بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۹۳
محمد: از یه طرف نگران رسول بودم
از یه طرف باید میرفتم سایت..
کلا تو این دو سه روز کل بچها داغون شدیم..
رسول که این طور از داوود اصلا خبر نداریم..
استاد رسول رو تخته بیمارستانه و دهقان فداکار ام معلوم نیس کجاس😃💔
حال هیچ کدوم مون بد تر از این نمیشه که الان هست....
نمیدونم چقدر با خودم حرف زدم که رسیدم سایت..
از ماشین پیاده شدم و وارد سایت شدم....
از آسانسور پیاده شدم و به سمت علی رفتم...
علی جان به بچها بگو بیان اتاقم!!
علی: سر میز رسول نشسته بودم و مشغول کار کردن بودم..
رسول کجایی..کجایی که بیای بگی این میز ها به کسی وفا نمیکنه...
بگی من....🥺💔
تو افکارم بودم که دست کسی روی شونم نشست..
با برگشتم دیدم آقا محمده..
با گفتن جمله ی ....
علی جان به بچها بگو بیان اتاقم...
ترسیدم...
لب زدم چشم آقا ف.ق.ط اتفاقی افتاده؟!
رسول خوبه؟؟
محمد: نگران نباش علی کارتون دارم فقط همین...
علی: خب خداروشکر..
چشم الان بهشون میگم...فقط منم بیام باهاشون؟؟
محمد: آره..
اینو گفتم و به سمت اتاقم رفتم..
حتی علی که با رسول روزی صد بار دعوا می کردن هم.....🥲
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: حتی علی..
هدایت شده از ناشناس گاندویی ها🙃
https://daigo.ir/secret/71144276500
سلامم خووبید🥺💔
بحرفیم؟؟
#اد_نپص
هدایت شده از ناشناس گاندویی ها🙃
https://daigo.ir/secret/71144276500
بیدارید یکم حرف بزنیم!؟🙂💔
#ادنپص