور اما مظلوم و تنهای جبهه مقاومت #فرماندهسنوارعزیز همینطور که محو در رشادت توامان با ایمان راسخ این مرد بزرگ تاریخ بودم ، اشک چشمهایم مرا به ۴۱ سال قبل برد...
بر فراز قله های کانیمانگا...
به آن شب سرد با گلوله های داغ...
شب ۱۴ آبان سال ۶۲
به جایی که نه دوربینی بود که تصویر بگیرد و نه چیزی که ضبط کند...
تا بود رشادت بود و گلوله بود و بوی باروت و خونثاراللهی دلیر فرمانده گردانکمیل...
فرمانده ای که به دستور فرمانده اش-حاج همت ، حتی خود را از دیدن تنها دختر چندماهه اش-محروم ساخت تا این عملیات را فرماندهی کند...
فرماندهی که با سمتی که در تیپ عمار داشت خود را در قامت فرمانده گردان آورد تا هم دستور حاج همت عزیزش را مطیع بوده باشد و هم گردان خط شکن کمیل را جلودار باشد و هم این عملیات را...
گردانی که همیشه خط شکن بود و فرماندهاش پیشرو در هر نبرد...
فرمانده ای شجاع اما مظلوم...
فرمانده ای که به اذعان تیربارچیاش در آن شب از والفجر۴ آنقدر از سلاحش گلوله شلیک کرده بود که لوله آن سلاح سرخ شده بود اما فرمانده دوشادوش بلکه جلوتر از کل گردان در آن قله ها حرکت میکرد...
فرمانده ای که به گفته روحانی گردان حاجیپروازی ، مثل بازِشکاری دور بچه های گردان میگشت و ابراهیم وار به همه روحیه میداد...
ابراهیمی که وقتی به فتح آن ارتفاع نائل آمد ، باز به دنبال فتح الفتوح ارتفاعی بالاتر بود...
و در آن هنگام که گلوله های آهنین دشمن برای پرواز به عالیترین ارتفاع بشری به سراغش آمد ، اراده الهی او را با اسارت در حال مجروحیت شدید طوری که همه فکر کرده بودند شهید شده ، خواست که بالا و بالاتر ببرد و بعد از چندین هفته اسارت و جراحت زیاد ، با_زنده به گور شدن ، به اوج تمام ارتفاعات عالم پرکشید و جاودانه شد...
آری پدرجان؛
امسال سالگرد شهادتت برای فرزندت رنگ و بوی بیشتری گرفته...
رنگ و بوی مظلومیت توامان با شجاعتی که هرگز به تصویر کشیده نشد...
هرگز نفهمیدیم در آن بلندای قله چه گذشت بر تو و پیکر تو...
چه گذشت بر فرمانده لشگر حاج همت وقتی که از بیسیمچی تو شنید که "حاجی! معصومی شهیدشد..." که بلافاصله طبق روایت همرزمانت ،
حاج همت گفت "برگردید... معصومی رفت دیگه برگردید, نمیتونیم بریم جلو دیگه..."
چه گذشت بر اکبرحاجیپور فرمانده دلاور تیپ یکم عمار که رفیق گرمابه و گلستان و تمام لحظاتت بود که باشنیدن خبر شهادتت و جا ماندن پیکرت ، آنقدر گریست تا بعد از کمتر از ۸ساعت در همان عملیات به هم ملحق شدید...
و اما چه گذشت بر همسرت که جز تو کسی را نداشت...
چه گذشت وقتی خبر شهادتت را از رادیو شنید و چه گذشت به دل مادرمان ؛ پدر...
مادری که ۴۱سال برای ما هم پدر بود و هم مادر...سوخت و ساخت و دم از نامردیهای روزگار نزد...
و ما نیز بزرگ شدیم اما با داغی بر دلمان که هرچه میگذرد تازه تر از تازه جگرمان را میسوزاند...
داغ ندیدن و نداشتن آن پدر شجاع...
آن فرمانده غیور...داغ روزهای بدون پدر در مدرسه...
و داغ نداشتن پدر در شب ازدواج...
و بماند داغهایی که برخی همرزمان و هم لباسانتان ، بر دل ما گذاشتند...
با بیمهریهایشان...
باخیانتهایشانبهخونپاکتان...و...
بماند برای قیامت...
که اگر شما و امثال شما که در آن یکی دوسال به شهادت رسیدید ، الان "بودید ؛ قطعا اوضاع کشور ما و حال خودما ، بهتر از این بود...
قطعا دیگر جایی برای خیلی از درجه داران و سرداران و... فعلی باز نبود تا بر کرسیهای خود تکیه بزنند و از شهدا دم بزنند و عکس شهدا را بالای سرشان بگذارند و "عکسشهدا عمل کنند..."
و شاید باجرات بتوانم بگویم خوشبحالتان که رفتید و این روزهای کشورمان را ندیدید...
و با جراتتر بگویم کاش بودید و نمیگذاشتند اشباحالرجال رهبرمان را بیازارند و آقایمان تک و تنها بیایند وسط میدان نبرد و خطبه بخوانند...
کاش بودی پدرجان، کاش...
اما باتو عهد بسته ام که تا آخرین نفس و با بذل مُهجه ، راهت را ادامه دهم و به وصیتت که همیشه در نامه هایت برای مادرم مینوشتی عمل کنم و "سربازولایت" باشم...
و در آخر...
بابای عزيزم...
امسال هم فقط میتوانم بیایم سرمزارت و بگویم #شهادتتمبارک...
و به امید دیداری سرخ...
پسرت #زهیر...
@zohe72.کانال کمیل
هدایت شده از کانال کمیل.زهیر معصومی
ساده ترین جلسه مدیریت بحران
بدون تشریفات ، خاکی و افلاکی
در مقطعی حساس همراه با بینش و
تدبیر و قاطعیت...
اینجا جایی برای خطا نیست
آنسوی اشتباه آتش است و مرگ و اسارت ، آنسوی سوء مدیریت ، اینجا به زنجیر کشیده شدن وطن است ، نقصان راهبرد ، فرصتی برای جبران باقی نمی گذارد...
خاک تکه تکه می شود اگر لحظه ای خطا شود...
اما امروز ؟
این روزها مدیران بحران با گرد و خاک بیگانه اند ، خط اتوی کت های مارک دارشان اینگونه نشستن را بر نمی تابد، نوع میوه و قهوه و بستنی ، ملاک و عیار جلسه شان را تعیین می کند ، میزهای پهناور سالن های براق کنفرانس حتی راه را بر نگاه ها می بندد، ساعتها که بکاوی هم، ذره ای خاک نمی یابی ، شاید به همین علت است که بحران ها حل نمی شوند ، آنانکه روی خاک نمی نشینند چگونه باید درد خاکستر نشینان را دریابند!
جلسه فرماندهی تیپ یکم عمار
قبل از عملیات والفجر ۴
قلاجه
از چپ :
سردار شهید ابراهیم علی معصومی
برادر گرامی سردار جعفر عقیل محتشم
سردار شهید سید ابراهیم کسائیان
سردار شهید اکبر حاجی پور
سردار شهید اسماعیل لشگری
@zohe72.کانال کمیل
هدایت شده از کانال کمیل.زهیر معصومی
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقش سردار شهید ابراهیمعلی معصومی فرمانده گردان کمیل.لشگر۲۷محمد رسول الله ص
توسط مرحوم سلحشور
در فیلم #پرواز_در_شب با نام هنری
مهدی نریمان
@zohe72.کانال کمیل
هدایت شده از کانال کمیل.زهیر معصومی
سردارشهید ابراهیمعلی معصومی
قائم مقام تیپ یکم عمار و
فرمانده دلاور گردان کمیل از
لشگر27محمدرسول الله.ص.
دریک نگاه
به روایت زهیرمعصومی فرزند شهید
ایشون از زمان انقلاب مبارز بودن
بعدانقلاب به سپاه همدان رفتن
فرمانده سپاه رزن
و مسئول حفاظت غارعلیصدر
بعد به لبنان رفتند
همراه حاج احمدمتوسلیان
بعد اولین گروهان تیپ 27محمدرسول الله
بعد دراول جنگ عملیات فتح المبین مجروح میشن
فرمانده گردان کمیل در سال 61 بودن
درعملیاتی مجدد ترکش به پهلوشون اصابت میکنه
ولی تاصبح بخاطر حفظ روحیه نیروهاشون به هیچکس نمیگن
فقط بیسمچیشون میفهمه
اذان صبح بعد از عملیات ازحال میرن از خونریزی
ایشون باشهید حاجیپور فرمانده تیپ عمار همیشه باهم بودن
وشهیدهمت خیلی عملیاتهای مهم رو به گردان ایشون یعنی کمیل میدادن
دراوخر61ایشون معاون تیپ 1 عمار لشگر27 میشن.
درعملیات والفجر مقدماتی ایشون معاون تیپ 1عمار بودن
معاون شهیدحاجیپور
وفرماندهی گردان کمیل به شهید ثابت نیا داده میشه
که حادثه کانال کمیل و شهید ابراهیم هادی در اونجا رقم میخوره
وپدرم هم دوباره مجروح میشن
تا اینکه خواهر من بدنیا میاد
پدرم میان خدمت شهید همت
که اجازه بدید دوروز برم تهران
بچه ام بدنیا اومده
ببینم و برگردم
شهید همت میگن عملیات مهمی درپیشه
باوجود اینکه ایشون معاون تیپ بودن
باحفظ سمت بخاطر رشادت و شهامت و ایمان ایشون
شهیدهمت فرماندهی گردان کمیل روهم بدست پدرم میدن
ومیگن بزار عملیات بشه
بعد برو
فرماندهانی اونجا حاضر بودن میگن
معصومی یک بار هم شکوه نکرد
و گفت چشم
وهیچوقت هم ندید تنها دخترش رو
ودر عملیات والفجر4.
ارتفاعات مهم 1904کانی مانگا
به شهادت رسید
شهید همت وقتی پشت بی سیم مگن گوشیو بدید به معصومی
و میفهمن پدرم شهید شدن
میگن دیگه برگردید
معصومی شهید شد دیگه عملیات تمومه
هرچند پدرم بعد فتح تپه کله قندی روی تپه شهید شدن
پیکر ایشون میمونه
شهید حاجیپور مظلوم که میفهمه معصومی جامونده
بلافاصله برمیگرده برا بازگشت پیکرشون
که ایشونم همونجاشهید میشن
بااختلاف 5ساعت
دو رفیق شفیق
پیکر پدرمن بعد از8سال از منطقه سید صادق عراق تفحص شد
راویان گفته اند که سال 62 تعدادی فرماندهان سپاه رو که مجروح
ونیمه جان بودن
آوردن به اسارت
در یک بیمارستان در سید صادق عراق
وبعد از چند روز در یک گور دسته جمعی
زنده زنده دفن کردند
بعد شهادت پدرم
شهید همت اومدن درب منزل خانه ما
در محله پیروزی
شیوا
واز ما دلجویی کردن
یادمه باشهید نیک بین بودن
منو در آغوش کشید
سفت
با ماشین تویو تا
خاکی رنگ
گفت عمو این ماشین باباته
یه کلاش هم در آورد از پشت صندلی ماشین
گفت عمو اینم تفنگ باباته
گریه شو دیدم
تکیه به دیوار داده بودن
ایشونم بعد چندماه شهیدشدن...
آخرین خاطره از پدرم این بود که
تو همون خونه محله شیوا
داشتن ساکشونو میبستن برن جبهه
منم وسایلمو آوردم
شیشه.پوشک.مشما.پستونک
انداختم تو ساکش
که بابا
منم ببر...
بابام به مادرم میگه نگاه کن
زهیر میگه منم میام...
یادمه دو وجب دستشو بابان گذاشت رو سرم
گفت باباجون
اینقدر دیگه بزرگ شی میبرمت ...
شهید معصومی تنها فرمانده ای بودن که با دوسمت بشهادت رسیدند
شهید سیدرضا دستواره هم باایشون خیلی رفیق بودن
وهمیشه میگفتن به خانمشون که
معصومی خیلی مظلومه
درعین شهامت و شجاعت
وخیلی هم من و داداشم و خواهرم رو دوست داشتن.
شهید ارسنجانی هم خیلی منزل ما میومدن
مداح بودن
خونه ما دعای کمیل خوندن
ایشونم یکی از فرمانده گردانها بودن
یه روز اومدن خونه ما
گفتن معصومی رو خواب دیدم
گفته به بچه هام سر بزن
منو خواهرمو برادرمو بردن فلکه سوم تهرانپارس
برای ما کلی اسباب بازی خریدن
ورفتن...
یکهفته بعد شهیدشدن
منهم یکهفته قبل از رجعت پیکر پدرم
خواب دیدم
که به پدرم گفتم
بابا چرا نمیای
آخه بعد 8سال هرکس زنگ خونه مونو میزد
از زیر در میدیدم که پوتین نداره
یا داره
شاید بابام باشه
تااینکه توخواب گفتم بابا چرانمیای
گفت تایکهفته دیگه میام
بعد یکهفته
استخوانهای شکسته
جمجمه ی سوراخ
و...
آمد
ولی چه آمدنی...
@zohe72.کانال کمیل
و اینگونه بود آمدنت...
از آن قامت همچو سرو ، چند تکه استخوان شکسته نصیب ما شد...
پیکر پاک سردار شهید ابراهیمعلی معصومی قائم مقام تیپ یکم عمارو فرمانده گردان کمیل.ل۲۷
@zohe72.کانال کمیل