📚آیه های آت🔥ش افزا
احمد بن طولون یکی از پادشاهان مصر بود. وقتی که از دنیا رفت از طرف حکومت وقت، قاری قرآنی را با حقوق زیادی اجیر کردند تا روی قبر سلطان قرآن بخواند. روزی خبر آوردند که قاری، ناپدید شده و معلوم نیست که به کجا رفته است پس از جست و جوی فراوان او را پیدا کردند و پرسیدند: چرا فرار کردی؟ جرأت نمی کرد جواب دهد. فقط می گفت: من دیگر قرآن نخواهم خواند. گفتند: اگر حقوق دریافتی تو کم است دو برابر این مبلغ را می دهیم. گفت: اگر چند برابر هم بدهید نمی پذیرم. گفتند: دست از تو برنمی داریم تا دلیل این مسأله روشن شود. گفت: چند شب قبل صاحب قبر به من اعتراض کرد که چرا بر سر قبرم قرآن می خوانی؟ من گفتم: مرا اینجا آورده اند که برایت قرآن بخوانم تا خیر و ثوابی به تو برسد.
گفت: نه تنها ثوابی از قرائت قرآن به من نمی رسد بلکه هر آیه ای که می خوانی، آتشی بر آتش من افزوده می شود، به من می گویند: می شنوی؟ چرا در دنیا به قرآن عمل نکردی؟ بنابراین مرا از خواندن قرآن برای آن پادشاه بی تقوا معاف کنید.
📚روایت ها و حکایت ها / ۱۳۱
📚 به نقل از: داستان های پراکنده
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
🔆 #پندانه
⚫️ رفتار درست با همسایه فقیر
🔸روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواسته است،
🔹متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسهای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب میکنی؟
🔸مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، دوست داشتم از آنها چیز سادهای بخواهم که تهیهاش برایشان سخت نباشد، در حالی که هیچ نیازی به آن ندارم ولی وانمود کردم من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برایشان آسان باشد و شرمنده نشوند.
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
《📚مهمان ابراهیم وحکمت خدا》
روش حضرت ابراهیم(ع) این بود که هر روز باید عده ای در خانه اش مهمان باشند و اوازآنها پذیرایی کند. او سال ها با این عادت زيسته بود و چنانچه کسی به دیدنش نمیرفت. او نیز لب به طعام نمیزد.
روزی می شد که هیچ بینوایی از راه نرسیده بود و هیچ مهمانی در خانه ی او را نزده بود؛ ابراهیم نیز پیوسته منتظر بود تا کسی از راه برسد؛ اما خبری نبود.
این انتظار یک هفته به طول انجامید؛ سرانجام ابراهیم تصمیم گرفت سر و گوشی آب دهد تا ببیند اوضاع چگونه است.
در نیمه های روز از خانه اش بیرون رفت، تا مگر فقیر و بینوایی پیدا کند و بر سفره ی خودش دعوت کند. پس از مدتی جست وجو در بیابان اطراف خانه اش، متوجه پیرمردی شد که در گوشه ای نشسته است. از سر و رویش کاملا آشکار بود که تهی دست است و از شدت گرسنگی به خود می لرزد.
آهسته نزد او رفت و با مهربانی به او سلامی کرد و گفت: «پدرجان! اگر از تو درخواستی داشته باشم، حرف مرا زمین نمی اندازی؟» پیرمرد با تعجب به ابراهیم نگاهی کرد و گفت: «آخر من که چیزی ندارم که به دردتوبخورد...»
ابراهیم گفت: من نمی خواهم چیزی از تو بگیرم؛ فقط می خواستم بگویم در خانه ی خود سفره ای پهن کرده ام و دوست دارم که تو امروز مهمان من باشی.
پیر مرد که شاید در ابتدا این حرف را باور نمی کرد، وقتی مطمئن شد ابراهیم قصد دارد او را به خانه ی خود دعوت کند با خوشحالی گفت: «حتمأمعلوم است که می آیم؛ چه چیزی از این بهتر»
ابراهیم دست پیرمرد را گرفت و او را بلند کرد و به سمت خانه ی خود برد خدمت کاران منزل نیز به پیروی از ابراهیم با این پیرمرد زار و نحیف به مهربانی رفتار کردند و با احترام در بالای سفره نشاندند، ابراهیم و خدمت کارانش "بسم الله" گفتند
ولی در کمال تعجب آن پیرمرد کاملا خاموش بود و حرفی نزد.
ابراهیم وقتی که این اوضاع را دید، خطاب به پیرمرد گفت: «ای پیرمرد! آیا گما نمی کنی وقتی که بر سفره ی الهی می نشینی باید نام خداوند جهان را بر زبان برانی »
پیرمرد در حالی که بی خیال در جایش نشسته بود و چشم به غذاها دوخته بود گفت: «من خورشید پرست هستم و از پیشوای دینی خود چنین چیزی نشنیده ام!»
ناگهان همه ی نگاهها به سوی پیرمرد خیره شد. ابراهیم وقتی فهمید که او خداپرست نیست، اجازه نداد که غذایش را بخورد؛ به او گفت: «در سفره ی من کافران حق خوردن غذا ندارند؛ یا باید به خدا ایمان بیاوری یا...».
و قبل از اینکه حرفش تمام شود، پیرمرد از جایش بلند شد و گفت:
«ادامه نده! من می روم و تو راحت غذایت را بخورا من به خدای تو ایمان نمی آورم.»
آنگاه آرام از خانه خارج شد..
در این هنگام فرشته ی وحی از سوی خدا بر ابراهیم نازل شد و گفت: «ای ابراهیم من صد سال به این مرد روزی داده ام و اجازه می دهم که او به زندگی ادامه دهد؛ ولی توحتی یک لحظه هم نتوانستی اوراتحمل کنی... »
ابراهیم که فهمید مرتکب چه اشتباهی شده ازجای برخاست وبه دنبال پیرمرد رفت تا ازاو عذرخواهی کند، واو رابرسرسفره ی احسان خود دعوت کند
#بوستان_سعدی
#باب_دوم_احسان
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
⚜ ذکر صالحین ⚜
*هر کــسی بــار خودش*
این جـــا تا یه بار ســنگین داری دو تا کـــارگر خـــبر میکنی و میگی برات ببرن، اصلاً نمیذاری به کـــمرت فشار بیاد.
خودت میشـینی تو خــونه، یا تو ماشـــین و کارگـــر برات بارتو میبره. اما اون دنـــیا از این خـــبرا نیست. هر چی بار گـــناه داری باید خودت بـــبری،
نـــه کـــارگری هست نـــه وســـیلهای! اون دنـــیا همـــه دارن بار گـــناهای خودشونو میبرن. پس ســـعی کنیم ســـبکبار بریـــم اون *دنـــیا*
✅ *وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری*
هیـــچ کس بار *گـــناه* دیگری را به دوش نمـــیکشد
*(بخشی از آیه 15 اسراء)*
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
رسول الله(ص) فرمود:
وقتی قیامت شد برای فاطمه(س) گنبدی از نور برپا می شود و حسین(ع)می آید در حالی که سر مقدس خود را در دست دارد.
تا نگاه آن حضرت به فرزند می افتد ناله ای از دل سر می دهد که بین جمعیت قیامت فرشته مقربی و پیامبر مرسلی و بنده مؤمنی نمی ماند مگر اینکه برای آن حضرت به گریه در می آید.
خداوند عزوجل شخصی را برای او با بهترین چهره به جلوه می آورد و او با سر بریده با قاتلین مخاصمه می کند.
سپس خداوند قاتلین آن حضرت و کسانی که کار او را تمام کردند و کسانی که در قتل آن حضرت شریک بودند جمع می کند.
سپس آنها را تا آخرین نفرشان می کشد.
آنگاه زنده می شوند و امیرالمؤمنین(ع) آنها را می کشد سپس زنده می شوند و امام حسن (ع)آنها را می کشد بعد زنده می شوند و امام حسین(ع) آنها را می کشد و سپس زنده می شوند و کسی از ذریه ما باقی نمی ماند مگر اینکه یک بار آنها را خواهد کشت.
در این وقت غیظ و غضب از بین می رود و حزن فراموش می شود.
📚ثواب الاعمال وعقاب الاعمال ص257
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
❁﷽❁
📸 https://b2n.ir/816594
📌 نطفه حضرت زهرا (س) چگونه منعقد شد!!
🏴 شهادت بهانهی خلقت، حضرت فاطمه زهرا (س) بر حلالزادههای جهان تسلیتباد
🔹وقتی پیامبر -صلیاللهعلیهوآله- میخواستند نطفهی حضرت فاطمه زهرا -سلاماللهعلیها- را منعقد کنند، چهل شبانه روز تشریف بردند منزل حضرت ابوطالب، در منزل "فاطمه بنت اسد" مادر حضرت علی -علیهالسلام- !
🔹آن دو بزرگوار چهل شبانه روز در یک اتاق خلوت بر ایشان مادری کردند. حضرت خدیجه، شب اول که گذشت، دید پیامبر تشریف نیاوردند؛ پیامبر، شب روز دوم یا روز اول، حضرت "فاطمه بنت اسد" را به نزد ایشان فرستادند و فرمودند:
بروید به خدیجهی عزیز بفرمایید مبادا ذهن مبارکش به این برود که من از او ناراحتم یا ایشان را قبول ندارم یا نعوذبالله زن دیگری گرفتهایم؛ مبادا این فکرها را بفرماید.
🔸به ایشان بگویید من مأمور شدهام چهل شبانه روز باید اینجا باشم و بعد از چهل شبانه روز، إنشاءالله میآیم!
🔸به ایشان بفرمایید شب که میشود، نروند از همسایهها، رفیق بیاورند. میرود رفیق میآورد، شب تا صبح با هم گپ میزنند؛ ذهنش خراب میشود؛ رحم خراب میشود؛ آن نطفهای که باید فاطمه (س) را تشکیل بدهد، نمیدهد.
🔸لذا خلوتِ خلوت باشد. بعد به ایشان بگویید شب که شد، خلوت شد، برود اتاق خودش، در را از پشت محکم ببندد؛ به او اطمینان میدهیم هیچکس مزاحم او نشود.
پیامبر خودش تک و تنها، خانمش هم تک و تنها.
🔸حضرت خدیجه (س) میفرماید من شب تا صبح گریه میکردم که چرا لیاقت ندارم در خدمت آقا باشم؟
🎵 پیاده شده از فایلهای صوتی آیت الله #صمدی_آملی
🔰منبع: شاخه طوبی
📌#تأمل: همهی سعادت و شقاوت نسلها، ریشه در #انعقاد_نطفه و اعمال پیش و پس از آن دارد، توجه به انتخاب همسر، محبّت و مودّت، حفظ فرج، طهارت خیال، مشغول نبودن قلب و فؤاد به مشغولیات غیرضرور و با خدا و قرآن مأنوس بودن، نخوردن #لقمه_حرام و توجه به ادب حضور الهی و زمان و مکان و شیوهی مجامعت جنسی و انعقاد نطفه در زندگی زناشویی و رعایت سایر آداب اسلامی همه و همه در فرزند و همهی نسلهای بعدی مؤثر است؛
👌همهچیز در زندگی یک انسان، از همینجا رقم میخورد. تا آنجا که برای انعقاد نطفهی حضرت زهرا (س)، پیامبر رحمت و همسرش، چله گرفتند و از هم جدا شدند برای بزرگترین واقعهی تاریخ هستی که ریشهی تربیت نسل ائمه اطهار (ع) شد. چقدر سبک زندگی و شیوهی انعقاد نطفه مسلمین شبیه پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (س) است؟
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
18.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #کلیپ #تصویری
📝 مادر
👤 کربلایی سید مجید #بنی_فاطمه
▪️ویژهٔ شهادت #حضرت_زهرا
📌 #پیشنهاد_دانلود
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
🍃🍂🍃🍂🌹🍂🍃🍂🍃
1 (22).mp3
6.93M
🕦 ۲۲:۳۰
❌🎧 #آن_سوی_مرگ روایت مستند کسانی که به برزخ رفته و برگشتهاند.☝️
👈 جلسه ۲۸ | ادامه داستان سوم..
✖️مادر دکتر خانه برزخی اش را به دلخواه تغییر میداد..
✖️عقل در برزخ به تکامل میرسد..
📚 شرح و بررسی و تطبيق رخدادهای کتاب، با احاديث و روايات
👤 توسط حجت الاسلام امینی خواه
🌐 منبع: کانال امینی خواه
🔻تمامی جلسات: yun.ir/r0ops8
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
خواجه ثروتمندی که کلاهبردار بازار بغداد بود، از بغداد عزم حج کرد. بار شتری بست و سوار بر شتر و عازم شد. تا با آن به مکه رود.
چون مراسم عید روز قربان شد، شتر خود را قربانی کرد و بعد از اتمام حج شتری خرید تا برگردد.
از حج برگشت. بعد از یک ماه در بغداد باز در معامله دروغ گفت و توبه خود بشکست. عهد کرد تا سال دیگر به مکه رود و رنج سفر بیند تا خدا گناهان او را ببخشد.
باز شتری برداشت و سوار شد تا به مکه رود.
خواجه را پسر زرنگی بود پدر را در زمان وداع گفت: «ای پدر! باز قصد داری این شتر را در مکه قربانی کنی؟ پدر گفت: «بلی.
پسرش گفت: «این بار شتر را قربانی و آنجا رها نکن. این بار نفس خودت را قربانی کن همانجا تا برگشتی دوباره هوس گناه نکنی. تو اگر نفس خود را قربانی نکنی اگر صد سال با شتری به مکه روی و گلهای قربانی کنی، تأثیر در توبه تو نخواهد داشت.
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
💢 حدیثی راهبردی در مسیر بندگی و سیر و سلوک
💚 امام علی (ع):
🌼 هرکس می خواهد بداند که منزلت او نزد خداوند چگونه است، بنگرد که در هنگام رو به رو شدن با گناهان، منزلت خداوند در نزد او چگونه است؛ منزلت وی در پیشگاه خداوند نیز چنان است.
📙خصال، ج۲، ص۶۱۶.
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️پست ویژه شهادت حضرت زهرا( س)
🎙آیت الله بهجت
💡حکمت سکوت حضرت علی ع نسبت به هتک حرمت به حضرت زهرا س
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥#داستان_کوتاه_تصویری
📔حکایت معرفت دزد سرگردنه
🔻 نفس مطمئنه
🔹 @zoohor59