eitaa logo
عباس‌‌پرست(:
76 دنبال‌کننده
63 عکس
48 ویدیو
1 فایل
مَن هَرجا که تِمثالِ تورو دیدَم ماتَم بُرد . . آره تو اونی که واسه دیدارِش بایَد مُرد #ألامام‌العباسﷻ:) -وابسته‌به‌احوالات‌م. -کپی؟ راضی نیستم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_azms2ug&btn=✿
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب اینجا قراره بسوزیم..:) شام غریبانه خب..💔
هدایت شده از «غلت خورده در چای»
مادر بدن بی‌سر‌ را به آغوش کشید، دست بر رگ‌های بریده‌ی حنجره‌ی حسین گذاشت و با ناله‌ای که دل سنگ را آب می‌کرد، می‌گفت: ​«بُنَیَّ قَتَلُوکَ وَ مَا عَرَفُوکَ وَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ مَنَعُوکَ...» «غریبِ مادر... تو را کشتند و نشناختند... با لب تشنه سرت را بریدند و از قطره‌ای آب منعت کردند...» آه از روضه‌ی جانسوزِ زهرا..
آخ حسین جان بمیرم برات.. از امروزِ زینب و حسین بگم براتون؟. یه لحظه ای امروز خواهر اومد تو خیمه دید ابی عبدالله پیشانیش خون آلوده و خاک آلوده.. گفت: داداش، بمیره زینب تورو اینجوری نبینه... گفت داداش خودتو به اینا معرفی کردی شاید بعضیا تو رو نشناسن؟ شاید هنوز تو این سی هزار نفر یه عده ندونن پدر ما کیه شاید ندونن مادر ما کیه میگفتی من کی ام؟.. گریه کرد ابی عبدالله.. گفت خواهر دست به دلم نذار معرفی کردم .. ولی کاش نمیکردم!💔
چی‌گفتی مگه داداش؟ گفتم ای لشگر منم مکه منی گفتم ای لشگر منم سعی و صفا گفتم ای لشگر ز نسل حیدرم مصطفی از من، من از پیغمبرم من همونی ام که جام تو بغل میغمبر بود.. من همونی ام که جام رو دوش پیغمبر بود .. من همونی ام که پیغمبر نمازشو معطل میکرد تا من از دوشش پیاده بشم.. لشکر من حسین‌ابن‌علی.. نوه‌ی پیامبرم!:)💔
روز عاشورا،‌ امام‌حسین خیلی یادِ مادر می‌افتاد!
اولین جایی که یاد مادر افتاد همون لحظه ای بود که خودشو معرفی کرد.. تا گفت من پسر فاطمه ام سنگش زدن.. خیلی دلش شکست خیلی گریه کرد.. دومین جایی که یاد مادر افتاد اون ساعتی بود که اومد جلو لشکر گفت مگه من حلالی رو حرام کردم؟ مگه از من فسق و فجوری دیدید؟ چرا میخواید منو بکشید؟ یه نانجیبی بلند شد از وسط جمعیت گفت حسین میدونی چرا اومدیم خونتُ بریزیم؟«إِنّا نَقْتُلُكَ بُغْضاً لاَِبِيكَ» چون تو بابات علیِ...
عباس‌‌پرست(:
اولین جایی که یاد مادر افتاد همون لحظه ای بود که خودشو معرفی کرد.. تا گفت من پسر فاطمه ام سنگش زدن..
چرا یاد مادرش افتاد؟ آخه مادرشم به همین گناه بین در و دیوار رفت.. آخه مادرشم به همین گناه لگد خورد.. سیلی خورد تازیانه خورد.. اون نانجیب تو نامه ش به معاویه نوشت گفت معاویه تا صدای زهرا رو پشت در شنیدم یه لحظه لرزیدم گفتم فاطمه پشت درِ ما که با فاطمه کاری نداریم برگردیم .. میگه برگشتم چند قدم عقب یهو یاد علی افتادم چنان لگدی به در زدم.. ان‌ها‌کینه‌ی‌علی‌در‌دل‌داشتن.. بمیرم برای حسنین..:)💔.
بگذریم و برسیم به هفتمین جایی که یادِ مادر افتاد..