🌼🍂🌺🍂🌼🍂🌺
دست تقدیر
#قسمت_اول🎬:
محیا سرش را به در نزدیک کرد تا صدای داخل اتاق را بهتر بشنود، صدای عمویش، ابو حصین بلند بود و صدای مادرش رقیه آهسته به گوشش میرسید، اما او سعی می کرد تا هیچ کلمه ای را از مکالمه ای که پشت در جاری بود، از دست ندهد چون کاملا می فهمید که این صحبت انگار یک نوع جنگ بر سر آینده اوست، جنگی که شاید به نوعی خودکشی برای مادرش رقیه بود،زنی مؤمن و با فهم و درک و بسیار مهربان..
رقیه با لحنی که سعی می کرد آرام و بدون تنش باشد، گفت: ابو حصین، برادر من! امر کردید که به عراق بیایم تا مال و املاکی که از آن ابومحیا ست را جدا کنید و به فرزند برادرتان که دختر من هست، بدهید. با اینکه چشم طمعی به این املاک نداشتم اما حرف شما را زمین نزدم، رنج سفر را تحمل کردم و دست محیا را گرفتم کشور خودمان را ترک کردیم آمدیم...
ابوحصین به میان حرف رقیه، زن برادر مرحومش دوید و گفت: کشور خودمان نه!!! کشور خودت...چون تو ایرانی هستی..اما محیا از خون برادر من است، او ایرانی نیست، یک عرب هست فهمیدی؟! فکر نکن اجازه دادم بعد از مرگ برادرم به ایران بروید و محیا آنجا درس بخواند دیگر تو بزرگتر و همه کارهٔ محیا هستی، الان هم اینقدر با من یکی به دو نکن، قرار نیست شما به ایران برگردید..
رقیه آب دهانش را قورت داد و گفت: نمی شود...باید برگردیم، خانه و زندگی ما آنجاست، محیا درسش تمام شده، پرستار هست و به زودی سرکار می رود و می خواهد باز هم در کنار کارش درس را ادامه دهد خدا را چه دیدی شاید دکتری شد برای خودش و صدایش را آرام تر کرد و ادامه داد: شما به من قول دادید که ما را به ایران برگردانی...
ابو حصین قهقه تمسخر آمیزی زد و گفت: با این اوضاع مملکت تو، محیا اونجا نمی تونه هیچ پیشرفتی کند و بعد صدایش را پایین تر آورد و ادامه داد: جسته و گریخته شنیده ام به زودی شاه ایران فراری خواهد شد، اوضاع ایران به شدت خراب است، اگر تقسیم املاک را بهانه کردم دو هدف داشتم اول اینکه جانتان را نجات دهم و دوم اینکه خوشبختی محیا را تضمین کنم.
رقیه با بغضی در صدایش با لکنت گفت: ش...ش..شما لطف کردید، اما خوشبختی محیا در این نیست که از خانه و زندگی که با آن خو گرفته جدا شود و با مردی که جای پدرش را دارد ازدواج کند.
ناگهان صدای فریاد ابوحصین بلند شد و گفت:
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #دست_تقدیر
✍ نویسنده ؛ « ط _ حسینی »
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.🥀🍃🥀.═══════╗
👇
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
╚═══════🥀.🍃🥀.═╝
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
🌼🍂🌺🍂🌼🍂🌺 دست تقدیر #قسمت_اول🎬: محیا سرش را به در نزدیک کرد تا صدای داخل اتاق را بهتر بشنود، صدای عم
دست تقدیر
#قسمت_دوم 🎬:
ابوحصین همانطور که مشتش را روی میز می کوبید گفت: تو یک ضعیفه هستی که نمی فهمی خوشبختی یعنی چه، برو دست به دعا بردار که ابومعروف محیا را بپسندد، خبر نداری که چه اتفاقاتی قرار است بیافتد، ابو معروف یکی از دوستان نزدیک صدام هست و به زودی به مقامی دهن پر کن می رسد، از طرفی او با نیمی از اموالش می تواند کل تکریت را یکجا بخرد و از آن خود کند، مردی که سالهاست در انتظار یک بچه است و از دو تا زن قبلی اش بچه ای ندارد، شاید تقدیر خدا این است که محیا برایش بچه ای بیاورد، آن وقت تا هفتاد نسل اگر غذا و پوشاک از طلا هم بخورید و بپوشید باز هم هنوز دارید و شاهانه زندگی خواهید کرد.
هق هق رقیه بلند شد و ابو حصین لحنش را ملایم تر کرد و گفت: تو نمی دانی من چه لطف بزرگی در حقت می کنم وگرنه اینچنین زانوی غم بغل نمی گرفتی، اگر من دختری به سن محیا داشتم شک نکن با کمال میل دختر خودم را به عقد او در می آوردم، حالا هم کم مویه کن، امشب قرار است ابومعروف به خانه ما بیاید، بهانهٔ این جشن هم ورود برادر زاده عزیزم به عراق است.
رقیه آه کوتاهی کشید و گفت: از خدا بترس ابوحصین، تو می خواهی به هر طریقی من را در کنارت نگه داری، چون به بهانه وجود محیا و کار و زندگی اش، من به پیشنهاد ازدواجت جواب منفی دادم، حالا می خواهی کاری کنی که من پابند عراق شوم، تا تو هم به مقصود خود برسی..
ابو حصین خنده صدا داری کرد..
محیا که چیزهای تازه ای می شنید، عرق سردی بر بدنش نشسته بود، او مدتها بود دل در گرو مهر مهدی پسر همسایه شان در ایران داده بود، پسری پاک و مؤمن که در هیاهوی بی عفتی که شاه به راه انداخته بود، او جزء دسته ای بود که پناهگاه امنش مسجد محله بود، محیا دلش نمی خواست یک تار موی مهدی را با کل دنیا عوض کند، خصوصا که قبل از آمدنشان به تکریت، مادر مهدی برای کسب اجازه و خواستگاری به خانه آنها امده بود و مادرش رقیه، دادن جواب نهایی را به بعد از سفرشان به عراق موکول کرده بود.
محیا گوشش را محکم تر به در چسپانید و می خواست بداند عاقبت حرفهای مادر و عمویش به کجا می رسد، نفس را در سینه اش حبس کرده بود که ناگهان با آمدن دستی به روی شانه اش از جا پرید..
👈 #ادامه_دارد....
#رمان #دست_تقدیر
✍ نویسنده ؛ « ط _ حسینی »
🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟
╔═.🥀🍃🥀.═══════╗
👇
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
╚═══════🥀.🍃🥀.═╝
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰 @zohoreshgh ❣﷽❣ 🌷 #مهدی_شناسی ۸۴۷🌷 🌿شرح قرآنی د
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰
@zohoreshgh
❣﷽❣
🌷 #مهدی_شناسی ۸۴۸🌷
🌿شرح قرآنی دعای ندبه🌿
🔶فراز بیست و ششم
🥀أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ أَیْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَیْنِ صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ وَ صَادِقٌ بَعْدَ صَادِقٍ أَیْنَ السَّبِیلُ بَعْدَ السَّبِیلِ، أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ؛
حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ فرزندان حسین کجایند؟ شایسته ای پس از شایسته دیگر، راستگویی پس از راستگویی دیگر، راه از پس راه کجاست؟ کجاست بهترین برگزیدهها یکی پس از دیگری؟🥀
💠این فراز مقدمه ای بر نالههای فراق برای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و با یادآوری اجداد معصوم و مظلوم ایشان آغاز میشود.
✅نکتهها
🔺۱. از موسی علیه السلام پرسیدند:
سخت ترین لحظاتی که بر تو گذشت، کدام لحظه بود؟ گفت: با آنکه از فرعونیان تهمتها شنیدم و از بنی اسرائیل بهانه جوییها دیدم؛ ولی دشوارترین زمان، آن لحظه ای بود که خضر گفت: «هذَا فِراقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ؛ این (هنگام) جدایی میان من و توست».
🔺۲. فراق و جدایی حتّی برای انبیا حزن آور است؛ چنانچه حضرت یعقوب از ترس فراق حضرت یوسف فرمود:
«قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ؛ (یعقوب) گفت: همانا اینکه او را ببرید مرا غمگین میسازد».
🔺۳. از نظر قرآن کریم گریه، غم و اندوه در فراق عزیزان، جایز است. قرآن در داستان حضرت یوسف و فراق حضرت یعقوب از وی میفرماید:
«وَ تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ؛ یعقوب از فرزندان روی گرداند و گفت: ای دریغا بر یوسف، پس اندوه خود را فرو میخورد (تا آنکه) دو چشمش از اندوه سفید (و نابینا) شد».
🔺۴. گریه و غم، با کظم غیظ و صبر منافاتی ندارد. حضرت یعقوب میگوید: «یا أَسَفی عَلی یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْن» اما قرآن کریم در ادامه و در شرح احوال وی میفرماید: « فَهُوَ کَظِیمٌ » چنانچه در آیه قبل از زبان وی با فرزندانش این گونه میفرماید: «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ».
🔺۵. امام صادق علیه السلام فرمود:
علیّ بن الحسین علیهما السلام بیست سال پس از حادثه کربلا به هر مناسبتی گریه میکرد. پرسیدند چرا این همه گریه میکنید؟ فرمود: یعقوب یازده پسر داشت، یکی از آنها غایب شد، با اینکه زنده بود، چشمانش را از گریه از دست داد، ولی من در برابر چشمان خود دیدم پدر و برادرها و هفده نفر از خاندان نبوّت شهید شدند، چگونه گریه نکنم؟
🔺۶. امامان معصوم مصداقهای کامل انسان صالح و صادقی هستند که در قرآن به آن اشاره شده است. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه: « أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»فرمود: «ایشان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند». همچنین امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقینَ» فرمود: «ائمه برای اطاعتشان از خدا همان صدیقان هستند».
#مهدی_شناسی
#قسمت_848
#شرح_دعای_ندبه
#امام_زمان عج
#استاد_قرائتی
👈 #ادامه_دارد....
🌤اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
〰🍃🌺✨〰 〰✨🌺🍃〰
7.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 محرّم ماه عزا نیست!
آزمونِ خطرناکِ «تصمیم» است!
#کلیپ | #استاد_شجاعی
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
قرب به اهل بیت ۱۲.mp3
9.06M
√ کسی که قصد میکند به خدا و اهل غیب نزدیک شود، قدم اول کجاست؟
✘ باید از کجا شروع کند؟
مجموعه #قرب_به_اهل_بیت (علیهماالسلام) ۱۲
#استاد_شجاعی | #استاد_فرحزاد
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
8.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه امام حسین (علیهالسلام) داشتن میرفتن کوفه، چه جوری سر از کربلا در آوردن؟
اونم وقتی که فاصله کوفه تا کربلا حدود ۸۰ کیلومتره🤔
مجموعهٔ #پاسخ قسمت اول
مجری نوجوان: متین محمودآبادی
#شبهات
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
Erade Sheytan Dar Entekhabat.mp3
13.02M
🔉 #اراده_شیطان_در_انتخابات
* اختلاف مؤمنين با یکدیگر؛ اتفاقی بدتر از شکست در انتخابات [2:02]
* اختلاف افکنی حرام و منکر است [3:28]
* امیرالمؤمنین (علیهالسلام): ای شیعیان آنچه را آرزو دارید نخواهید دید (فرج امامزمان) تا آنجایی که برخی از شما برخی دیگر را دروغگو میخوانید [8:02]
* فتنه اصلی قبل از ظهور بین خود شیعیان و حزباللهیها است [10:34]
* امام حسن (علیهالسلام): امری که منتظرش هستید رخ نمیدهد تا آنجا که برخی از شما دیگری را لعن میکنید [14:55]
* کسانی که موجب اختلاف میشوند را نهیازمنکر کنید! [16:46]
⚜ فضلیت عجیب نماز پنجشنبه [19:21]
* کیفیت این نماز [21:00]
⏰ مدت زمان: ۲۴:۳۵
📆 ۱۴۰۳/۰۴/۰۷
#انتخابات
#اختلاف
#مشهد
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
📸 پاسخ یک کاربر فضای مجازی به دروغ یکی از حامیان پزشکیان
🔹کاری که خودشان با رئیسی کردند را به دولت نسبت میدهند!
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
♨️پیام ماهسون خواننده ترکیه ای به مسعود پزشکیان‼️
بله آقای ماهسون باید اصلاحات بشه، باید حجاب برداشته بشه، تا مثل کشور ترکیه از ی کشور مسلمان تبدیل بشه به کشوری با آمار بالایی از تجاوز و هرزگی
آره زنایی ایرانی خشونت میبینن نه اینکه روزی چند بار کتک میخورن و مثل غرب به چشم کالا بهشون نگاه میکنن😏
جالــــــــــــــبه آزادیشون یعنی بی بند و باری و فساد😳😐
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📛مدعیان حقوق زن،
دریغ از ذره ای غیرت
با آب جوش میخواهند حجاب از سر زن مسلمان بکشند ...
لعنت بر شرف نداشته تان😡😡😡
#حجاب
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
♨️پیام ماهسون خواننده ترکیه ای به مسعود پزشکیان‼️ بله آقای ماهسون باید اصلاحات بشه، باید حجاب بردا
پاسخ منطقی یک هموطن به بازنشر استوری توهین آمیز یک خواننده ترکیه توسط رضا رشیدپور
@zohoreshgh
♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️