3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای شهیدی چجوری اینارو تحمل میکنه؟🤦♀
#اد_استاد
https://eitaa.com/Admin_Gando
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه رفیقونه مون نشه؟؟
#اد_استاد
https://eitaa.com/Admin_Gando
سلاام
خب..
این دو روز سرم خیلی شلوغ بوده..
عاشورا و تاسوعا هم بود کلا نمی تونستم بیاام..
ولی امروز جبراانی این دو روز سه تا پارت میددم😉.
ممنون از اونایی که موندن و لف ندادن...🤍🍀
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_130
رسول: دستم رو بردم و اروم ماسک اکسیژن رو برداشتم..
لب زدم...
رقی.ه خو.به؟!؟
سروش:اون ماسک رو بزار سر جااش..
اره خوبه..
رسول: لبخندی زدم و ماسک رو گزاشتم..
حالم اصلا خوب نبود و فقط دلم می خواست بخوابم..
سروش: ببخشید رسول..
محمد: در اتاق رو زدم و وارد اتاق شدم..
ماسک اکسیژن روی صورت رسول بود و سروش ترسیده کنارش بود..
چیشده؟!
سروش: عه سلاام..
محمد: سلاام
سروش: بشینید توضیح میدم براتون...
محمد: بااشه..
روی صندلی نشستم و لب زدم حالا بگو...
سروش: خب ببینید..
(کل قضیه رو گفتم)
محمد: ا.لان رقیه خوبه؟!
سروش: اره خوبه...
محمد: خب الان رسول چرا حالش بده؟!
سروش: خب منم سر همین قضیه عصبی شدم..
اومدم سراغ رسول باهاش بحثم شد..
و حالش بد شد..
ولی محمد باور کن دست خودم نبودد..
عصبی بوددممم..
محمد: الان خوبی؟!
سروش: اهوومم..
محمد: من که مطمئن بودم حال هر دوشون(رقیه و رسول) خوبه لب زدم..
یعنی الان میتونم هر بلایی خواستم سرت بیاارم؟!
سروش: عهههه..
بله بله..
محمد: خب..
الان تنها تنبیه که میتونم بکنم اینکه بری پیش رقیه...
سروش: چشم..
محمد: فقط..
سروش: بله..
محمد: چیکارم داشتی؟!؟
سروش:اوم..
میاید پیش رقیه خودش میگه بهتون..😁
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: هر بلایی که دلش خواست😁💔