اَسـکآف ؛
اینکه هر روز یه مسیریُ پیاده روی میکنم حالمو خوب میکنه، حداقل میتونم یه تایمی آزادانه فکرکنم، غرقب
شهر تبریز است و جان قربانِ [جانان] میکند ؛
سرمهی چشم از غبار کفشِ [میهمان] میکند . .
دیگه انرژی لازم برای دوستیهای بیمعنی، تعاملات اجباری و مکالمههای غیرضروری رو ندارم.
اَسـکآف ؛
دیگه انرژی لازم برای دوستیهای بیمعنی، تعاملات اجباری و مکالمههای غیرضروری رو ندارم.
«اساسا آدمهایی خوشبختترند که بچهوار فارغ از غم فردا زندگی میکنند.»
- رنجهای ورتر جوان؛ گوته.