تاحالا شروع کردی صفحه ی چت ینفرو از بالا دوباره بخونی؟
درد داره.
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
محض رضای خدا بیاید حرف بزنیم https://daigo.ir/pm/XXmmKc
#ناشناسیجات
_ خستم
+ خسته نباشی
منم دلم درد میکنه
_ حرف
+جواب حرف*
خلاقیتتو دوست دارم😂😂
_ با چی بزنیمش ؟!
+ ازون شوخیاییه که باباها میکنن😂😂
_ خوبم خوبی
+ منم خوبم تو خوبی؟ 😂😂
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
#ناشناسیجات _ خستم + خسته نباشی منم دلم درد میکنه _ حرف +جواب حرف* خلاقیتتو دوست دارم😂😂 _ با چی ب
علت اینکه هی دوتا 😂 میزارم اینه که دلم نمیخواد 😂 تنها بمونه😂😂
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
علت اینکه هی دوتا 😂 میزارم اینه که دلم نمیخواد 😂 تنها بمونه😂😂
وای من فاجعم خودم میدونم
#ناشناسیجات
_ https://eitaa.com/jiqtus/12677خیلی باحال میشد البته اگه زیر و بالای زندگیمون نوچ نشه
+ نکته جالبی بود بهش دقت نکرده بودم
ولی
مگه دلستر هم نوچ میکنه؟😂
واقعا نمیدونم🔪
درصد تباهیم بالاست
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
#ناشناسیجات _ https://eitaa.com/jiqtus/12677خیلی باحال میشد البته اگه زیر و بالای زندگیمون نوچ نشه
اره منطقیه قاعدتا بخاطر قندش باید نوچ کنه
#ناشناسیجات
_ https://eitaa.com/jiqtus/12686 آره نوچ میکنه ولی یه بار زیر بارون دلستر رو ت**** داده بودم بازش کردم کفش مث فواره میزد بیرون ان فرار میکرد **** نشه #اچکبیر
+ خوبه پس نوچ میکنه راضیم
ان مظلوم😔😂😂
شاید بهتر باشه برای چهارشنبه سوری بجای ترقه دلستر و نوشابه همزده رو سر هم باز کنیم
[چنوقت پیش رفتم دوتا دلستر از بوفمون خریدم
کل حیاطو دویدم تا رسیدم به کلاس
بعد تا اومدم دلسترو باز کنم تررررررر
کلا دلستری شدم...]
#ناشناسیجات
_ یک شب دختری سوار قطار شد...
روبروی صندلی او یک زن بود که بین دو مرد نشسته بود... چیز غیر عادی برای ترسیدن وجود نداشت به جز این که به نظر می رسید زن به او خیره شده بود، اما او نمی توانست به طور کامل او را ببیند چون زن کلاه خود را طوری روی سرش گذاشته بود که نصف صورتش مشخص نبود و بخاطر اینکه جلب توجه نکند به صورت آن ها نگاه نمیکرد......
در ایستگاه بعدی مردی سوار قطار شد و کنار دختر نشست...
بعد از حدود پنج دقیقه مرد آروم به دختر زمزمه کرد: "ایستگاه بعدی با من پیاده شو، مهم اینه که به من اعتماد کنی."
در ایستگاه بعدی دختر با مرد از قطار پیاده شد وقتی قطار حرکت کرد...
مرد رو به دختر کرد و گفت: خدا را شکر من دکترم و آن زن که بین دو مرد نشسته بود یک جسد بود و اون دو تا مرد کنارش او را نگه داشته بودند...
+ اخر شب زمان طلایی خوندن این چیزاست راضیم ازت😈