اون لحظه ای که دست و پا میزدم تا در تنهایی غرق نشم، اون لحظه ای که برای کمک فریاد زدم، تو بودی که دستامو گرفتی و منو از غرق شدن نجات دادی...
اما همون لحظه ای نجات پیدا کردم، فهمیدم باز درحال غرق شدنم،
اما این بار در بی کران اقیانوس چشمات!
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی من میمانم و خاطرات کوچک و بزرگ باهم بودنمان،
روزی من میمانم و حرفای تو که مدام در گوشم زمزمه میشه..
روزی من میمانم و آهنگهایی که زمان باهم بودن، درکنار هم بودن به آنها گوش میسپردیم..
روزی من میمانم و تصویر بهش چشمانت که با اینکه از من دورن باز هم غرقم میکنند؛
دور میشیم، اونقدری که شاید حالت رو ندونم،
نگرانت میشم، دلتنگت میشم ، اما منتظرت میمونم،
تو همیشه در کنارم خواهی بود؛ همیشه در قلبم، شاید همیشه برای من!
جزئی از طبیعت بودن بخشی از ارادهی زندگی بود. وقتی مدت زیادی در یک مکان می مانید، فراموش میکنید که دنیا چقدر بزرگ است؛ شما هیچ حسی نسبت به طول و ارتفاع و عرض ندارید. با خود میگفت درست مثل اینکه خیلی سخت است آدم در وجود یک نفر به عظمت خودش پی ببرد؛
« کتابخانه ی نیمه شب »
Careless Whisper!
جزئی از طبیعت بودن بخشی از ارادهی زندگی بود. وقتی مدت زیادی در یک مکان می مانید، فراموش میکنید که د
اما وقتی این عظمت رو احساس میکنید، وقتی چیزی آن را آشکار میکند، امید پدیدار میشود، خواه بخواهید یا نه و این به همان شدت به شما میچسبد که گلسنگ به سنگ میچسبد.
« کتابخانه ی نیمه شب »