حاجآقا میگه عراقیا که ناامید میشن، همه که جوابشون میکنن و دیگه راهی ندارن میرن میشینن تو حرم حضرت عباس میگن:
« اَنتَالعباس، تو عباسی »
اَسـکآف ؛
حاجآقا میگه عراقیا که ناامید میشن، همه که جوابشون میکنن و دیگه راهی ندارن میرن میشینن تو حرم حضرت ع
سن ابالفضلیسنها، بویون سنین قاپیوا سیخیلمیشیخ ..
اَسـکآف ؛
آیمردم، به سر رسید ..
قصهی محرم به سر رسید ؛
اینجا تازه شروع قصهی اشك ُخون است ،
دفتر خونین شامبلا هنوز ورق میخورد ..