eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.7هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
2.5هزار ویدیو
26 فایل
اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت به جز کپی ممنوع هااا..!! کپی از رمان؟!خیر دیدن و خوندن کلیپ و رمان ها بدون عضویت؟! خیر!! @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
_
ما حسین را داریم... میان تمام نداشته هایمان:))❤️‍🩹
سلاام خب.. این دو روز سرم خیلی شلوغ بوده.. عاشورا و تاسوعا هم بود کلا نمی تونستم بیاام.. ولی امروز جبراانی این دو روز سه تا پارت میددم😉. ممنون از اونایی که موندن و لف ندادن...🤍🍀
رفقا من پارت ها رو ساعت نه یا ده تحویل میدم😉
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ رسول: دستم رو بردم و اروم ماسک اکسیژن رو برداشتم.. لب زدم... رقی.ه خو.به؟!؟ سروش:اون ماسک رو بزار سر جااش.. اره خوبه.. رسول: لبخندی زدم و ماسک رو گزاشتم.. حالم اصلا خوب نبود و فقط دلم می خواست بخوابم.. سروش: ببخشید رسول.. محمد: در اتاق رو زدم و وارد اتاق شدم.. ماسک اکسیژن روی صورت رسول بود و سروش ترسیده کنارش بود.. چیشده؟! سروش: عه سلاام.. محمد: سلاام سروش: بشینید توضیح میدم براتون... محمد: بااشه.. روی صندلی نشستم و لب زدم حالا بگو... سروش: خب ببینید.. (کل قضیه رو گفتم) محمد: ا.لان رقیه خوبه؟! سروش: اره خوبه... محمد: خب الان رسول چرا حالش بده؟! سروش: خب منم سر همین قضیه عصبی شدم.. اومدم سراغ رسول باهاش بحثم شد.. و حالش بد شد.. ولی محمد باور کن دست خودم نبودد.. عصبی بوددممم.. محمد: الان خوبی؟! سروش: اهوومم.. محمد: من که مطمئن بودم حال هر دوشون(رقیه و رسول) خوبه لب زدم.. یعنی الان میتونم هر بلایی خواستم سرت بیاارم؟! سروش: عهههه.. بله بله.. محمد: خب.. الان تنها تنبیه که میتونم بکنم اینکه بری پیش رقیه... سروش: چشم.. محمد: فقط.. سروش: بله.. محمد: چیکارم داشتی؟!؟ سروش:اوم.. میاید پیش رقیه خودش میگه بهتون..😁 •••••••••••••••••••••••••••• پ ن: هر بلایی که دلش خواست😁💔