eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
747 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
654 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نوزده عشق به روایت مشّایه... 1⃣ #روایت_عشق #روایت_حسین اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
حسین ول‌مان نکرد! حاج صابر چند تا قرصِ تحریم‌شده‌یِ داخل ایران را توی بساط دکترهای عراقیِ جاده پیدا کرده بود و داشت برای‌شان خط و نشان می‌کشید که مچ دستمان را گرفت و رهای‌مان نکرد! اول نفهمیدم منظور نوجوانِ لباس‌قرمزِ کلاهْ‌نایکی به‌سر چیست ولی وقتی تُشک و متکای کنار جاده را نشان‌مان دادْ دستم آمد که آمده مشتری ایرانی تور کند برای ماساژ...! حسین یک نمونه از خادم‌های مواکبِ جاده‌ی نجف‌کربلاست و یکی شبیهِ آن خادمِ دو متریِ احتمالأ کشتی‌گیری که سال ۹۲ زیر مشت و مالش تکانده شدیم؛ فقط با لطافتِ بیشتر! حالا بگردید یک جای دنیا پیدا کنید همچین خدماتی را و همچین آدم‌های شریفی را و همچین جریانی را؛ به خدا اگر نمونه‌ی کوچکش را بشود پیدا کرد... پی‌نوشت‌‌ها؛ عشق به روایت مشّایه... 2⃣ عکس مال ۹۴ یا ۹۵ باید باشد اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تشویق‌ها رو می‌بینید؟! صدای زوزه گرگ‌ها رو می‌شنوید؟! مال همین دیروزه! وقتی نتانیاهو، قاتلِ چهل هزار نفر انسان بیگناه رفته کنگره‌ی آمریکا...! توی دنیایی که این‌قدر طویله شده و موجوداتی مثلِ افرادِ تکه‌ی بالای قاب در اون زندگی می‌کنند، وظیفه‌ی ما انسان بودنه، وظیفه‌ی ما ایستادن در مقابل درنده‌خویی و جنایتکاریه... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#بیستُ_یک عشقْ به روایت مشّایه... 3⃣ پی‌نوشت؛ عکس مال سال ۹۴ هست #روایت_عشق #روایت_حسین اَلِف
عشقْ به روایت مشّایه... 4⃣ پی‌نوشت؛ شما به یک کشور مسافرت می‌کنید اما با همه مردم دنیا دیدار می‌کنید! عکس مال سال ۹۵ هست اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#بیستُ_دو عشقْ به روایت مشّایه... 4⃣ پی‌نوشت؛ شما به یک کشور مسافرت می‌کنید اما با همه مردم دنیا
«مدینه» الان شاید چهارده پانزده ساله باشد، دخترکِ نجیبِ عراقی که گفت اهل نجف‌ست و بچه‌ی صاحبِ همین موکبی‌ست که روبروی آن نشسته بودیم به استراحت... اما این سربندهاْ آن سال که باید ۹۳ یا ۹۴ باشد، حکایتی شد برای خودش و خاطره‌اش ماندگار شد. همان سال‌ها به فکرم رسید برای عراقی‌های میزبان هدیه ببریم و از کجا آمد را نمی‌دانم اما بهترین چیزی که به ذهنم آمد تهیه کردن همین سربندها بود... البته ماجرا به همین جا ختم نشد! سربندها را دادم راننده‌ی اتوبوس تعاونی ۱۳ ببرد مشهد متبرک کند به ضریح حرم امام رضا علیه السلام و برساند به ما؛ یک‌جورهایی عجله‌ای شد که دست به دامن راننده‌ی ناآشنای تعاونی شدم وگرنه خودم سر صبر این کار را می‌کردم. حالا هدیه‌ای داشتیم که عراقی‌ها از دو جهت خیلی خیلی دوستش داشتند، یکی اینکه سربندِ این‌شکلی را خیلی می‌پسندند، یکی هم متبرک بودن به حرم امامی که خیلی دوستش دارند... باور کنید به اندازه دانه به دانه‌ی آن چند صد سربندِ متبرک، بازخورد خوب و خاطره‌انگیز گرفتیم.. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
این حرف‌ها را مسعود پزشکیان زده؛ بعد از پیروزی در انتخابات و توی حرم امام خمینی (ره) «در این روندی که پیش آمد و انتخابات به‌طور آرام برگزار شد و آراء به درستی قرائت شد، اول باید از مقام معظم رهبری تشکر کنیم که اگر ایشان نبود، تصور نمی‌کنیم از این صندوق‌ها اسم من درمی‌آمد و این هدایتی بود که رهبری داشتند...» تکه‌ای سیاسی که یک‌سر آن برمی‌گردد به دروغ بزرگِ سال ۸۸ و آن وقتی که موسوی ادعای تقلب یازده دوازده میلیونی کرد! رییس‌جمهور منتخب دانسته یا ندانسته، عمدی یا سهوی یا شاید از روی متن آماده شده این جملات را گفت و تیتر روزنامه‌های ذوق‌زده‌ی معلوم‌الحال شد! امروز اما در جریان مراسم تنفیذ ریاست‌جمهوری، این رهبری بود که تکه‌ای علمایی در جواب آن تکه‌ی غیر منصفانه انداخت! ابتدا از حال انتخابات و طبیعت شکست و پیروزی در این واقعه گفت و نکته‌ی طلایی بحث را اینطور گفت: «خدا را شاکر هستیم که انتخابات ریاست جمهوری چهاردهم با وجود فضای اندوه عمومی ناشی از فقدان رئیس‌جمهور فقید شهیدمان، مرحوم آقای رئیسی (رضوان الله علیه) بحمدالله به بهترین وجهی انجام گرفت؛ با آرامش، با سلامت، با رقابت، با برخورد اخلاقی رقبا با رئیس‌جمهور منتخب و محترم بعد از انتخابات که این برخوردها بسیار تحسین‌برانگیز بود.» گرفتید؟! اشاره‌ای‌ست به برخورد زشت و فراموش‌نشدنی کسانی که سال ۸۸ نتیجه انتخابات برایشان سنگین بود و کشور را تا مرز سقوط بردند... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#بیستُ_سه «مدینه» الان شاید چهارده پانزده ساله باشد، دخترکِ نجیبِ عراقی که گفت اهل نجف‌ست و بچه‌ی ص
عشقْ به روایت مشّایه... 5⃣ پی‌نوشت؛ پرچم‌های ترکیبی عراق و ایران بازخوردهای فوق‌العاده خوبی دارند در مشّایه. چند سالی انواع مختلفش را سر دست کرده‌ام و چقدر که انرژی مثبت گرفته‌ام... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#بیستُ_چهار عشقْ به روایت مشّایه... 5⃣ پی‌نوشت؛ پرچم‌های ترکیبی عراق و ایران بازخوردهای فوق‌العاد
خادم عراقی نشسته روی زمین و کفِ پای زائر اهوازی را ماساژ می‌دهد. اهوازی نمی‌خواست البته، همین که نشسته بود رو مبلِ خاک‌گرفته‌ی کنار جاده، موکب‌دار آمد نشست روبروی‌ش برای ماساژ پاش و رسماً بگویم که گیر افتاد. زائر اهوازی اول راضی نبود، وقتی دست‌های آرام‌بخشْ کفِ پاش را مالش داد و خستگی ریخت روی خاک جاده، دلش کم‌کم رضا می‌داد که موکب‌دار عراقی حرکتِ بعدی را برای اثبات عشق‌ش به خدمت‌رسانی زد و کف پای اهوازی را ماچ کرد! یک ماچِ خاک‌وخُلی که زائر را با سیبیل و هیبتِ داش‌مشتی به هم‌ریخت! دست برد تا جلوی کارش را بگیرد و داشت چیزهایی به عربی می‌گفت و عراقی می‌شنید که دوربین به دست حالی‌ش کردم عراقی‌ها اینطوری عاشق زائر سیدالشهدایند و کارت نباشد اخوی و بی خیال بگذار کارش را بکند‌ و از این حرف‌هایِ این‌وقتی... عراقی هم که حالا زیر یک خم را مال خودش کرده بود و به این سادگی ول‌کن اهوازیِ ماجرا نبود، ماچ بعدی را کاشت کف پای او که ثابت کند از رو هم نمی‌رود؛ و من همان وقت که اهوازی از این شرم، دست کوبید توی صورتش عکس را گرفتم و حاج صابر پیشانی‌بندِ متبرکِ حرم امام رضا را که قبلاً نقل کرده‌ام، بست بر پیشانی خادم...! این تصویر همیشه جلوی چشمم است، نگاه خادم به زائر، نگاه شرم‌زده‌ی زائر به من، انگشت‌های صابر در حال بستن سربند و انگشت‌های خادم در حال ماساژ و انگشت‌های زائر روی صورت... باور کنید خیلی خوشحالم از این که جای آن اهوازی نبودم...! می‌بینید یک غمِ شرمگینی توی نگاهش موج می‌زند؟! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم برات تنگ شده حســـین... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
برگزار می‌کند: 💠 هفتمین نشست نقد‌ کتاب 📚 با محوریت کتاب «» با حضور: ✍️ نویسنده اثر؛ خانم زهرا عوض‌بخش 📕کارشناس؛ آقای هادی حکیمیان ⏰ زمان: شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰ 📍مکان: خیابان شهید رجایی، کوچه شهید بکایی، حسینیه هیئت خلف‌باغ 🏷 با همکاری: اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی| سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری| حوزه هنری یزد 🆔️ محفل نویسندگان منادی https://eitaa.com/joinchat/2328953113C3e644bfcef
شهادت برای شما جزئی از زندگی‌ست، آن بخش زیبایش که اصلأ هدف زندگی شماست... شاهدِ حرفم همین عکس است که با ام‌عبدالسلام انداختی! وقتی روی تخت بیمارستان خبر شهادت بچه‌هایت را دادی، سرش را بوسیدی و نشان پیروزی گرفتید به سمت دوربین، با لبخند؛ و شما مرگ را به بازی گرفته‌اید... اسماعیل ابو العبد... اما شهادت تو خیلی زجرمان داد، خیلی؛ هر جای دنیا منتظر این اتفاق بودیم، همه این سال‌ها؛ اما نه توی تهران و در این زمانه‌ی خاص! حالا حس آن عراقی را درک می‌کنم که صبح جمعه خبر شهادت حاج قاسم در فرودگاه بغداد را شنید! می‌دانی؟! برای ما اما زجر بیشتری داشت؛ آنجا عراقِ تحت نفوذ ارتش تروریستی آمریکا بود و اینجا ایران امن است، آن هم تهرانش! قطعاً ریخته شدن خون تو در تهران آن هم توسط جنایتکاران اسراییلی بی‌جواب نخواهد ماند اما ای کاش جوری جواب بدهیم که جگر سوخته‌مان کمی آرام بگیرد. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT