eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.7هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
2.5هزار ویدیو
26 فایل
اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت به جز کپی ممنوع هااا..!! کپی از رمان؟!خیر دیدن و خوندن کلیپ و رمان ها بدون عضویت؟! خیر!! @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بیو کانال چک
یه چهاربامرام میفرستید اینور تگ میذارم @z_lisa فور
سلااام خوبید!؟! ببخشید من این چند روز اینقدر درس داشتم که اصن وقت نکردم تایپ کنم.. ولی....... یه پارت هیجانی دارم براتون...😁 یکم آمار بیاد بالا ۱٠۲۵ تا پارت رو بزارم😍🤍 من ساعت هفت پارت میدم🥲 میشه تا اون موقع این آمار بشیم...
این دو تا رو اینجا بشه ۵۷۸ میزارم🥲🤍 https://eitaa.com/joinchat/2379416311Cd2f4141f57
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ امید: ببین میخواستم نزنم تو رو یه این بار.... ولی فایده نداره... تو آدم نیستی باید یه جور دیگه باهات برخورد کنم.. خب با چوب بزنمت یا میله آهنی؟؟ بنظر خودم با میله آهنی بزنم بهتره... نظر خودت چیه برادر؟؟ داوود: مهم نیس... هر غلطی دوس داری بکن.. اصن برام مهم نیس.. امید: جدی می فرمائید؟😂💔 باشه پس آقا داوود.... تو خودت خواستی.. به سمتش رفتم و میله ای آهنی برداشتم.. میله رو بالا بردم و شروع کردم به زدنش.. نیم ساعت بد.. دیگه خودم خسته شده بودم.. فکری به سرم زد...😈 محمد: خسته شده بودم.. بالاخره رسید روزی که جواب آزمایش قرار بود بیاد... تو این چند وقت ن رسول تغیری کرده بود نه خبری از داوود داشتیم... دیگه کم کم داشتم نا امید میشدم.. نگران بودم نگران داداشام.. اصن من جواب خانواده ی داوود رو چی بدم؟؟ بگم چیشده!؟ بگم...😞 به سمت بیمارستان حرکت کردم... •••••••••••••••••••••••••••• پ ن: چیشد؟؟ پ ن: پارت بد پر از...😂😈
سلاااام خوبید.. ببخشید دیروز انقدر درس داشتم اصن نشد بیام توی گوشی... ولی... امروز بهتون پارت میدم.. فیلا برم مدرسه.😂😫💔
سلااام باور کنید تازه گوشی اومده دستم😂💔