کاش حداقل اول خدافظی کنید بعد برید
یعنی وقتی میرید مهمونی هم بدون خدافظی سرتونو میندازید پایین میرید بیرون؟
واه واه واه
هدایت شده از Coffee tehkook
ولی فوتبالایی که با پسرای همسایه و پسر عموم تو کوچه بازی میکردیم>>>>
هدایت شده از Coffee tehkook
اینایی که میرن رو دیوارای بیرونی خونه ها نقاشی میکشن و اونایی که توی خونه رو رنگ میکنن
به طرز عجیبی هنوزم از این کارا خوشم میاد
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
ولی فوتبالایی که با پسرای همسایه و پسر عموم تو کوچه بازی میکردیم>>>>
یه دفعه من و دختر خالم
به پسر همسایمون
5_27 باختیم...
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
یه دفعه من و دختر خالم به پسر همسایمون 5_27 باختیم...
البته خب بزرگتر که شدم یه جورایی فوتبالیست معروف کلاسمون بودم
امکان نداشت فوتبال بازی کنن و من نباشم
البته بجز یه دفعه که غایب بودم
وجدانا همیشه پایه که نه
سه پایه ی فوتبال بازی کردن بودم ولی هیچوقت از فوتبال دیدن خوشم نیومد
هدایت شده از Coffee tehkook
این یه فاجعس
من یا مساوی میکردم یا میبردم بعضی وقتا هم می باختم که اونم چون پسر عموم از همه کوچیکتر بود و اون هم تیمیم بود و اون دوتا هم سن من بودن سخت بود بردنشون
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
این یه فاجعس من یا مساوی میکردم یا میبردم بعضی وقتا هم می باختم که اونم چون پسر عموم از همه کوچیکت
خب پسر همسایمون 3 سال ازم بزرگتر بود
و از وقتی که یادمه تا وقتی که یادمه کلاس فوتبال میرفت
اونموقع هم من نهایتا 6 سالم بود
و تازه گچ پامو وا کرده بودم
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
خب پسر همسایمون 3 سال ازم بزرگتر بود و از وقتی که یادمه تا وقتی که یادمه کلاس فوتبال میرفت اونموقع ه
پام شکسته بود
ظهر از خونه ی مامانبزرگمینا با مامانبزرگم رفتم خونه ی خالم
ماه رمضون بود فکر کنم چون یادمه خالم بامیه درست کرده بود و روضه هم داشت
با دختر خالم و دختر همسایشون رفتیم تو حیاط
پسر اون یکی همسایشونم بود
من اسکیت پوشیدم هم برام بزرگ بود هم چپکی پوشیده بودم هم یه لنگه بود😂
با پسره دعوام شد
هی دور راه آب اون فرار میکرد و من دنبالش بودم
اونقدر چرخیدیم که تالاپپپپپپپ
خوردم زمین
و پام شکست
و هی مامانبزرگم بهم میگفت از بامیه های خالم بخورم که حالم خوب بشهههههههه
این پامو دو سری گچ گرفتیم چون دفعه اول یادمه رفتیم بیمارستان مهر و اشتباه گچ گرفته بود
بعد با اون دستگاه ترسناکا بازش کردن
ولی دومی رو خودم باز کردم با قیچی تو حموم یه هفته زودتر از موعد مقرر 🥲
دیگه داشتم دووم نمیوردم صدای بچه ها که توی حیاط بودن و من نمیتونستم برم...
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
پام شکسته بود ظهر از خونه ی مامانبزرگمینا با مامانبزرگم رفتم خونه ی خالم ماه رمضون بود فکر کنم چون ی
جالبتر اینجا بود که بقیه برام کادو اوردنننننن
یعنی چیییییییی