17.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸در شب مبعث چه اتفاقی افتاد که از آن به تجلی اعظم یاد میشود؟
▫️ماهیت مبعث چیست؟
▫️پیغمبر اکرم پیغمبر دیگر پیغمبران هستند!
نــام : مـــهدے(عج)
ســن :۱۱۸۸ در فــراق
اسـتان : صــاحب عــالم ولے از همہ جـا رانده شــده ` هـیچکس راهش نداد"
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
🔴 بعثت نبوی و معرفت مهدوی
🔹اگر اهمیت مبعث پیامبر را هنوز درک نکردهایم معلوم است که به معرفت نبی نرسیدهایم
🔸و اگر به معرفت نبی نرسیم به معرفت حجت و امام هم حتماً نرسیدیم
🔺 و کسی را که به امامش معرفت نداشته باشد به دین و برنامه درست زندگی دست نیافته و به خیمه مهدوی راه نمیدهند...
🔹 بیایید در این روز کم نظیر دعای عصر غیبت را زمزمه کنیم:
اللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ، لَمْ اَعْرِف نَبِيَّكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ، فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ، ضَلَلْتُ عَنْ دينى.
خدایا خود را به من بشناسان، زیرا اگر خود را به من نشناسانی فرستادهات را نشناختهام، خدایا فرستادهات را به من بشناسان، زیرا اگر فرستادهات را به من نشناسانی حجّتت را نشناختهام، خدایا حجّتت را به من بشناسان، زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه میشوم.
📚 الکافی ج ۱ ص ۳۳۷
#امام_زمان
نــام : مـــهدے(عج)
ســن :۱۱۸۸ در فــراق
اسـتان : صــاحب عــالم ولے از همہ جـا رانده شــده ` هـیچکس راهش نداد"
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
5.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📝گل بریزید گل بریزید که محمد(ص) شد پیمبر ...
🎙#مولودی زیرخاکی #عید_مبعث با صدای حاج #محمدرضا_طاهری
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
12.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ 🎬 #استاد_شجاعی
➕ تو هم باید مبعوث بشی!
➕ تو هم باید دریافتکنندهی وحی باشی!
➕ تو هم باید به مقام رسالت برسی!
➖ یعنی چی؟! چهجوری؟!
ویژهی عید #مبعث 🌹
نــام : مـــهدے(عج)
ســن :۱۱۸۸ در فــراق
اسـتان : صــاحب عــالم ولے از همہ جـا رانده شــده ` هـیچکس راهش نداد"
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
تا این روز که در تصویر میبینید تلاش و نوکری ادامه خواهد داشت
هر کسی قدمی برای امام زمان بگیره قطعا نفع میبره و کسی که کاری نکنه برای مولاش قطعا خاسر خواهد بود
ظهور مولای ما نزدیکه بشارات و دلایل و شواهد بسیاره
انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺🌺🌺سرود زیبای #اشرف_انبیا
با اجرای دلنشین
مداح بزرگوار
#سید_یوسف_شبیری
نــام : مـــهدے(عج)
ســن :۱۱۸۸ در فــراق
اسـتان : صــاحب عــالم ولے از همہ جـا رانده شــده ` هـیچکس راهش نداد"
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
7.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️وعده عجیب خدا به پیامبرش در شب معراج...
✅ "وعده ی قُدسی" به مناسبت مبعث حضرت خاتم الانبیا صلوات الله علیه و آله.
#اللھمعجللولیڪالفرج
نــام : مـــهدے(عج)
ســن :۱۱۸۸ در فــراق
اسـتان : صــاحب عــالم ولے از همہ جـا رانده شــده ` هـیچکس راهش نداد"
https://eitaa.com/joinchat/1373765635C2bc193bfe2
✌در آسـتانہے ظــهور✌
▫️وعده عجیب خدا به پیامبرش در شب معراج... ✅ "وعده ی قُدسی" به مناسبت مبعث حضرت خاتم الانبیا صلوات
📌 مرگ شیاطین...
🔸 آنروز که «محمد» برگزیده شد، نالهٔ شیطان بود که بلند شد.
و روزی هم که فرزندش «مهدی» ظهور کند، روز مرگ تمام شیاطین عالم است.
✌در آسـتانہے ظــهور✌
#راهنمای_سعادت💖 پارت69 بعدم خندهای وحشتناک کرد و گوشی رو قطع کرد! اگه بلایی سر خودم میاوردن برام
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#راهنمای_سعادت💖
پارت70
نیلا با تعجب گفت:
- مگه کجا میخوایم بریم؟!
گفتم:
- میشه سوالی نپرسی و کاری که گفتم رو انجام بدی؟
نیلا گفت:
- باشه حالا چرا عصبی میشی؟ چیزی شده که من خبر ندارم؟
اخمی کردم و گفتم:
- نیلا مگه نگفتم سوالی نپرس؟
فقط همهی وسایلت رو جمع کن توی راه برات توضیح میدم.
نیلا باشه ای گفت و رفت سراغ وسایلش و همه رو توی کوله پشتیش جا داد.
باید چیزی به مامان میگفتم پس بلند صداش زدم اما جوابی نشنیدم!
نیلا گفت:
- فرشته خانوم رفت خونهی همسایه گفت که اونجا کاری داره و زود برمیگرده.
خیلی خوب شد حالا که مامان نیست راحت تر میتونیم بریم!
سری تکون دادم و رفتم پایین و به نیلا گفتم:
- من میرم ماشین رو از پارکینگ بیرون بیارم توهم زود بیا!
(یک ساعت بعد)
به خونهی نیلا که رسیدیم از ماشین پیاده شدم و کیفش رو از صندوق عقب درآوردم و بهش دادم.
اونم از ماشین پیاده شد و با تعجب نگاهم میکرد!
نیلا گفت:
- باز چی بهت گفتن؟ چرا قبل از اینکه قضاوتی در مورد من کنی قبلش باهام صحبت نمیکنی؟
سرم رو باشرمندگی پایین انداختم و گفتم:
- کسی چیزی نگفته منم قضاوتی نکردم فقط دیدم بدرد هم نمیخوریم.
بیا دیگه همدیگه رو نبینیم!
نیلا خندید و گفت:
- اینا همش شوخیه؟ اگه شوخیه اصلا شوخیه خوبی نیست بهتره تمومش کنی.
امیرعلی میدونی داری چی میگی؟
یعنی چی دیگه همدیگه رو نبینیم؟
نیلا داد زد و دوباره گفت:
- وقتی باهات حرف میزنم توی چشام نگاه کن!
چی میگی؟ هان؟!
سرم رو بالا آوردم و به چشای دریاییش خیره شدم و گفتم:
- حرفی برای گفتن ندارم فقط فهمیدم که ما بدرد هم نمیخوریم.
لطفا فراموشم کن!
سوار ماشین شدم و خواستم برم که نیلا گفت:
- دمت گرم، هدیهی خوبی روز تولدم بهم دادی!
این دفعهی چندمته که پا روی غرورم میزاری و منو بازیچهی خودت میکنی؟
راستشو بگو اینبار کی پیامت داده و گفته قیدشو بزن؟ اینبار چه عکسایی بهت نشون دادن؟
چیزی نگفتم و فقط سعی کردم ازش دور بشم که دیگه اشکاشو نبینم!
خدا منو ببخشه!
چرا نفهمیدم امروز تولدشه؟ چرا امروز باید اینکارو میکردم؟ چرا روز تولدش رو براش سخت کردم؟
اشکام مثل بارون جاری میشد و قلبم آروم و قرار نداشت!
یعنی واقعاً دیگه قرار نبود ببینمش؟
این تصمیمی که گرفتم مبارزهای بین قلب و مغزم بود اخرشم مغزم پیروز شد و شرمندهی قلبم شدم!
(از زبان نیلا)
خدایا اخه چرا هرکی وارد زندگیم میشه دو روز بعدش میره؟ اون از مامان و بابام اینم از امیرعلی..!
چرا این زندگیه نحسیه من تموم نمیشه؟
خدایا چرا جونمو نمیگیری و راحتم نمیکنی؟
روی زمین نشسته بودم و مثل دیوونه ها اشک میریختم و هرکی هم رد میشد با ترحم نگاهم میکرد.
آخ که چقدر از این نگاها بدم میومد از کوچکی وقتی کار میکردم این نگاه ها با من بوده تا الان..!
اینم از تولد هجده سالگیم..!
عجب تولدی شد، خیلی دردناک تموم شد.
چرا توی اوج جوونی باید انقدر عذاب بکشم؟
توی حس و حال خودم بودم که یه ماشین جلوم ترمز زد!
نویسنده: فاطمه سادات