ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
رنگ روغن دوست نداری؟
بهش فکر نکردم
راجبشم چیزی نمیدونم؛)
باید برم دربارش بخونم
هدایت شده از ناشران حق
*من میشینم به خودم امید میدم و میگم هی اونقدم به درد نخور نیستی
*یکی بلافاصله میاد یه چیزی میگه و گند میزنه تو کل امیدی که به خودم دادم
دارم تمام تلاشمو میکنم از بعضیا بدم میاد
ولی انگار خودشون دلشون میخواد و هی میزنن تو پرم...
کاش فقط یادبگیرن فاصلشونو باهام حفظ کنن
ستارهایدرپیساقیوکهکشانش؛!
اینم بله؟
ای بابا
حالا ما چطوری به سمت خدا بریم؟
اگه میدونستم با فرار کردن مشکلاتم حل میشه
قطعا فرار میکردم...
یدفعه
ینفر ازم پرسید
چرا ادما اشرف مخلوقاتن؟ چرا حیوانات اینطور نیستن؟ چرا گیاها نیستن؟ اونا که کمال زیبایین... چرا ادم اشرف مخلوقاته؟همون ادمی که به خودش اجازه میده به هرکسی ظلم کنه
و من بهش فکر کردم
انسان اشرف مخلوقاته
شاید چون میتونه حتی فیک لبخند بزنه :)
میتونه ببخشه
چیزی که در حیوانات موجود نیست
میتونه رشد کنه
رشدی فراتر از رشد جسمی
بلکه رشد روحی
رشد عقلی
و میتونه دیگران رو هم همراه خودش رشد بده
هم جسمی، هم روحی و هم عقلی
میتونه خلاق باشه و صرفا از روی فطرتش کاری رو انجام نده هرچند که خلاقیت هم خودش جزو فطرت انسان هاست
چیزی که بقیه ی موجودات ازش بی بهرن
انسان ها
همون موجوداتین
که تو هرچقدرم راجبشون بخونی
باهاشون حرف بزنی
و باهاشون زندگی کنی
بازم نمیتونی کامل بشناسیشون
چون اونا حتی فراتر از هزارتوعن
اونا تمام تلاششونو میکنن که خودشونو بشناسن یا بشناسونن
درحالی که
اون شخصیت
شاید دو هفته ی دیگه تغییر کنه
پس چه فایده ای داره؟ چه فایده ای داره که تلاش کنیم بقیه شخصیت مارو بشناسن درحالی که اون شخصیت میتونه با یه اتفاق تغییر کنه؟
فکر کنم
انسان ها
تنها موجودات ژله ایَن
تنهاموجوداتین که دائم در تغییرن
و همینه که خاصشون میکنه
چون اونا ثابت نیستن
دائم درحرکتن
و دائم ابن لحظشون با لحظه ی بعدشون فرق میکنه حتی اگه خودشون متوجه نباشن...
و این چیزی بود که مغز کوچیک من با کمک قلبم درک کرد
شاید یکی روح بزرگتری داشته باشه
و بیشتر و بهتر بتونه جواب این سوالو بده...
شاید اون شخص الان اینجا باشه و توانشو داشته باشه
یا اینکه اینجا باشه و در اینده جوابشو پیدا کنه
چون انسان ها دائم درحال تغییر و تکاملن...
من؟
میتونم توی یه خونه ی 18 متری راحت زندگی کنم...
راحت راحت راحت
با دکوراسیونی که نشون دهنده ی اعماقمه
که خیلیا نمیبیننش
اما اون درنهایت اصل اعماقمه...
اره شاید گاهی یه لایه ی سیاه بپوشوندش
ولی
بازم اون همون عمق منه
همونجایی که منِ واقعی زندست
شاید برا همینه که معتقدم اون شخصی که توی خوابامه و من از دیدش میبینم
اون منِ اصلیه
چون از اعماقم میاد
از ناخودآگاهم
از همونجایی که دیگه مشکلات نمیتونن پرده ی سیاه بندازن روی شخصیتم... (هرچند که باید بلد باشم من رو توی خوابام از ترس هام و صرفا هوس هام تشخیص بدم(نباید قاطیشون کرد))
روح ادم ها بزرگه
بزرگتر از چیزی که فکرشو بکنید
و ما زمانی میمیریم
زمانی میمیریم که روحمون دیگه توی جسممون جا نمیشه
و خدا همون زمان مارو میبره پیش خودش
ولی
اونایی که قبل از بزرگ شدن روحشون مرگ رو انتخاب میکنن
اونا به روحشون ظلم میکنن
چون بهش فرصت کافی برای بزرگ شدن رو نمیدن
و اون روح
شاید میتونست از بزرگترین ها باشه
و به موقعش به کمالش برسه
اما بخاطر عجله ی یه مغز ناپخته
کمالش رو از دست میده
و اینطوریه که من میگم مرگ ترسناک نیست
بلکه کماله
و ما باید منتظرش باشیم
اما بزاریم اون مارو انتخاب کنه
تا بتونیم اونقدر روح بزرگی داشته باشیم
که اون شیفته ی ما بشه
بهتره بزاریم اون شیفتمون بشه
اینطوری بعدش لذت بخش تره...
https://eitaa.com/ailurophilelme/1321
ارهههههههههههههههه
پس بگردم دنبالش؟
یه استاد خوب پیدا کنم بریم براششششششششش؟