من کور بودم
ندیدم چرا براش مهمم
ندیدم چرا حواسش بهمه
ندیدم چقدر براش عزیزم
من کور بودم
و اون برای بینا شدنم چشماشو بهم هدیه کرد و رفت
و اون کور شد و من بینا
اینجا بود که فهمیدم چه غلطی داشتم میکردم
نه اینکه برام مهم نباشی
نه
فقط هیچوقت نمیتونی جای خواب رو برام بگیری...
میخواستم ببینم چقدر براش مهمم
بهش پیام ندادم
گذاشتم ببینم تا چقدر براش بی اهمیتم
گذشت و گذشت و گذشت
اونقدر گذشت که موهام مثل دندونام سفید شد
من هنوز منتظرش بودم
وقتی مرد خبردار شدم
خودمو به چهلمش رسوندم
امیدوارم بودم اونم منتظر من بوده باشه
ولی
نوه هاشو که دیدم
فهمیدم موهامو خودم سفید کردم...
وقتی رفت و برنگشت کلی گریه کردم
اما الان بعد از چنسال فهمیدم
با برنگشتنش در حقم لطف کرد
طول کشید تا بفهمم
اما بالاخره فهمیدم...
نمیخواستم بفهمم
کاش نمیفهمیدم
کاش اون لحظه میمردم و نمیفهمیدم
اما فهمیدم
و تنها کاری که تونستم بکنم
این بود که خودمو بزنم به مردن...
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
میخواستم ببینم چقدر براش مهمم بهش پیام ندادم گذاشتم ببینم تا چقدر براش بی اهمیتم گذشت و گذشت و گذشت
اما من ناتوان تر ازینم که امتحانش کنم