eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
748 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
654 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سوگند قلم ✍
کسانی که به هر دری میزنند و کارشان درست نمیشود بخاطر این است که نماز هایشان را اول وقت نمی خوانند. آیت الله مجتهدی (ره) https://eitaa.com/A_karimi_67
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این‌ حرف‌ها رو بشنویم و اشک‌های این دختر رو ببینیم... و این خشم رو توی وجود خودمون نگه داریم و تقویت کنیم، تا نوبت انتقام گرفتنْ دست و دلمون نلرزه! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
وطن‌فروش‌های کثیف...! ۲۳ مرداد سالروز جدا کردن بحرین از کشور توسط پهلوی‌ها! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاول زدن پا اتفاقی عادی‌ست توی مشّایه و دکتری کردن برای پیشگیری از این اتفاق و یا علاج بعد از واقعه بسیار عادی و مرسوم و متداول و معمول! رفته‌ها همیشه نسخه‌های مختلفی برای مشّایه‌اولی‌ها می‌پیچند اعم از اینکه دمپایی یا کفش بزرگ‌تر از پا بردارند یا فلان مدل یا برند کفش یا دمپایی را بخرند یا...؛ که همگی قابل تأمل، جواب داده و ارزشمندند... برای درمان تاول پا هم توی جاده درمانگاه‌های ریز و درشتی وجود دارد که به محض مراجعه، تاول پا را درمان و پانسمان می‌کنند، جوری که انگار نه انگار تاولی بوده یا هست... اما نوعی از معالجه تاول پا داریم که در بسیاری از موکب‌ها در جریانند؛ و دکتریِ آن هم بر عهده‌ی یک یا چند نفر از افراد وابسته به موکب‌هاست. اینها نخ‌سوزن‌شان همیشه دم دست است و کارشان خالی کردن آب تاول و رد کردن نخ از میان آن، تا هم پوست تاول جدا نشود و هم دوباره آب نیندازد و هم توی مسیر خشک شود و مشکل رفع شود... در این فیلمی که چند سال قبل گرفتم، جوانی از دست‌اندرکاران موکب دارد تاول پای زائری را درمان می‌کند. از شما چه پنهان که بخشی از آن را سانسور کرده‌ام! که دلتان به‌هم نزند! گفتن هم ندارد :) اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
طلبه‌ی عزیزی خونه و زندگی‌ش رو در قم گذاشته برای پذیرایی و پشتیبانی از زائران سیدالشهداء، زائرینی که از مسیر قم رد میشن برای رفتن به مرز... طبیعتاً اسکان و پذیرایی از شصت هفتاد زائر در طول روز هم سخته هم هزینه‌بر؛ اگه دوست دارید شریک این کار خیر بشین، بسم‌الله...
6063731179491908
بنام حمیدرضا متین بزنید روی شماره کپی میشه اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#سیُ_شش تاول زدن پا اتفاقی عادی‌ست توی مشّایه و دکتری کردن برای پیشگیری از این اتفاق و یا علاج بعد
به رسم هر ساله که یک‌جایی در بله یا ایتا این مطلب رو می‌گذارم، امسال هم در آستانه‌ی رفتن به پیاده‌روی اربعین اینجا می‌نویسم؛ بزرگوارانی که به هر دلیلی امسال مسافر سیدالشهداء نیستند، اسم و رسم خود رو برام خصوصی بفرستند تا در مشّایه چند قدم با اسمشون بردارم و براشون دعا کنم ان‌شاءالله... خصوصی بنده👇 @ahmadkarimii اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#سیُ_هفت به رسم هر ساله که یک‌جایی در بله یا ایتا این مطلب رو می‌گذارم، امسال هم در آستانه‌ی رفتن ب
صبحِ روزهای سفر، صبحِ دلشوره‌های بی‌معنی است! دل آدم هو بر می‌دارد. نمی‌داند با خودش چند چند است! معده‌اش پیچ و تاب می‌خورد و بین گشنگی و چیزی نخواستن گیج می‌زند. ندیدم کسی قبل از سفر، خیلی حال عادی و روی فرمی داشته باشد، حتی اگر ظاهراً این را نشان ندهد. آدم دارد به لحظه‌های تغییر در روند عادی زندگی نزدیک می‌شود و تغییر همیشه دلشوره می‌آورد... امروز برای من از همان روزهاست. روز رفتن به سفر. درگیر با لحظه‌های آخر ماندن توی امن و امان خانه. و زمان نزدیکی به لحظه‌های پیش‌بینی نشده. و از سال 92 که سفرِ کربلایِ زمان اربعین را تجربه می‌کنم، آستانه‌ی سفر برایم مهمتر از آستانه‌ی هر سفری‌ست! یک جورهایی دلم تاپ تاپ می‌کند که اصلاً خودِ سفر اتفاق می‌افتد یا نه! با اینکه همیشه چند ماه زودتر برای این سفر مقدمه‌چینی می‌کنم و چند هفته زودتر نحوه‌ی رفتن و وسیله‌ی رفتنم صد در صدی می‌شود. اما اربعین تا سه چهار سال پیش برام یک دغدغه‌ی علاوه‌تری داشت به اسم «دوربین.» یک دوربین یک کیلوییِ نافرمِ حساس که آدم نمی‌دانست کجایِ دلش بگذارد! نه توی کوله‌پشتی جایی داشت و نه به راحتی می‌شد انداخت روی شانه و هر جایی برد! هر چند به عکاسیِ توی جاده‌اش می‌ارزید. یعنی خود دوربین یک کلاسِ کاری دارد توی جاده که آدم را از بقیه متمایز می‌کند. حتی با اینکه همه‌ی آدم‌های جاده تقریباً گوشیِ مناسبِ عکاسی دارند، اما باز دوربین حرفه‌ای چیزِ دیگری‌ست. و دوربین حرفه‌ای کارهایی می‌کند که دوربینِ گوشی حتی آرزوی آن را نمی‌کند! از حدودِ سه سال قبل که عطای دوربین را به لقاش بخشیدم، مسافرتِ اربعین چیزِ دیگری شده. تازه بعد از زمین گذاشتن دوربین بود که حال سفر تغییر کرد. رفع شدن دغدغه‌هایی از قبیلِ پیدا کردن زاویه‌دید مناسب و شکار سوژه‌های متنوعِ توی جاده، سَبُکم کرد. از طرفی خیالم راحت است که غوغای اربعینی سیدالشهداء دیده می‌شود. همین طور که عالم‌گیر شده و دارد هر روز بیشتر از قبل جهان را درگیر خودش می‌کند. امسال اما امیدوارم بتوانم روایت کنم. و این روایت‌ها البته فارغ از هر سطح و کیفیتی که دارد یک هدف را دنبال می‌کند؛ اینکه مخاطبش را ببرد به عمقِ جزئیاتِ مشّایه و آدم‌هاش. و سهمِ خود را به اندازه‌ی خودش و دِین خود را به اندازه‌ای که بتواند به جریانِ اربعین و سیدالشهداء ادا کند. راستش الان که دارم فکرش را می‌کنم، می‌بینم باید زودتر از اینها به سمتِ نوشتنِ روایت‌های جاده می‌رفتم؛ از همان زمانی که به بخشیِ از کاروان ما که می‌رفت سمت سامرا حمله شد و دو تا شهید دادیم! همان زمانی که «وحید» آخرین روزها و ساعات زندگی‌ش را کنارمان توی جاده بود و همان روزهایی که لحظه لحظه‌اش می‌توانست با کلمات ثبت شوند و نشد... تا حالایِ روایتِ سی و هفتم_هشتم نوشتم از سفرهای قبلی و در مورد تصاویرِ سال‌های قبل. ان‌شاءالله از این جای کار از سفر امسال برایتان می‌نویسم؛ امید که ذره‌ای از وظیفه‌ی خودم در قبال امام حسین علیه السلام را به درستی انجام دهم... ان‌شاءالله اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT