❤️پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :❤️
[روز قيامت] هر كسى در سايه صدقه ی خود است تا آنگاه كه ميان مردم داورى شود .
( كنز العمّال : ۱۶۰۶۸ )
28.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام همام جعفر ابن محمد الصادق و رحمت الله و برکاته :لکل شی مفتاح... و مفتاح رزق الصدقه... (هر چیزی کلیدی دارد و کلید رزق صدقه است).
@ALTAFHIM
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
عزیزانی که عضو کانال هستند و نور چشم ما ...مستحضرید هر شب پیام برای کمک به نیازمندان گذاشته میشود و هر شب یا روز مبالغی هر چند کم ..ما برای این عزیزان مایحتاج خریداری میکنیم که اکثر مواقع رسیدش رو هم جهت شفاف سازی قرار میدهیم...ببخشید که پیامها هر شب تکرار میشوند راه دیگری نداریم خدا خیرتان بدهد که در این شرایط گرانی بازار کمک میکنید بسیاری از روزها هم هست که فقط پول چند عدد تخم مرغ یا یک قالب پنیر بیشتر نمیشود اما همین هم خوب است 🙏
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
🙏( آدرس :سوره مبارکه انشقاق ۱۸)موضع قمر در صورت فلکی جدی ..درخشندگی حال ۹۰ درصد
کانال تخصصی هیئت و نجوم اسلامی ایرانی التفهیم
@ALTAFHIM
✅ مسأله شر
🔘 بخش اول (مقدمه)
🔵 مسأله شر به تناقض یا تناقض ظاهری میان واقعیت شر از سویی و اعتقاد دینی به خیریت و قدرت خداوند یا موجود غایی از سوی دیگر، می پردازد. در یک طبقه بندی بسیار کلی ادیان عالم سه نوع راه حل اصلی ارائه کرده اند:
🔷 ۱_ وحدت گرایی تعالیم ودانته هندوئیسم را داریم که بر حسب آن عالم پدیداری و شرور آن مایا، یا توهم است. طنین غلط اندازی از این آموزه را در علم مسیحی غربی معاصر می یابیم که بر طبق آن «شر فقط توهم است و هیچ مبنای واقعی ندارد. شر یک عقیده باطل است ». اگر این دیدگاه را پاسخی به مسأله شر به بیان فوق تلقی کنیم، آن را دیدگاهی ناقص خواهیم یافت، زیرا فقط مسأله را به بیان تازه ای تقریر میکند ولی هیچ تلاشی برای حل آن به خرج نمی دهد، زیرا شر ابتلای ما به توهم بی اختیار شر تبیین ناشده رها می شود.
🔷 ۲_ نوعی ثنویت گرایی داریم که به مهیج ترین وجهی در آئین زرتشتی باستان، با الهه های متضاد خیر و شر، اهورامزدا و انگره مینو، مطرح شده است. ثنویت گرایی بسیار معتدل تری از سوی افلاطون پیشنهاد شده و این نظریه در اشکال گوناگون در آموزههای راجع به الوهیت متناهی، از سوی برخی فیلسوفان جدید غرب مانند جان اس. میل و ادگار برایتمان بیان شده است.
🔷 ۳_ تألیفی مشخص از وحدت گرایی و ثنویت یا نوعی ثنویت اخلاقی در متن وحدت گرایی ما بعدالطبیعی غایی (در قالب یکتاپرستی) را داریم که در مسیحیت تشریح شده و نماینده سهم عمده تفکر غرب در این موضوع است.
🔵 از آنجا که اصطلاحات مسأله شر به نسبت عقاید دینی ای که این مشکل را موجب می شوند، متغیر است، باید تحقیق جداگانه ای درباره هر یک از نظام های دینی اصلی انجام شود. مسیحیت (همانند یهودیت و اسلام) به عقیده توحیدی به خدایی که خیر خواهی و قدرتش مطلق است و خالق عالم از عدم است، ملتزم است. تحدی واقعیت شر با این باور، اساسا به صورت یک قیاس دو حدی تقریر شده است: اگر خدا قادر مطلق است باید قادر به جلوگیری از شر باشد. اگر خدا خیر مطلق است باید بخواهد که از شر جلوگیری کند. ولی شر موجود است. پس خدا یا قادر مطلق نیست یا خیر مطلق نیست. بنابراین یک نظریه عدل الهی تلاشی است برای آشتی دادن خیریت بی حد خدای قادر مطلق با واقعیت شر.
🔵 انواع شر که در منابع عدل الهی تشخیص داده شده است، عبارتند از ( ۱) شر ناشی از انسان ها (و فرشتگان) یعنی شر اخلاقی یا گناه؛ (۲) احساس جسمانی الم و اندوه روانی ابتلا به الم که ممکن است معلول گناه یا معلول (۳) شر طبیعی یعنی بیماری، طوفان، زلزله و مانند آن باشد. و (۴) تناهی، امکان و بنابراین نقصان همه مخلوقات که بعضی آن را شر مابعدالطبیعی نامیده اند.
📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرتام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی)
#شر
#مساله_شر
1652696858-9787-37-3.pdf
حجم:
1.5M
✅ معرفی مقاله: نسبیت عام و فلسفه
🔵 آیا فلسفه برای فیزیک مفید است؟ پاسخ بسیاری از فیزیک دانان و فلاسفه مثبت است؛ اما هستند کسانی که مفید بودن فلسفه برای علم را به چالش می کشند.
🔵 سه اعتراض عمده را می توان در خط فکری این دسته تشخیص داد: 1. اعلام مرگ فلسفه، که بیان می دارد فلسفه مرده است و چیز جدیدی به ما نخواهد آموخت؛ 2. استدلال یا چالش تاریخی-ندانم گرایانه، که بیان می دارد هیچ شاهد تاریخی مبنی بر مفیدبودن فلسفه برای علم وجود ندارد، یا دست کم شناخته شده نیست. 3. استدلال «جداکردن حساب»، که بیان می دارد فلسفه و علم دو حوزه کاملاً جداگانه هستند.
🔵 هدف این مقاله پاسخ دادن به این سه اعتراض است؛ اما برای این کار مطالعه موردی ارتباط نسبیت عام و فلسفه را اساس قرار می دهد. با نظر کردن به تاریخچه شکل گیری و بسط نسبیت عام، استدلال خواهیم کرد که: 1. فلسفه ورزی سبب تدقیق و فهم مفاهیم اساسی «هموردایی» و «ناوردایی» شده است. 2. شواهد تاریخی روشنی له تاثیرگذاری مثبت فلسفه بر بسط مفاهیم نسبیت عام، به عنوان یکی از مهم ترین نظریه های فیزیکی و همچنین، شواهد انکارناپذیری له نقش آفرینی برخی فلاسفه در تکامل این نظریه وجود دارد. 3. فیزیک و فلسفه، در بحث از پرسش های بنیادی، دو حوزه به شدت درهم تنیده هستند.
✍️ نویسندگان: محمدابراهیم مقصودی، مهدی گلشنی
✅ نقش خدا در نظام فکری دکارت
🔵 اشکال مشابهی نیز به تبیین دکارت درباره خطا که فوقا بیان شد، وارد می شود. اشکال این است که درست است که خطا نقص است و وقتی من مرتکب خطا می شوم، لازم نیست خداوند قوه ای برای این منظور به من داده باشد، ولی می توانم، از طرف دیگر بپرسم چرا قوه ای که خداوند برای تشخیص صواب از خطا به من داده است، نامتناهی نیست. به بیان دیگر، چرا قوه ای که برای تشخیص صواب از خطا در اختیار دارم، چندان کامل نیست که امکان خطا را منتفی سازد: « زیرا خطا سلب محض است، یعنی صرف نقص یا فقدان کمالی که لازم نباشد، نیست بلکه فقدان کمالی است که داشتن آن برای من لازم به نظر می رسد. و اگر در ذات خداوند تأمل شود، ظاهراً محال است که قوه ای به من داده باشد که در نوع خود ناقص، یعنی فاقد کمال لازم باشد.
🔵 دکارت در اینجا تنظیری میآورد مبنی بر اینکه هنرمند هر قدر ماهرتر باشد، هنر وی بی عیب و نقص تر است. و بر این اساس می پرسد که چگونه ممکن است خداوند که خالق همه موجودات است، چیزی بیافریند که تمامی اجزایش کامل و در حد اعلای اتقان نباشد؟ لیکن براساس تصوری که از موجود کامل مطلق دارد، مسلم می گیرد که خدا همواره بهترین چیز را اراده میکند. بنابراین می توان مسأله را اینگونه مطرح ساخت که آیا من خطا کنم بهتر است یا خطا نکنم؟ در پاسخ می گوید ولی عقل من که ناقص است از درک اغراض خداوند هم قاصر است و بنابراین من نمی دانم غرض خداوند از اینکه مرا طوری آفریده است که امکان خطا برایم وجود دارد، چه بوده است. پس نمی توانم بدانم که آیا باید این خصوصیت وجودی را خیر بدانم یا شر.
🔵 به علاوه یادآور می شود که نباید یک موجود واحدی را جدای از سایر موجودات، بلکه باید در کلیت موجودات در نظر گرفت.: « زیرا همان چیزی که وقتی تنها لحاظ می شود، با دلیل گونه ای بسیار ناقص به نظر می رسد، اگر به عنوان جزئی از کل عالم ملحوظ شود، می تواند بسیار کامل باشد.
🔵 گویی هر آن نغمه ناموزونی که در عالم به گوش می رسد چون در کلیت نظام عالم هستی در نظر گرفته شود، به واقع موزون است.در نهایت، دکارت، مسئولیت خطا را به گردن اختیار ما انسان ها می نهد و این دقیقاً شبیه همان پاسخی است که الهی دانان در مواجهه با مسأله شر و در مقام دفاع از عدل الهی ارائه میکنند.در ادامه همان «تامل چهارم» می گوید خطا به هماهنگی دو عامل بستگی دارد و آن دو عبارتند از قوه شناختی که در من است و نیروی اختیار. این دو قوه که از آنها به قوه فاهمه (عقل) و قوه اراده تعبیر می کند، دو قوه خدادادی اند و هیچ یک ناقص نیستند.
📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرتام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی)