☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
#پنجاهروز
روز 33 :
گوشیمو عوض کردم هنوز پوشهی Cameraی گوشیم خالیه.😂
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
#پنجاهروز روز 33 : گوشیمو عوض کردم هنوز پوشهی Cameraی گوشیم خالیه.😂
شاید بعداً بیام و اینو اضافه کنم.
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
این پسر کسیه که از سر تا پاش، تمام وجودش رو خشم و انتقام پر کرده. هیچ چیز دیگه ای رو نمیتونه ببینه...
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
و این مرد هم کسیه که چیزی واسه از دست دادن نداره.
اینکه چیزی واسه از دست دادن نداشته باشی، میتونه تو رو به چیز خطرناکی تبدیل کنه.. ولی خب از اونجایی که این شخص کاکاشیه، یه استثنایی وجود داره.
میتونه خطرناک باشه، ولی میتونه خودش رو مجبور به زندگی بکنه چون همش در حال پیدا کردن دلیلی واسه زندگیه...
و خیلی فرق هست بین کسی که همش در فکر انتقامجوییه و کسی که تصمیم گرفته همه چیو فراموش کنه.. به طور یقین خیلی قدرت میطلبه این کار..
☫ 𝗔𝗱𝗮𝗿𝗮 𝗰𝗼𝗿𝗲:
𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 𑩒𑩒𑩒𑩒 چالش 𝟧𝟢 روز #نوشتن : ݂݂ ᩘ✉️ رؤز 𝟣 : شخصیت خود را توصیف کنید .
#پنجاهروز
روز 34 :
عام..
پر از دردسر..؟ روزای راهنماییم همیشه پر دردسر بودن! از دعواهای دخترای توی مدرسهمون، تا قانون شکنی های مسخره و بیمصرفشون..! واقعاً جاش نیست بگم حس واقعیم نسبت بهشون چیه و اصلا مناسب نیست، حتی از کلمه هایی هم که در خورشون باشه نمیتونم اینجا بگم، ولی یه روز یه دعوای شدیدی بین دو نفر افتاد، فکر کنید درست بعد از زنگ آخر، جلوی در مدرسه که مادرا و شیفت دبستانیا اومده بودن یه دعوایی شروع شد و هر دو طرف کلی هم از رفیقاشونو آورده بودن و یه وضع وحشتناک مسخره ای شده بود و مدیر و معاون و ناظم و هرکس که اونجا بود میخواستن تمومش کنن و اوضاع رو به کنترلشون بگیرن ولی این دوتا کلهشق تر از این حرفا بودن. خلاصه که هم آبروی خودشون رفت، هم مدرسه و هم ماهایی که هیچکارهی اون دعوا بودیم!
مدرسهمو که عوض کردم و رفتم دهم، هر روز خداروشکر میکردم که از اون مدرسه که چهار سال توش عذاب کشیدم رهایی پیدا کردم!.