eitaa logo
ظهور نزدیک است
1.7هزار دنبال‌کننده
61.1هزار عکس
62.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
گلچینی از بهترین مطالب #مهدوی #ولایی #شهدایی #سیاسی #معنوی #معرفتی #تربیتی کانال شهدایی ما👈 @ba_shaheidan کانال قصه های شهداء 👈 @Ghesehaye_shohada
مشاهده در ایتا
دانلود
5.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هم یک نمونه تخلیه ی اطلاعاتی موفق .... چند بار ویدئوهای تخلیه ی اطلاعاتی را در کانال قرار دادیم و مخاطبین پیام دادند: اینها ساختگی است برای اینکه مردم هوشیار باشند؟ خیر هیچ کدام ساختگی نیست. این یک نمونه تخلیه ی اطلاعاتی موفق است که در آن عضو گروهک منافقین موفق شد: 1-اسم فرد مورد نظر  2-اطلاعاتی در خصوص اختلال در ارتباط های تلفنی 3- اسامی دیگری را به آسانی به دست بیاورد. به نظر شما اگر از فرد تخلیه شده بپرسند آیا سوتی داده ای چه میگوید؟ قطعا به من و شما میگوید: نه بابا، یک مکالمه ی معمولی بود، همین که همیشه اسمم را میگویم و اسم آقای فلانی را هم گفتم و... فرض کنید دشمن در حال کشیدن یک نمودار است و میخواهد اسامی را روی آن "جا یابی" کند. همین یک اسمی که شما گفته اید به تکمیل پازل کمک میکند... خیلی مهم: گاه اینکه امروز چند نفر به بانکی که در آن کار میکنید مراجعه کردند، با شما که اپراتور اداره برق هستید چند نفر تماس گرفتند، یا میزان فروش شما در مغازه ی لباس فروشی کم شده یا زیاد برای دشمن میتواند مهم باشد. هوشیار باشید و به تماس های ناشناخته هرگز پاسخ ندهید و در صورت برخورد به هر مورد مشکوک فورا با شماره های زیر تماس بگیرید: وزارت اطلاعات 113 اطلاعات سپاه 114 حفاظت اطلاعات ناجا 116 وضعیت کشور بسیار حساس است. در این شرایط حساس (نتانیاهو شخصا مردم ایران را در یک پیام ویدئویی خطاب قرار داده) و در تلاش برای ایجاد بحران داخلی هستند، کوچک ترین و عادی ترین مسائل میتواند بی حد مهم باشد. پس هوشیار باشید.
7.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 🔺 دلش نیامد به مادرش بگوید می‌خواهد شهید شود برادر از آخرین دیدار با او می‌گوید، شبی که حتی به مادرش هم نگفت دارد می‌رود، چون می‌خواست شهید شود ...
💠نمازشب ●شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم حاج آقاگفت:می خواهیم بریم سفر، توشب بیاخونه مون بخواب. بدزمستانی بود. سردبود. زودخوابیدم. ساعت حدودا 2 بود، در زدند، فکرکردم خیالاتی شده ام. درراکه بازکردم دیدم آقامهدی وچندتا از دوستانش ازجبهه آمده اند. ●آنقدرخسته بودندکه نرسیده خوابشان برد. هواهنوزتاریک بودکه باز صدایی شنیدم، انگار کسی ناله می کرد. ازپنجره که نگاه کردم دیدم آقامهدی توی آن سرمای دم صبح، سجاده انداخته توی ایوان ورفته به سجده...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️شهید حاج قاسم سلیمانی: « هر وقت در سختی‌های جنگ فشارها بر ما حادث می‌شد و به صورت بسیار مضطری هیچ‌کاری از ما برنمی‌آمد، پناهگاهی جز حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نداشتیم...»
. فرق مادر شهید با تمام مادران دیگر زمین خلاصه می‌شود به این: مادر شهید پیش از آنکه مادر شهید می‌شود «شهید» می‌شود... ولادت: ۱۳۴۱.۳.۲۱ شهادت: ۱۳۶۲.۵.۲۱ محل شهادت: سومار محل سکونت: تهران. گلزار شهدای بهشت زهرا سلام الله. قطعه ۲۸. ردیف ۴۵. شماره ۲۱
روى نگاهتان مكث می كنم چند ثانيه فقط ، بيا جاى مـن و زل بزن به خودت ... می بينى؟ عجيب ديوانه می كند آدم را . . .
کاش می‌شد ... تا خدا پــرواز کرد پای دل از بند دنیا باز کرد کاش می‌شد از تعلق شد رها بال زد همچون ڪبوتــر در هوا ... درون خودش کلنجاری داشت با خودش ؛ برای کسی آشکار نمی‌کرد اما گاهی توی حرف‌هایش، می‌زد بیرون؛ هر بار که بر می‌گشت و می‌نشستیم به حرف زدن، حرف‌هایش بیشتر بوی رفتن می‌داد و اگر توی حرف‌هایش دقیق می‌شدی می‌توانستی بفهمی که انگار هر روز دارد قدمی را کامل می‌کند. آن اوایل یڪبار که از معرکه برگشته بود وسط حرف‌هایش خیلی محکم گفت: «جانفشانـی اصلاً کار آسـانی نیست» بعد تعریف ڪرد که آنجا در نقطه ای باید فاصله‌ای چند متری را در تیررس تکفیری‌ها می‌دوید و توی همین چند متر ، دختـرش آمده جلوی چشمش ... بعد توضیح داد که تعلقات چطور مانع شهادت شهید است… تمرین‌های زیادی توی یکی دو سال گذشته برای بریدن رشته تعلقاتش انجام داده بود و همه را هم برید؛ این بار که می‌رفت به کسی گفته بود « این دفعه از کوثر بریدم » ✍ به نقل از : احمدرضا بیضایی ( برادر بزرگوار شهید ) 🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢 خدایا! می دانم که کم کاری از من است خدایا! می دانم که من بی توجهم خدایا! می دانم که من بی همتم خدایا! می دانم که من قلب امام زمان (عج) را رنجانده ام، اما خود می گویی که به سمت من باز آیید.. آمده ام خدا! کمکم کن تا از این جسم دنیوی و فکرهای مادی نجات یابم. 🌷
توی تبلیغـات بود و نقـاشی می ڪشید قـرار شد بـارگاه ملڪوتی امـام حسيـن(ع) رو روی دیــوار نقــاشی ڪنه.... نزدیڪای غـروب ڪارمون تقریبا تمـوم شد محمدجواد در حال رنــگ ڪردن پــرچــم حــرم امام حسين(ع) گفت: "حیفه این پرچم باید با رنـگ بشـه... هنــوز جمله اش تمـوم نشده بود ڪه صـدای سوت خمپـاره پیچید... بعد از انفجـار دیدم ترکش خمپاره به سر محمدجواد خـورده و خــون ســرش دقیقا به پــرچـم حــرم امام حسین (ع) پــاشیــده.... 🌷
اوایل ازدواجمان بود. یک شب از صدای دلنشین قرآن بیدار شدم . نور کم سویی به چشمم خورد. از خودم پرسیدم : این نور از کجاست ؟ بعد از مدتی متوجه شدم از چراغ قوه ای است که علی روشن کرده  بود تا نماز شب بخواند، چراغ بزرگتری را روشن نکرده  بود که مبادا من از خواب بیدار شوم . علی خیلی به من احترام می گذاشت.                 ✍به روایت همسربزرگوارشهید 🌷
🔹باید از کار او سر در می آوردم، آن شب تا نماز تمام شد، سریع بلند شدم ولی از او خبری نبود زودتر از آنچه تصور می کردم رفته بود، قضیه را باید می فهمیدم، کنجکاو شده بودم هنوز صفوف نماز از هم نگسسته بودکه غیبش زد. 🔸شب دیگر از راه رسید، نماز و عبادت. مصمم بودم بدانم علی کجا می رود . طوری در صف نماز قرار گرفتم که جلوی من باشد با سلام نماز بلند شد ، من هم بلند شدم به بیرون از مسجد می رود. 🔹در تاریکی کوچه ای رها می شود و من هم تا به خود می آیم، بر دوش او یک گونی می بینم از کجا آورده بود نفهمیدم  کوچه ها را در تاریکی یکی  پس از دیگری طی می کند . هنوز متوجه من نشده بود.  🔸درب اولین منزل ایستاد گره گونی را باز کرد پلاستیکی را کنار در گذاشت چند مرتبه به شدت در را کوبید و سریع رفت در باز شد زنی پلاستیک کنار در را برداشت به بیرون سرک کشید و برگشت . 🔹من به دنبالش راه افتادم، دومین منزل ، سومین منزل و ..... وقتی گونی خالی شد من به سرعت به طرف مسجد حرکت کردم رودتر از او رسیدم منتظرش ماندم ، علی وارد مسجد شد . جلو رفتم ، سلام کردم جواب داد . گفتم جایی رفته بودی : نه ... مثل اینکه جایی رفته بودی ؟ 🔸با نگاهش مرا به سکوت وا داشت. من جایی نبودم ، همین اطراف بودم ،فایده ای نداشت . به ناچار از او جدا شدم و او را با خدایش تنها گذاشتم . کاری که بعضی شبها تکرار میکرد . می خواست همچنان مخفی بماند. 📎فرمانده محور عملیاتی لشگر ۴۱ ثارالله 🌷 ولادت : ۱۳۴۵/۸/۱۸ کرمان شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۴ عملیات کربلای ۴
میدونی این چیه؟! این... آخرین نگاهِ یِک غَواصِ....