اَسـکآف ؛
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک ؟! من به این چارهیِ بیچاره دچارم هر شب ..
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟!
اَسـکآف ؛
شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟!
شده در خواب ببینی که تو را قرض کند
بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟!
اَسـکآف ؛
شده در خواب ببینی که تو را قرض کند بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟!
شده در گوشِ تو گوید که تو را باز تو را
نشوم فاشِ کسی تا که شوم رازْ تو را :)
اَسـکآف ؛
شده در گوشِ تو گوید که تو را باز تو را نشوم فاشِ کسی تا که شوم رازْ تو را :)
شده آغوش شود تا که همآغوش شوی
گره ات باز کند تا که تو خاموش شوی ؟!
اَسـکآف ؛
شده آغوش شود تا که همآغوش شوی گره ات باز کند تا که تو خاموش شوی ؟!
شده یک شب برود تا که روی در پی او
که تو فرهاد شوی تا بشوی قصهیِ او ؟!
اَسـکآف ؛
شده یک شب برود تا که روی در پی او که تو فرهاد شوی تا بشوی قصهیِ او ؟!
به همان حال بگویی که تو مجنونِ منی
به تو بیمار شدم تا که تو درمونِ منی ..
اَسـکآف ؛
به همان حال بگویی که تو مجنونِ منی به تو بیمار شدم تا که تو درمونِ منی ..
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد
گرهات کور شود غم به روانت برسد ؟!
اَسـکآف ؛
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد گرهات کور شود غم به روانت برسد ؟!
که روی دیدنِ او تا که کمی شاد شوی
بروی در بغلش تا که تو آباد شوی :)
اَسـکآف ؛
که روی دیدنِ او تا که کمی شاد شوی بروی در بغلش تا که تو آباد شوی :)
که بگوید که تو تعریفِ همان عشقِ منی
بروی یا نروی هر چه شود جانِ منی ♡ "
اَسـکآف ؛
که بگوید که تو تعریفِ همان عشقِ منی بروی یا نروی هر چه شود جانِ منی ♡ "
گره ات باز کُنَد تا که تو بینا بشوی
که غمت باز شود تا که تو معنا بشوی ..
اَسـکآف ؛
گره ات باز کُنَد تا که تو بینا بشوی که غمت باز شود تا که تو معنا بشوی ..
شده اما تو نبودی شده اما که چه دیر
گرهای کور شدم تا که شدی یک دلِ پیر