🔸 انسان عاقل، آن انسانی است که بتواند بر مبنای #عقلانیت_نرمال خودش، باورهایش را فرآوری کند و در خصوص باور کردنها و باور نکردنهایش طوری عمل کند که نه به سمتِ #ساده_لوحی بلغزد و نه به سمتِ #وسواسی_بودن و #شکاکیت سُر بخورد.
🔸 و همچنین او باید باوری که عیار و درجه اش پایین تر از عیار و درجه ی باور دیگر است را در درجه ای بالاتر باور نکند و اصل عقلانی #تناسب_دلیل_و_باور را رعایت کند.
🔸 وقتی انسانِ عاقل نرمال به باورهای خودش مینگرد، بعضی از باورهایش را مستحکمتر از باورهای دیگرش می یابد و این بالا و پایین بودنِ عیار باورها و درجات معرفتش را نیز عقلانی میداند.
🔸 یکی از #تخلف_های_معرفتی در خصوص باورها، عدم رعایت اصل عقلانی #تناسب_دلیل_و_باور است.
🔸 طبق این اصل بسیار بسیار بسیار مهم، عیار باور باید متناسب با دلیلِ آن باور باشد. اگر از نظر عقلانیت نرمال، من هم P را باید به عنوان واقعیت باور کنم و هم Q را؛ در این صورت من این هر دو را باور میکنم اما اینکه تعهد معرفتی من به P و Q چقدر باشد، به اصل تناسب دلیل و باور ربط دارد.
🔸 در این حالت، اگر دلیلِ صدق P قوی تر از دلیلِ صدقِ Q باشد، عیار باور من به P هم باید بیشتر از عیار باور من به Q باشد.
🔸 به عنوان مثال، اگر من بر اساس #اعتمادگرایی_عقلانی، تشخیصِ یک پزشک در مورد بیماریام را باور کنم، کاری عقلانی انجام داده ام اما عیار این باورِ من به اندازه ی عیارِ باورم به اینکه این دست، دست من است و من خواب نیستم و من بیدارم که مبنای آنها #قطعیت_عقلانی_نرمال است، نیست.
🔸 هر دو باور را من بر اساس عقلانیت نرمال فرآوری کرده ام اما اگر عیار این دو باور را در یک رده قرار دهم، یا آن یکی که پایین تر باید باشد را بالاتر بگیرم، مرتکب #تخلف_معرفتی شده ام.
🔸 توجه به عقلانی بودنِ درجه ی تعهدهای معرفتی من و اینکه عیار باورِ من به P و Q بر اساس معیار عقلانیت نرمال چگونه است، یکی از بزنگاه های مهم در تحقق #وظیفه_معرفتی است. چرا؟
🔸 اگر P و Q در تعارضِ با هم نباشند، که مشکلی نیست اما اگر این دو در تعارض واقعی ( نه ظاهری) با هم قرار گرفتند، بی توجهی به عیار باورهای P و Q میتواند منجر به نابودسازی باورِ درست به نفع باوری که مبتنی بر شبه عقل بوده است، گردد و چنین حرکتی کاملا در خلافِ مسیرِ پاکسازی قوای ادراکی از شبه عقلهاست.
🔸 مثال بزنم: من بر اساس #اعتمادگرایی به یک سیستم فلسفی و یا یک نظریه ساینتیفیک مثلا باور میکنم که خودآگاهی یا اختیار یک توهم است و فرض هم میکنم که اعتمادگرایی من، از نوعِ #اعتمادگرایی_کورکورانه هم نبوده است بلکه یک اعتمادگرایی_عقلانی بوده است. در این حالت باورم به P ( P یعنی اختیار توهم است) عیارش پایین تر از اعتقادم به Q ( Q یعنی اختیار واقعیت دارد) است زیرا دلیلِ Q عبارت است از #قطعیت_عقلانی_نرمال و دلیلِ P عبارت است از #اعتمادگرایی
🔸 مثال فوق از یک منظر غیرواقعی و فرضی است زیرا معمولا افراد عادی و عامی به تبعیت #اعتمادگرایی_کورکورانه از فیلسوفان و دانشمندان به چنین باورهایی آلوده میشوند و مبنای این باورها عموما #اعتمادگرایی_عقلانی نیست.
🔸 اما حتی اگر بنا به فرض، تعهد معرفتی من به P بر اساس معیار #عقلانیت_نرمال من باشد؛ در هنگام تعارض P با Q وظیفه ی معرفتی من این است که اصل عقلانی #تناسب_دلیل_و_باور را رعایت کنم و فایده اش را ببرم.
🔸 فایده اش این است که رعایت این اصل من را به سمتِ کشف و شناسایی شبه عقلهایی که باورِ Q را به قوای من راه داده است، میکشاند و بدین ترتیب به سراغِ دلایلِ آن فیلسوفان و دانشمندانی که به آنان اعتماد کرده بودم میروم و در می یابم که پیشفرضهای آنان غیرعقلانی بوده است و یا ریشه ی این باور به اصرار نظریه پرداز مذکور بر تبیینهای فیزیکالیستی برمی گردد.
🔸 عملکرد معرفتی افرادی که اصل عقلانی و مهم تناسب دلیل و باور را رعایت نمیکنند و محتواهایی که بر اساس #اعتمادگرایی_کورکورانه و حتی بر اساس #اعتمادگرایی_عقلانی باور کرده اند را با عیار بالاتر و بیشتری نسبت به محتواهایی که با عقل خودشان درک میکنند و #قطعیت_عقلانی_نرمال نسبت به آن دارند قرار میدهند، از جمله عملکردهایی است که متاسفانه به ناروا به عنوان عقلانیت عرضه می شود.
🔸 و متاسفانه کم نیستند تعداد دانش آموزان و دانشجویانی که به دلیل عدم رعایت اصل تناسب، هر چیزی که دانشمندان میگویند را بر اساس اعتمادگرایی کورکورانه ( و یا بگویید عقلانی اما با عیار کمتر) به نحوی باور میکنند که هیچ چیز دیگری ( حتی دریافتهای با عیار قطعیت عقلانی نرمال توسط عقل خودشان ) نمیتواند این باورها را به چالش بکشد و یا آنان را دعوت به بازتحقیق کند.
#بدفهمی_درباره_عقلانیت_نرمال قسمت 2
🔸 کسی که بدونِ دلیلِ معتبر، چیزی را باور میکند، کاری غیرعاقلانه انجام داده است زیرا اصل #تناسب_دلیل_و_باور را رعایت نکرده است.
🔸مثلا آن کسی که به دلیلِ #اعتمادگرایی_کورکورانه نظریات یک فیلسوف یا دانشمند یا عارف یا آخوند یا مفتی یا کشیش یا مهندس یا دکتر را باور کند، کاری غیرعاقلانه انجام داده است زیرا #اعتمادگرایی_کورکورانه دلیلِ معتبرِ عقلانی برای فرآوری باورهای عقلانی نیست.
🔸 آن اعتمادگراییای که دلیلِ معتبر برای فرآوری باورهای عقلانی میباشد، #اعتمادگرایی_عقلانی است نه اعتمادگرایی کورکورانه.
🔸 در جهان واقعی همه ی انسانهای عاقل نرمال از #اعتمادگرایی_عقلانی برای فرآوری باورهای خود بهره می برند، بنابراین اگر من عاقل نرمال باشم و شما برای من یک دلیل عقلانی از جنس اعتمادگراییِ عقلانی بیاورید، طبق اصل تناسب، #وظیفه_معرفتیِ من این است که آن را در عیار و حد خودش باور کنم.
🔸 عیارِ باورها یکسان نیستند. مثلا باوری که بر اساس اعتمادگرایی عاقلانه به قول فقط یک پزشک متخصص شکل می گیرد، عیارش پایین تر از عیارِ باوری است که به حساب اعتمادگرایی عاقلانه به نتیجه ی اجماع اعضای کمیسیون پزشکی متشکل از یکصد پزشک فوق تخصص فرآوری گردیده است. آدمِ عاقل هر دو را باور میکند اما عیار اولی مثلا 1 میباشد و عیار دومی 3.
🔸 اگر شما برای من یک دلیلِ عقلانی از جنسِ #اعتمادگرایی_عقلانی با عیار 3 بیاورید و من آن را در حد و اندازه ی خودش باور نکنم؛ بلکه آن را با عیار کمتر مثلا 2 و یا با عیار بیشتر مثلا 8 باور کنم، تخلف معرفتی انجام داده ام زیرا اصل تناسب را رعایت نکرده ام.
🔸 حالا سراغ باورهای دیگرم میروم که عیارش خیلی بالاتر از عیار #اعتمادگرایی_عقلانی است. ابتدا چند باورِ پرعیار را مثال بزنم:
. باور دارم که خواب نیستم.
. باور دارم که این دست، دست من است.
. من در اتاق کارم هستم اما صدای فرزندم را از آشپزخانه میشنوم و باور دارم همین الان فرزندم در آشپزخانه است.
. رد کفشهای گِلی را روی فرشها میبینم و باور میکنم که کسی با کفشهایش بر روی فرشها رفته است.
🔸 من به همه ی این باورهایی که گفتم قطعیت عقلانی نرمال دارم. عیار این باورهایم بالاتر از عیار باورهایم به قول پزشکان است. اگر به عنوان مثال، عیار باورم به قول پزشکان را 3 بگیرم، عیار این باورهایم مثلا 8 و 9 می باشد.
🔸 تعهد معرفتی من به باورهای با عیار 8 و 9 به قدری سفت و محکم است که تقریبا امکان ندارد در تصمیمگیریهایم این باورهای با عیار بالاتر از 8 را نادیده بگیرم و جدی نگیرم.
🔸 اکثریتِ قریب به اتفاقِ باورهای قرص و محکم ما از جنس باورهای لیست فوق میباشد. این باورهای ما بدون دلیل نیستند. دلایلِ این باورها، از جنس استدلال_عقلانی_نرمال است که نتیجهاش، قطعیت عقلانی نرمال است.
🔸 بنابراین طبق اصل تناسب دلیل و باور، اگر کسی یک دلیل عقلانی نرمال برای من بیاورد، باید تعهد معرفتی با عیار 8 و 9 در من ایجاد شود.
🔸 به عنوان مثال، امروز بعد از نماز صبح حدود ساعت 4 صبح، در حال کار در اتاقم بودم که صدایی را در قسمت هال و پذیرایی شنیدم. کسی را ندیدم اما این صدا، به نحو قطعی عقلانی نرمال باوری را در من شکل داد و باور کردم که کسی اینک در هال است.
🔸 من این باورم را با عیار #قطعیت_عقلانی_نرمال در خودم حس کردم ولو هرگز نتوانم برای آن برهان عقلی حداکثری به شکلی که برتراند راسل دوست داشت فراهم کند، اقامه کنم.
🔸 بگذارید یک عددی را هم برای عیارِ آن باوری که راسل، در پی یافتنِ دلیلش بود و نیافت، جعل کنیم. مثلا عدد 15
🔸 از منظر یک واقعگرا، اگر چیزی دارای واقعیت مستقل از ذهن باشد، چه من آن را باور کنم و چه باورش نکنم و چه باورم به آن با عیار پایین باشد و چه باورم به آن، با عیار بالا باشد؛ باز هم آن چیز صد در صد واقعی است و بالا و پایین بودن عیار باور من به آن، تاثیری در واقعی بودنش ایجاد نمیکند.
🔸 راسل درصددِ یافتنِ باوری با عیار 15 بود و حواسش به این نبود که باورهای با عیار پایین تر هم عقلانی است و اتفاقا اکثریت قریب به اتفاق باورهای عاقلان، عیارشان در حد 8 و 9 میباشد.
🔸 طبق اصل تناسب دلیل و باور، اگر کسی برای شما دلیل عقلی حداکثری در حد عیار 15 نیاورد، شما آن را با عیار 15 نباید باور کنید و اما اگر یک دلیل عقلانی نرمال متناسب با عیار 9 آورد، باید آن را با عیار 9 (نه کمتر و نه بیشتر) باور کنید.
🔸 باور کردن با عیار 8 و 9 یعنی به همان حدی که وجود فرزندم در آشپزخانه را باور دارم و اگر بروم و نبینمش به شدت جا خواهم خورد، به همان حد و عیار باید باور کنم این دلیلِ عقلانی نرمال را.
🔸 آن خداباوری که عیار باورش به خدا و پاداش اخروی در حد عیار 8 و 9 باشد، از ممتازترین مومنان است و برای دستیابی به این مقدار عیار، دلیل عقلانی نرمال کافی است.
💢
جلسه1 فلسفه اسلامی.mp3
زمان:
حجم:
20.4M
🔺درسگفتار تاریخ فلسفه اسلامی ( دوره دوم )
👤دکتر مجید احسن
🎙صوت جلسه اول
#احسن #تاریخ_فلسفه_اسلامی
#فلسفه_اسلامی #صوتی #فلسفه
چکیده
سهرورودی و برگسون،دو فیلسوف متعلق به حوزه تفکرات فلسفه اشراقی، مساله"کشف" و "شهود" را بگونه ای در فلسفه خود مطرح نموده اند که جهان شناسی آنها تحت تاثیر نوع نگاهشان به این مساله شکل گرفته است. شیخ اشراق انسانی است که علاوه بر اینکه در حوزه نظر و استدلال فردی برجسته است ، در مراتب عرفانی نیز گام نهاده است و بسیاری از نظرات و یافته های خود را رهاورد مقام شهود علمی خود می داند .شیخ اشراق مهمترین اثر خود یعنی حکمت الاشراق را که نماینده تفکر اشراقی اوست، محصول یک کشف می داند و فلسفه برگسون بر دو مساله اساسی زمان حقیقی یا "دیرند" و "شهود"(Intuition ) استوار گشته است و پیوند عمیقی میان مفاهیم سه گانه "زمان"، "حرکت" و"شهود" برقرارنموده است. وی معتقد بودکه فلسفه حقیقی مبتنی بر شهود است نه "هوش"، و متعلق این شهود، "حرکت"، "شدن" و "استمرار" است؛ یعنی چیزی که فقط می توان از راه آگاهی بیواسطه یا شهودی شناخت نه از طریق هوش که تداوم را از بین میبرد.شهود برگسون علاوه بر جنبه درون نگری بیشتر جنبه « برون شد » دارد . در این اتحاد شهودی محض ، انسان در خود محبوس و اسیر نمی شود ، بلکه با هستی و واقعیت سیلانی نوعی همدلی و همرازی (sympathies) پیدا می کند . در اینجا « برون شد » رهایی از محدودیت ها و انجماد است.
✅ استیون واینبرگ و پوزیتیویسم
🔘 بخش پنجم
🔵 اساسی ترین گسست از اصول پوزیتیویسم با شکل گیری نظریه کنونی کوارک ها فراهم شد. در اوایل دهه ۱۹۶۰ موری گلمن و گئورگه تسوایک به طور مستقل از یکدیگر کوشیدند تا پیچیدگی فوق العاده زیاد باغ وحش ذرات شناخته شده تا آن زمان را تقلیل دهند. این دو پیشنهاد کردند که همه این ذرات از چند ذره ی ساده( و در عین حال بنیادی تر) ساخته شده اند که گلمن آنها را کوارک ها نامید. در آغاز به نظر نمیآمد که این ایده به هیچ روی خارج از اندیشههای اصلی فیزیکدان ها باشد که با آنها خو گرفته بودند، چون گامی رو به جلو بود در سنتی که لئوسیپوس و دموکریتوس آغاز کرده بودند که تلاشی بود برای توضیح ساختار های پیچیده بر حسب اجزای تشکیل دهنده ی ساده تر و کوچک تر آنها..
🔵 در دهه ۱۹۶۰ تصویر کوارک در حل بسیاری از مسائل فیزیک به کار رفت که با خواص نوترون ها و پروتون ها و مزون ها و همه ذرات دیگری که فکر می شد از کوارک ها ساخته شده اند، سر و کار داشتند و در کل خوب جواب داد. با وجود این، بهترین تلاش های فیزیکدان های آزمایشگاهی دهه ی ۱۹۶۹ و اوایل دهه ۱۹۷۰ در کندن کوارک ها از ذراتی که با کوارک ها ساخته شده بودند، ناکام ماند. به نظر احمقانه می آمد. از آن زمان که تامسون توانسته بود الکترون ها را از دل اتمها در لامپ تخلیه کاتودی بیرون بکشد، گمان می رفت که می شود هر سامانه مرکبی چون مولکول یا اتم یا هسته را به ذراتی که از آنها ساخته شده اند، تجزیه کرد. پس چرا نمی شد کوارک های آزاد را جدا کرد؟
🔵 در اوایل دهه ۱۹۷۰ با ابداع الکترودینامیک کوانتومی، نظریه مدرن ما درباره نیروهای هسته ای قوی که هر فرآیندی را منع می کند که در آن کوارک آزادی جدا شود،تصویر کوارک اندک اندک معنی پیدا کرد. اوج کامیابی در سال ۱۹۷۳ رخ داد و آن هنگامی بود که محاسبات مستقل از هم دیوید گروس و فرانک ویلچک در پرینستون و دیوید پولیتزر در هاروارد نشان دادند که انواع خاصی از نظریه های کوانتومی میدان، خاصیت عجیبی به نام « آزادی مجانبی» دارند و آن این است که در این نظریه ها، نیروها در انرژی های بالا کاهش می یابند. سابق بر این در سال ۱۹۶۷، چنین کاهشی در نیرو در آزمایش های پراکندگی در انرژی های بالا مشاهده شده بود، اما این یکی برای نخستین بار بود که نشان می داد هر نظریه ای می تواند نیروهایی داشته باشد که اینگونه رفتار می کنند. این کامیابی به سرعت به یکی از نظریه های کوانتومی میدان انجامید که نظریهی کوارک ها و گلوئون ها، به نام کرمودینامیک کوانتومی، بود و در کوتاه زمانی همگان آن را به عنوان نظریه درست نیروهای هسته ای قوی پذیرفتند.
📚 منبع: کتاب رویای نظریه نهایی، نوشته استیون واینبرگ
👈 بخش قبلی
#استیون_واینبرگ
#پوزیتیویسم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#برش_کتاب
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ اثر دین و فلسفه بر علم مدرن
🔵 خیلی واضح و صریح برنده نوبل فیزیک در نیمه اول قرن بیستم مقاله ای نوشت که علم و دین دارند به همدیگر نزدیک میشوند. انجمن اروپایی علم و الهیات که راه افتاد، در آن فیزیکدان، ریاضی دان، فیلسوف و کشیش شرکت می کرد. قدم بعدی تأسیس انجمن بینالمللی علم و دین بود که دبیرخانه آن دانشگاه کمبریج بود.
🔵 غربیها در نیمه دوم قرن بیستم فهمیدند علوم مبتنی بر یک عده اصولند که این اصول از خود علم گرفته نشدهاند؛ یا از فلسفه گرفته شدهاند،یا از دین. اگر شما از غرب تقلید میکنید، چرا از صحبتهای بزرگترین دانشمندان تقلید نمیکنید؟!
👤 پروفسور مهدی گلشنی
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#مصاحبه
💻
✅ معرفی کتاب تاریخ اجمالی ریاضیات برای فیلسوفان
🔵 ارتباط بین فلسفه و علوم دیگر امروزه بر کسی پوشیده نیست اما می توان چنین نتیجه گیری کرد که ریاضیات با فسلفه ارتباط خاصی دارد و مطالعه ی یکی نیازمند دانستن دیگری است. یا دست کم دانستن یکی از این علوم درهای جدیدی را به سمت آن دیگری باز می کند.
🔵 هدف کتاب تاریخ اجمالی ریاضیات برای فیلسوفان نوشته ی جان استیل ول این است که یک طرح کلی از ریاضیات و تاریخچه ی آن، با تأکید ویژه بر رویدادهایی که فلسفه آن را تکان داده است ارائه کند. این کتاب از کشف اعداد غیرمنطقی در یونان باستان تا اکتشافات قرن نوزدهم و بیستم در مورد ماهیت بی نهایت و اثبات را شامل می شود.
🔵 مضامین تکرار شونده عبارتند از شهود و منطق، معنا و هستی، و گسسته و استمرار. این مضامین تحت تأثیر اکتشافات جدید ریاضی تکامل یافته اند و داستان تکامل آنها تا حد زیادی داستان فلسفه ی ریاضیات است.
✍️ نویسنده: جان استیل ول
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ شارح حقیقت
🔵 درباره وجود مبارك پیغمبر، ذات اقدس الهی فرمود: ﴿وَأَنزَلنَآ إِلَيكَ ٱلذِّكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِم﴾؛ تو مفسّر قرآن هستی. كتابی را كه یك مؤلف می نویسد، دیگری یا با شرح مزجی شرح می كند مثل اینكه صاحب جواهر, شرایع محقّق را با شرح مزجی شرح كرد یا با شرح «قال، أقول» شرح می كند نظیر آنکه علامه حلّی، تجرید خواجه طوسی را شرح كرد، به هر حال شارح در قبال ماتن است و ماتن در قبال شارح؛ اما قرآن تنها كتابی است كه شرح و متن، همه برای ماتن است یعنی «قال الماتن»، یك؛ «قال الماتن»، دو؛ این دومی كه شرح است، بیان همان حرف ماتن است یعنی ماتن این چنین گفته است. غیر از پیغمبر و به بركت او اهل بیت، کسی نمی تواند این کار را بکند، لذا وجود مبارك حضرت امیر در وصف پیغمبر (علیهما السلام) وقتی می خواهد او را معرفی كند می فرماید: «الْمُعْتَامُ لِشَرْحِ حَقَائِقِهِ». «إعتام»؛ یعنی «إختارَ», «المعتام» یعنی «المختار»؛ خدا پیغمبر را به عنوان شرح كتاب خود انتخاب كرده است؛ او شارح این است.
🌸🌸 سالروز ولادت پیامبر مهربانی حضرت محمد (ص) و ولادت امام صادق علیه السلام مبارک 🌸🌸
#میلاد_رسول_اکرم_ص_و_امام_صادق_ع
✅ معرفی کتاب: بازگشت نظریههای بنیادین به علوم انسانی
🔵 متافیزیک در دوران ماقبل مدرن و در مواقعی که حتی نقدهایی از پستمدرنها به آن وارد میشود، نقشی بسیار مهم و اساسی در فهم عقلانیت و تاریخ تفکر بشر داشته است.
🔵 در جریانهای اصلی نظری علوم انسانی در دورههای مدرن و پسامدرن، نامههای معروفی نظیر کانت، هگل، دیلتای و... از یک طرف و نیز نظریات شناختهشده نظیر لیوتار، ویتگنشتاین، فوکو، دریدا و... از سوی دیگر، هرکدام به نوعی سعی داشتهاند تا تصویری عقلانی از دنیا و انسان ارائه دهند یا به طور متناقض در مقابل هر گونه روایت کلان یا وجود مطلق در جهان و عقلانیت فلسفی برای انسان ایستادگی کنند.
🔵 ربع قرن گذشته شاهد تحولات شگرفی در اندیشه اجتماعی و سیاسی بوده است. این مقالات مقدمه ای ضروری برای برخی از تأثیرگذارترین آنها ارائه می دهد. مقدمه کوئنتین اسکینر دگرگونی های گسترده ای مانند فرسایش مفروضات تجربه گرایانه و تضعیف آرمان پوزیتیویستی وحدت علوم توسط تأثیر سنت های خارجی بر علوم اجتماعی انگلیسی زبان را دنبال می کند. خود مقالهها در مورد شخصیتهای مهمی مانند گادامر، دریدا، فوکو، هابرماس، آلتوسر و لویاستروس بحث میکنند و مطالعات مقدماتی بسیار روشنی درباره برخی از متفکران دشوار اما بدون شک عمده زمان ما ارائه میکنند. پروفسور اسکینر برای اندیشه سیاسی، تاریخ و نظریه جایزه بالزان جایزه یک عمر دستاورد را دریافت کرده است
✍️ نویسنده: کوئنتین