ای پنجهبازکرده براین طارم بلند
درسینهی سفالیِ گلدانِ خوردهبند
ای مخمل کشیده به دیبای پرنیان
از ترمهی تنیده به کشمیری پرند
ای وَزمهی بهار ازین درّهها برآی
بر دشت بیگلاره ما تاج گل ببند
از کوچه باغ سبز بخارا به قونیه
از جلگهی طراز به صحرای تاشکند
آوازهی شگفتی شیراز و اصفهان
یادآور بزرگی فرغانه و خجند
زنگولههای برفی پامیر و پنجشیر
بر دشتها و دامنهها سرخوش و لوند
ای زاگرس شکوه دماوند و زردکوه
ای چابهار دامن جغتای ای سهند
سرچشمهی چنار کهنبرگ خورهه
میبینمت به روشنی لالهی هلند
شیپوری شکفته در ایوان لاجورد
کز سینهی نهنج تو در صور میدمند
خورشید وآب و باد به همدستی بهار
گردت نشستهاند به زیباییات رسند
ای اضطراب ساعت دیدار دلبخواه
ای انتظار لحظهی جانکاه دلپسند
پاییز پینهدوز کجا واکس میزنی
دوشیزه بهار گل نرگست به چند
میخواهمت نه اینکه بخواهم برای خویش
میجویمت نه آنکه بجویم به چونوچند
در پیچ وتاب ساحل زیباییات چوباد
این واژهها همیشه برآشفتهی تواند
ای گنج سرنگون شده درکام باختر
ای خاورِ میانهی درخاکوخون بخند
چشمی به شوق مهر فروزندگان بدوز
خشمی به چشم خاک فروخوردگان ببند
#شباهنگ
علی اصغر هدایتی
https://eitaa.com/ATAMMAN
فرشته ای که در اندوه زیر آوار است
هنوز هم به هم آغوشی ات سزاوار است
زبان، به کام گرفته است و لال مانده جهان
که این چه شیوه ای از انتظار و دیدار است؟!
هر آنچه پنجره میبینی از غبار پر است
هر آنچه منظره میبینی آه، دیوار است
بیا از عینک من مرگ را نگاه کنیم
اگر به چشم تو دنیا هنوز هم تار است
به هرچه خیره شدم رنگ چشم های تو بود
مگر که فکر و خیال تو دست بردار است؟!
چگونه پاک کنم لحظه های دلهره را ؟
هزار لکه ی خون لابلای اخبار است
ببین که خاک گرفته است رنگ لبخندم
مرا ببوس عزیزم! که آخرین بار است...
#مهدیه_اکبری
به دلپذیری تهرانی، به دلنشینی بیروتم
نهال بارور سیبی، درخت پر ثمر توتم
بلند قامتم و نستوه، به راست قامتی سروی
به خون نشسته برای تو، غرور زخمی یاقوتم
خلاف قول یهود اینک قسم به چادر لبنانی!
که تن نداده به ننگ آری هنوز دامن ماهوتم
عروس آبی دریاها ! مدیترانه ی چشمانت
مرا به گریه می اندازد که تا ابد به تو مربوطم
هوای خانه ات ابری شد هوای خانه ام ابری تر
اگر که صاعقه سوزاندت به خشمگینی باروتم
هنوز در جریان هستی خلاف دشمن خونریزت
جوان و پر تپشم آری به رغم دشمن فرتوتم
برادرانه وفا دارم و هیچ جای تعجب نیست
که سر گذاشت اگر روزی به شانه های تو تابوتم
#مهدیه_اکبری
https://eitaa.com/ATAMMAN
چه چیزها که ندیدیم!
بلندگو را داده بودند دست پسر بچه ای که شعار بدهد و مردم هم مشت گره خورده ی خود را در حالت آماده باش قرار داده بودند و با دهان نیمه باز منتظر بودند که پشت بند پسر بچه شعار را تکرار کنند که یکهو پسر گفت:( الهی ترامپ بمیره....زنشو بابام بگیره ) و جمعیت نصف نیمه پشت سرش داشتند تکرار میکردند که یک لحظه به خودشان آمدند که چه شده و چه شنیدند و از آنجایی که قضیه تجدید فراش حتی وسط جنگ هم برای آقایون جذابیت ویژه ای دارد و صرف نظر از اینکه شخص مورد نظر زن ترامپ بوده آقایان با نیش های تا بنا گوش باز شده در خواست تکرار شعار را داشتند.....
#شبهای_موکب
ایستگاه پرستاری
الامام الرضا(ع) : إذا نَزَلَت بِکم شِدَّةٌ فاستَعینوا بِنا عَلَى اللّهِ.
امام رضا (ع) :هر گاه سختى اى به شما رسید، به واسطه ما از خدا کمک بجویید.
دختر نارنج هستم🍊
دختری، شاید جا مانده از نسل اساطیر و افسانه و داستان👸
اینجا من هستم و واقعیت دنیای من☺️
دنیای من، دنیای شعر و مهربانی و آشتی و دوستی و افسانههاست.
اگه دنیای شما هم همسو با دنیای من بود، خوشحال میشم همراهم باشید🙏☺️
کانال اشعار #عاطفه_اکبری
https://eitaa.com/dokhtareenareng0torang
لم داده بازهم به درختی ترانه دار
دلتنگی زنانه ی گنجشک خانه دار
با شاخه ای که فاصله انداخت بینتان
او هی خیال بافته و هی زمانه، دار
از ترس آنکه در شب سرما گمش کنی
عمری نشسته روی درختی نشانه دار
غیر از غروب و مرگ چه تقسیم میکند؟
پاییز این بزرگ تبار خزانه دار
آمد به پیشواز تو آنکس که میکشید
پشت سرت به بدرقه آهی زبانه دار
سهم من از جهان که درختی اجاره ایست ...
پرواز کن کبوتر خوشحال لانه دار!
#مهدیه_اکبری
https://eitaa.com/ATAMMAN
دل در دلم نبود و لبم بی قرار بود
بوسیدمت اگر چه شب انفجار بود
بوسیدمت به دلهره اما هزار بار
بوسیدنم به دلهره و غم دچار بود
میخوانمت اگرچه ندانی که سالها
نام ترانه ای که شنیدی بهار بود
جنگ آمد و به رود بلندی بدل شدند
در باغچه هر آنچه درخت انار بود
تبدیل شد به خاطره، آن وقت ها که شب
یک آسمان، ستاره ی دنباله دار بود
دنبال چیست جنگ؟ مگر روزهای صلح
چیزی به غیر سوختن و انتظار بود؟
#مهدیه_اکبری
https://eitaa.com/ATAMMAN