دختر نارنج هستم🍊
دختری، شاید جا مانده از نسل اساطیر و افسانه و داستان👸
اینجا من هستم و واقعیت دنیای من☺️
دنیای من، دنیای شعر و مهربانی و آشتی و دوستی و افسانههاست.
اگه دنیای شما هم همسو با دنیای من بود، خوشحال میشم همراهم باشید🙏☺️
کانال اشعار #عاطفه_اکبری
https://eitaa.com/dokhtareenareng0torang
لم داده بازهم به درختی ترانه دار
دلتنگی زنانه ی گنجشک خانه دار
با شاخه ای که فاصله انداخت بینتان
او هی خیال بافته و هی زمانه، دار
از ترس آنکه در شب سرما گمش کنی
عمری نشسته روی درختی نشانه دار
غیر از غروب و مرگ چه تقسیم میکند؟
پاییز این بزرگ تبار خزانه دار
آمد به پیشواز تو آنکس که میکشید
پشت سرت به بدرقه آهی زبانه دار
سهم من از جهان که درختی اجاره ایست ...
پرواز کن کبوتر خوشحال لانه دار!
#مهدیه_اکبری
https://eitaa.com/ATAMMAN
دل در دلم نبود و لبم بی قرار بود
بوسیدمت اگر چه شب انفجار بود
بوسیدمت به دلهره اما هزار بار
بوسیدنم به دلهره و غم دچار بود
میخوانمت اگرچه ندانی که سالها
نام ترانه ای که شنیدی بهار بود
جنگ آمد و به رود بلندی بدل شدند
در باغچه هر آنچه درخت انار بود
تبدیل شد به خاطره، آن وقت ها که شب
یک آسمان، ستاره ی دنباله دار بود
دنبال چیست جنگ؟ مگر روزهای صلح
چیزی به غیر سوختن و انتظار بود؟
#مهدیه_اکبری
https://eitaa.com/ATAMMAN
بهار از تو نوشت و بدل به انسان شد
ترانه ای که تو بودی عروس باران شد
به سر که چادر شب را گذاشتی گفتند
دوباره ماه به میز ستاره مهمان شد
فرشته ای که به لکنت نشسته بود از غم
همین که دید تو را شاعری غزلخوان شد
جوانه زد همه ی سیم ها و سیمان ها
چنانکه آمدی از در... بهار ارزان شد
فرشته ها به سرت هرچه قند ساییدند
شکوفه داد و شبی پیشمرگ ایران شد
بنا به سنت دیرینه ای تو پر زدی و
بدل به یک قفس بی پرنده تهران شد
#شهیده_زهرا_حدادعادل
#مهدیه_اکبری
https://eitaa.com/ATAMMAN
به حکم توست اگر بشکند محاصره ها
به دست توست اگر باز میشود گره ها
حدیثِ از تو شروع خطابه هاست اگر
تویی هنوز تو پایانبرِ مناظره ها
هنوز ذکر تو پایان هر چه دلتنگی ست
که خسته ایم از ابهام در مذاکره ها
برای ما که به نام جواد دل بستیم
چه غم که بمب ببارد کنار پنجره ها
تمام قوت قلبم هنوز حرز تو است
که بسته اند به دستم شب مخاطره ها
اگرچه مدعی قدرتند بی خبران
همیشه گرد تو چرخیده اند دایره ها
#مهدیه_اکبری
https://eitaa.com/ATAMMAN
قالَ الإمام الجواد (علیه السلام):
هر كه از خدا قطع امید كند و به غیر او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار می کند!
چه ایرادی دارد تن دادن به میان مایگی و پذیرفتن این حقیقت که آدمیزاد همیشه نمیتواند بی نقص پیش برود و اکثر ما انسانهایی با هوش های معمولی هستیم و فقط میتوانیم شعرهای معمولی بنویسیم که شاید هرگز هیچکس آن را بخاطر نسپارد شاید هرگز اسمی از ما در تاریخ نماند شاید آن نشویم که آرزویش را داشته ایم جاودانگی گرچه میتواند جذاب و وسوسه انگیزتر باشد اما پذیرفتن این حقیقت که ما در عالم به اندازه ی نقطه ای و لحظه ای میتوانیم اثر گذار باشیم که بعدها آن هم محو میشود و میرود، حتما بار سنگینی را از دوش آدم بر میدارد ....