Careless Whisper!
من به خودم دروغ میگفتم، تا تو همیشه در دنیای خیالاتم کنارم بمونی..؛
-همزاد(Soulmate)-
چشمامو بستم و خودم رو رها کردم، همون لحظه ای که درون آقیانوس آبی رنگ وجودت افتادم؛
از اعماق اقیانوس وجودت، خیره شده بودم به ماه، تو نمیدونستی اما اون ماه درخشان ته قلب هارو آروم میکرد، بیانگر زیبایی چشمانت بود..!
آتش قسمتی از او بود که او را تغییر میداد زمان زیادی گذشته بود او بزرگ شده بود و درد هایش مرده بودند مانند تکه های چوب آنها را در آتش انداخته بود و سوخته بودند؛ و آنقدر همه جا روشن بود که به راحتی همه چیز دیده میشد..«کتابخانه ی نیمه شب»