*حسبزرگشدن* خیلی حس پیچیدهایه
خیلی جدی ۱۸ سالگی واقعا عجیبه
انگار دیگه بچه نیستی و دغدغههات واقعی میشه و باید عاقل بشی(نه به این معنی که دیگه خوش نگدرونی و شاد نباشی) و باید برای تصمیمات جدی زندگیت به خوبی بدونی باید چیکارکنی و اگه نمیدونی باید چیکارکنی، باید بدونی باید چیکارکنی که یادبگیری اون راهحل چیکارکردن رو.
این حس بزرگ شدن
سنگینه
نه سنگین بد
یه سنگینیای که انگار متفاوته
انگار یه ورژن جدید از خودته
یه ورژن جدید از من.
برای خواب امشب امیدوارم گلیمگوش بیاد و بغلتون کنه و پتو و بالشتش رو با شما به اشتراک بزاره🤡✨
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
برای خواب امشب امیدوارم گلیمگوش بیاد و بغلتون کنه و پتو و بالشتش رو با شما به اشتراک بزاره🤡✨
پ.ن: توضیح گلیمگوش:
یه موجود افسانهای مشرق زمینه که میگن نزدیک یاجوج و ماجوج زندگی میکردن اینا
شبیه آدم بودن ولی گوشاشون خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی بزرگ بودن🤡
درحدی که یکیشو به عنوان تشک یا زیرپایی پهن میکردن زیرشون و اونیکی رو مثل پتو میکشیدن روشون و میخوابیدن.
درهرحال امیدوارم تو بغلشون بخوابید امشب😔😔🤌
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
پ.ن: توضیح گلیمگوش: یه موجود افسانهای مشرق زمینه که میگن نزدیک یاجوج و ماجوج زندگی میکردن اینا شبی
منکه میدونم یروزی کارما از من انتقام میگیره.
چوب خداهم که صدانداره
کسیم که بخوره دوا نداره.
کسایی که ازم میخوان کمتر بخوابم
یعنی تاحالا
توسط تختشون مورد بغل واقع نشدن؟!
سوپری مورد علاقمو پیداکردم.
یه بابابزرگ مهربون با مغازهای که چیز زیادی توش نداره
اما صفا داره✅
با پولی که از مامانم کادوتولد گرفتم حالا باید برای خودش کادوی روز زن بگیرم✅
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
روسریای که برای اولینبار سرم میکنم با دوستم میرم بیرون vs روسریای که برام کادو اورده.
سختترین اتفاق:
شکست عشقی❌
از یه روسری دوتا داشتن✅