eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
770 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
672 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر کتاب‌ها با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم
مشاهده در ایتا
دانلود
قصه‌ی شهرِ فرشته‌ها👇 @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
شب رسیدیم گلزار شهدا. خانواده‌ها نشسته‌اند و دارند با شهدای‌شان زندگی می‌کنند. گروه گروه بقیه خانواده‌ها هم دارند می‌آیند. دست بعضی‌شان شام شب‌شان است. هوا خرماپزانِ ظهر نیست، هر چند عرق‌ریزانِ شب هست. روزی پای‌تان به اینجا رسید مطمئنم اولین چیزی که به چشم‌تان می‌آید خوشگلیِ تصاویر بالای قبرهاست. یک عالمه عکس بچه‌ی نوجوان که آدم فکر می‌کند روی زمین زندگی نکرده‌اند! اصلأ گشته‌اند توی بهشت از خوشگل‌ترین فرشته‌های خدا عکس گرفته‌اند گذاشته‌اند اینجا. و حال و روز نشسته‌گانِ کنار قبرها دیدنی‌ست انصافاً! مادر ریحانه موبایل گذاشته روی قبر، مداحی گذاشته و دارد اشک می‌ریزد. مردِ جوانی دارد با سلیقه پرچم ایرانِ بالای قبرِ همسرِ معلمش را راست و ریس می‌کند، با یک شوقِ عجیب توی چهره‌اش. مادری دورتر از من چند دقیقه یک‌بار سنگ قبر را می‌بوسد، با آن حرف می‌زند، انگار حرف‌های مادر دختریِ توی خانه و ...! حتی مادر ماکان نشسته کنار صورتِ قبر! او هم دارد اینجا با پسرش زندگی می‌کند. و هر کسی حال و روزی دارد با دنیای جدیدی که اینجا شکل گرفته. و من حرف‌های زیادی برای ننوشتن دارم که باور کنید زورم به نوشتن‌شان هم نمی‌رسد. توی شهر فرشتگان قدم می‌زنم، گاهی با بعضی‌شان گفتگویی می‌کنم. مثلِ آقای جوانی که می‌گفت دو جا خیلی سختی کشیدم! دقیقاً وسطِ دو تا قبر ایستاده بودیم و به آنها اشاره کرد «وقتی وسط تابوتِ همسر و دخترم نشسته بودم، خیلی سخت بود! ولی سخت‌تر از اون شادیِ بعضی‌ها از حمله آمریکا به ایران و زدن مدرسه بود!» و خودش مدام در تعریف ماجرا از اصطلاح «اهل شام» برای‌شان استفاده می‌کرد! می‌گفت هنوز برنج خیس‌کرده‌ی ناهار روزِ واقعه توی یخچال خانه‌ست! می‌گفت پنج شش ماه است که پایم را توی آن خانه نگذاشته‌ام! و اینجا آن‌قدر روایت دارد که یک دنیا نویسنده برای نوشتنش کافی نیست؛ و فقط خداست که از دل غمگینِ این آدم‌ها خبر دارد... @ALEF_KAF_NEVESHT
☑️شانزده سال باهم کار کردند... بیشتر از آن باهم رفاقت. این ریش ها را باهم کنار موشک ها سفید کردند. دو روز که همدیگر را نمی دیدند، دلشان برای هم تنگ می شد. خانه هایشان کنار هم بود. تازه از سرکار که برمی گشتند یک دور هم توی کوچه باهم قدم می زدند و حرف می زدند! چه رفاقتی بود بینشان که تا بهشت هم ادامه دار شد؟ حالا هم حتما دوتایی کنار آقای شهید فرماندهی می کنند و جنگ را اداره می کنند. حاجی دستور شلیک می دهد و حاج محمود می زند و صدای مردم توی خیابان در عرش هم پخش می شود: بزن که خوب می زنی! قطعا فاتحه های ما هم خوشحالشان می کند. نوشته: فائضه غفار حدادی کانال رسمی سردار سرلشکر شهید محمود باقری @sardar_shahid_mahmood_bagheri
هدایت شده از موکب شهید دانش
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اطلاعیه شماره‌ی یک 🔥توجه توجه: 🎥 اطلاع‌رسانی مهم در مورد مسابقه‌ی بزرگ کتابخوانی استاد عابدینی مسئول طرح مطالعاتی موکب @Aboutorab110110 ⏳خبری در راه است.... 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2070742535C79b8006344